| دسته بندی | مدیریت |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 73 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 78 |
چکیده:
اگر چه وزارت آموزش و پرورش بیوقفه برای اصلاح مشکلات نظام آموزشی کشور تلاش میکند اما شواهد نشان میدهد مشکلات عدیدهای متوجه مدیریت آموزشگاههای کشور, به خصوص مقطع متوسطه میباشد. این تحقیق با عنوان بررسی راههای بهبود کیفیت مدیریت از دیدگاه مدیران و دبیران انجام شده است.
هدف این تحقیق شناسایی راههای بهبود کیفیت مدیریت در جامعه آماری بوده است. روش تحقیق مورد استفاده زمینهیابی بوده است و از ابزار پرسشنامه محقق ساخته مرکب از 25 سؤال در طیف لیکرت استفاده شده است.
جامعه آماری این تحقیق کلیه دبیران و مدیران دبیرستانهای دخترانه شهر ساری بوده است. بر اساس جدول تاکمن تعیین و با استفاده از روش تصادفی ساده 400 نفر انتخاب شدهاند.
تجزیه و تحلیل دادههای پژوهش در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی صورت گرفته است و نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادهها نشان داد که تفاوت معناداری بین نظرات دبیران و مدیران برای بهبود کیفیت مدیریت وجود دارد. یعنی مدیران و دبیران برای رسیدن به راههای بهبود کیفیت مدیریت تلاش میکنند.
مقدمـه :
جهان در حال تغییر و تحول است. قبل از اینکه قربانی تغییرات شویم میتوانیم در ایجاد تغییرات مطلوب نقش ایفا کنیم و تغییرات مطلوب را برای آینده ایجاد کنیم. (کافمن , 1372, ص 147)
در عصر حاضر سازمانهای آموزشی در مسیر تندباد تغییرات قرار گرفتهاند و باید هر جه سریعتر خود را با این تغییرات هماهنگ نمایند. زمینه این تغییرات باید مدیریت باشد.
سازمانهایی در قرن بیست و یکم ادامه حیات خواهند داد که بدانند چگونه مهارتهای مدیریت را برای بهبود مستمر سازمانهای اجرایی خود, از جمله سازمانهای مدیریت کیفیت کاملاً ارتقاء دهند و دوره جدیدی را شروع نمایند. کیفیت در رأس اغلب امور قرار گرفته و میتوان گفت بهبود کیفیت از مهمترین وظایفی است که هر مؤسسه با آن روبرو میباشد. به هر حال, علاوه بر اهمیت کیفیت بسیاری از افراد کیفیت را به عنوان یک مفهوم پیچیده تصور مینمایند. کیفیت اغلب برای تعریف پیچیده و برای سنجش مشکل میباشد. تصور یک فرد نسبت به کیفیت اغلب با فرد دیگر متفاوت بوده و هر زمان سؤال میشود که چه مدرسهای خوب یا چه دانشگاهی خوب است به یک نتیجه یکسان نخواهیم رسید. معمولاً ما زمانی کیفیت را مورد شناسایی قرار میدهیم که آن را تجربه نماییم.
امروزه بهبود کیفیت در بخشهای صنعت و تولید و بهداشت و درمان و آموزش و پرورش به عنوان یک ضرورت مطرح شده و از اولویت بالایی برخوردار است. در هر سازمانی با توجه به کیفیت خدمات ارائه شده با عنایت به فشارها و نظارت وسیعی که از سوی مراجع ذیصلاح برای بازسازی یا بهسازی گسترده نظامهای مدیریتی اعمال مگردد , از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. (لامعی, 1383, ص 28)
از دیدگاه صاحبنظران, بهبود کیفیت مدیریت در آموزش و پرورش از شاخصهای مهم بهبود سازمان آموزشی محسوب میشود.
امروزه بهبود کیفیت مدیریت و آموزش و پرورش مانند زمینههای دیگر از جمله صنعت و بهداشت و .... ضرورت یافته است و طرحهای بهبود مدیریت برای رفع مشکلاتی از جمله نداشتن برخی از مهارتهای سرپرستی , پایین بودن کارایی, عدم آشنایی با سیاستها و فلسفه مدیریت عالی سازمان , ایستایی , عدم پویایی, ایجاد قدرت, رویارویی مدیران با تحولات و سازگاری با شرایط جدید شکل میگیرد.
بدین جهت , هدف طرحهای بهبود مدیریت شامل افزایش مهارتهای سرپرستی, بهبود قوه ادراک , تحول در طرز بینش و تفکر و بهبود تواناییهایی نظیر تصمیمگیری, اعمال روشهای ارزشیابی , کشف نواقص, ریشهیابی مشکلات و به طور کلی افزایش بهرهوری است . (حاجیپور , 1378, ص 32)
بنابراین یکی از راههای کاهش نوسانات در فرایند سازمانهای آموزشی که مدیران بتواند از عهدة خواستههای تازه و دشواریهای ناگهانی برآیند, راهبرد بهسازی یا بهبود کیفیت مدیریت است , زیرا عملکرد کیفیت کار مدیران آموزشی, عملکرد نظام آموزشی را در سطح جامعه رقم میزند و عملکرد مؤثر سازمانهای آموزشی نیز عملکرد یک جامعه و ملت را تشکیل میدهد. منظور از بهبود کیفیت مدیریت, مجموعه تلاشهایی است که در جهت ارتقای سطح کارآیی و اثربخشی مدیران به عمل میآید. و در نهایت منجر به اصلاح فرایندهای آموزش, یادگیری و پیشرفت سطح تحصیلی دانشآموزان در مدارس میشود.
متخصصان در بهبود کیفیت چند عامل موثر را در نظر گرفتهاند:
توحه به آموزش ضمن خدمت کارکنان
تقویت رهبری مشارکتی
از میان برداشتن موانع ارتباطی در میان افراد و واحدهای مختلف
توجه به مزایای شغلی مدیران (ترمیم حقوق و مزایا , امنیت شغلی)
نظارت و ارزشیابی علمی و مستمر از عملکرد مدیران
سابقه مدیران
تخصص در رشته مدیریت
پژوهش
در پژوهش سعی بر این است تا بهبود کیفیت طبق مؤلفههای مذکور بررسی شود تا با شناسایی راههای بهبود کیفیت در جامعه آماری ارائه طریقهایی پیشنهاد گردد.
بیان مسئله :
سازمانهایی که در ارتباط با یادگیری سرمایهگذاری میکنند برای کارکنان و خود منافع اقتصادی, اجتماعی و شخصی به ارمغان میآورند. سازمانهایی که این کار را انجام نمیدهند در سراشیبی زوال پا میگذارند, اینگونه سازمانها فراگیرند. سازمان فراگیر سازمانی است که یادگیری همه اعضای خود را تسهیل میکند و به طور مستمر خود را متحول میسازد. یک سازمان فراگیر دورنمایی قوی از آینده خود دارد و برای تعیین , دستیابی و بازنگری اهداف سازمان از توانایی یادگیری و سازگاری همه افراد و گروهها در همه سطوح, به طور کامل استفاده میکند. بدین گونه کیفیت سازمانها با بکارگیری مدیریت کیفیت بالا میرود.
در مدیریت کیفیت تصمیمگیری و اقدام و بالاتر از آنها رهبری, در کل سیستم توزیع میشود و همه اجزای سیستم , فرایندها, درون دادهها محصولات مشتریها و تدارک کنندگان را دربرمیگیرد و توجه اصلی به کیفیت است.
کیفیت باید به عنوان یک عامل زمینهای برای ایجاد انگیزه در بین کارکنان و افرادی که در داخل یا خارج سازمان از فرایندها مؤثرند برای بهبود به وجود آورد.
از دیدگاه مدیریت کیفیت کارکنان مورد احترام و توجه قرار میگیرند. ملاک ارزیابی آنان تلاش آنها برای انجام دادن بهتر امور است.
نظرات آنها مورد توجه و ارزیابی قرار میگیرد در نتیجه ابداع و نوآوری و ارائه نظرات جدید توسعه مییابد .(لامعی , 1380 , ص 71)
انسان در فرهنگ مدیریت کیفیت دائماً در حال بهبود اهداف خود در مسیر تکامل بیشتر است و بهبود مستمر رد مهارت , دانش و افزایش تعهدکاری به صورت عادت کاری در فرد زنده نگهداشته میشود و اصول حاکم بر این دیدگاه عبارتند از : تعهد, مشتریگرایی, واقعگرایی یا تصمیمگیری بر اساس آمار و اطلاعات, مشارکت و همکاری , آموزش و بهبود دائمی .
در این تفکر به بهبود دائمی با توجه به نیازها و انتظارهای مشتری و با مشارکت کلیه افراد مربوط به سازمان توجه میشود. بنابراین روند با فرایند انجام گرفتن کارها مورد دقت و ارزیابی قرار میگیرد و کمیت در مرحله دوم است. (فقیهی, سال 1378, ص 44)
مدیران دبیرستانها به همراه سایر کارکنان مدرسه به طور مؤثر در برنامههای یادگیری و رضایت دانشآموزان و فعالیتهای بهبود و ارتقاء مستمر نقش دارند.
بهبود فرایندهای یاددهی و یادگیری و تحقق اهداف مؤسسههای آموزشی منوط به بهبود کیفیت مدیریت است. همچنین کیفیت آموزش و پرورش در مدرسه ارتباط مستقیم با بهبود کیفیت مدیریت دارد و مدارس ممتاز همواره از طریق مدیرانی با قدرت رهبری قوی هدایت میشوند.
و نظر به اینکه کیفیت بخشی به مدیریت مدارس موجبات افزایش کیفی آموزش و پرورش رسمی میشود و چنانچه این مهم مورد توجه قرار نگیرد علاوه بر هدر رفتن سرمایهگذاری در این امر موجبات کاهش کیفیت تحصیلات رسمی نیز میشود بنابراین , در این پژوهش محقق بر آن است تا به این سؤال پاسخ دهد که , راههای بهبود کیفیت مدیریت دبیرستانها از دیدگاه مدیران و دبیران در جامعه آماری کدام است؟
ضرورت و اهمیت موضوع:
(کیفیت تصادفی به وقوع نمیپیوندد بلکه با برنامهریزی حاصل میگردد.)
(ژوزف جوران , 1377, ص 20)
آموزش و پرورش عامل اصلی و کلیدی توسعه اجتماعی ,اقتصادی , فرهنگی و سیاسی هر جامعه محسوب میشود.
تجزیه و تحلیل عوامل مؤثر در رشد و توسعه جوامع پیشرفته بیانگر آن است که همه این کشورها از آموزش و پرورش کارآمد و اثربخش برخوردار بودهاند (علاقهبند , 1377, ص 10)
مدیریت آموزشی در تمام مقاطع تحصیلی اهمیت دارد و اهمیت آن در مقطع دبیرستان بنابه دلایل زیر بیشتر به چشم میخورد:
نوجوانان نیاز شدیدی به تایید دارند و میخواهند جزئی از جمعیت و عضوی از اعضای گروه باشند. معلمان و مدیران مدارس میتوانند از این تمایل شدید نوجوانان, از طریق شرکت دادن آنان در انجمنهای گوناگون ورزشی, هنری و تایید فعالیتهای آنان برای اداره مدرسه استفاده کنند و نوجوانان را در رشد و سازگاری اجتماعی یاری دهند.
مدیران دبیرستانها با دانشآموزان 16 تا 20 ساله سروکار دارند این دوران نیز ویژگیهای خاص خود را دارد و مدیر دبیرستان باید متناسب با آن شرایط , رفتار مناسبی را با دانشآموزان داشته باشند.
مسائل جدی زندگی نظیر انتخاب شغل, انتخاب همسر, اداره خانواده , گرایش به مرام و مسلک برای جوان مطرح میشود و ذهن او را به خود مشغول میدارد و برخود و با چنین ذهنی مشغول, به مهارت انسانی مدیر مدرسه نیاز دارد.
با توجه به مطالب بالا ضرورت دارد در پستهای مدیریت آموزش و پرورش از افراد شایسته, دلسوز, با تجربه و اندیشمند استفاده شود تا با ایجاد جو مثبت در آموزشگاه و همچنین انگیزه و روحیه مناسب در معلمین و دانشآموزان مدارس در فرایند یاددهی و یادگیری و رسیدن به اهداف تعیین شده موفق شوند. (عسگریان , 1370 , ص 17)
برای دستیابی به سطح قابل اطمینان از کیفیت تولید و عرضه محصول و خدمات نهایی متناسب با نیاز مشتری در بازار رقابت , سازمانها ناگزیر به انجام برنامهریزی, بهسازی و توسعه منابع انسانی و مادی هستند. بدون شک یکی از مهمترین عناصر اساسی چنین فرایندی منابع انسانی سازمان میباشند که توانائیها و شایستگیهای حرفهای و شغلی آنها در کنار عوامل سرمایه, تجهیزات و ابزار, فنآوری, قوانین و مقررات, فرهنگ سازمان میتواند نقش به سزایی در ایجاد , استقرار و بهبود کیفیت فعالیتهای سازمان داشته باشد.
بهسازی نیروی انسانی با کیفیت مدیریت در ارتباط است, مدیریتی که بتواند آموزش کارکنان را مورد توجه قرار دهد, کارکنان را در تصمیمگیری شرکت دهد , نظام منسجم ارزشیابی برای ارزشیابی کارکنان به وجود آورد, ارتباطات سازمانی را انسجام بخشد ملاحظه میشود که کیفیت نیروی انسانی با مدیریت کیفیت در ارتباط است.
اگر مدیریت کیفیت در آموزش و پرورش بهبود یابد سازمانهای آموزشی نیز بهبودی مییابند.
نظریه ضرورت ایجاد تحول در سازمانهای آموزشی کشور و بهرهوری بیشتر از منابع انسانی و به کارگیری همه جانبه امکانات , در نتیجه به ثمر رسیدن امر تربیت , شناسایی راههای بهبود کیفیت مدیران ضرورت دارد. از این رو محقق به دنبال شناسایی راههای بهبود کیفیت مدیران در جامعه آماری است.
اهداف تحقیق:
هدف کلی:
شناسایی راههای بهبود کیفیت مدیریت دبیرستانهای دخترانه شهر ساری از دیدگاه مدیران و دبیران در سال تحصیلی 85-84
اهداف فرعی:
بررسی نظر جامعه آماری درباره تقویت مدیریت مشارکتی به عنوان یک راه ایجاد بهبود کیفیت مدیریت در دبیرستان
بررسی نظر جامعه آماری درباره آموزش ضمن خدمت به عنوان یک راه ایجاد بهبود کیفیت در دبیرستان
بررسی نظر جامعه آماری درباره توجه به حقوق و مزایای مدیران به عنوان یک راه ایجاد بهبود کیفیت در دبیرستان
درباره نظارت و ارزشیابی علمی بر عملکرد مدیران به عنوان یک راه ایجاد بهبود کیفیت مدیریت در دبیرستان
بررسی نظر جامعه آماری درباره سابقه خدمت مدیران به عنوان یک راه ایجاد بهبود کیفیت مدیریت در دبیرستان
بررسی نظر جامعه آماری درباره تخصص مدیریتی مدیران به عنوان یک راه ایجاد بهبود کیفیت مدیریت در دبیرستان.
بررسی نظر جامعه آماری درباره تحکیم روابط انسانی در دبیرستان به عنوان یک راه ایجاد بهبود کیفیت مدیریت در دبیرستان
بررسی تفاوت نظرات مدیران و دبیران در خصوص راههای بهبود کیفیت مدیریت در جامعه آماری.
سؤالات تحقیق:
آیا از نظر جامعه آماری تقویت مدیریت مشارکتی یکی از راههای ایجاد بهبود کیفیت مدیریت است؟
آیا از نظر جامعه آماری آموزش ضمن خدمت کارکنان یکی از راههای ایجاد بهبود کیفیت مدیریت است؟
آیا از نظر جامعه آماری توجه به حقوق و مزایای شغلی مدیران یکی از راههای ایجاد بهبود کیفیت مدیریت است؟
آیا از نظر جامعه آماری نظارت و ارزشیابی عملی از عملکرد مدیران یکی از راههای ایجاد بهبود کیفیت مدیریت است؟
آیا از نظر جامعه آماری تخصص مدیریتی مدیران یکی از راههای ایجاد بهبود کیفیت مدیریت است؟
آیا از نظر جامعه آماری سابقه مدیریتی مدیران یکی از راههای ایجاد بهبود کیفیت مدیریت است؟
آیا از نظر جامعه آماری تحکیم روابط انسانی در دبیرستان یکی از راههای ایجاد بهبود کیفیت مدیریت است؟
تعاریف مفهومی و عملیاتی :
- مدیر:
- مدیر [1] فردی است که برای کاری که فرد و یا افراد, در سازمان انجام میدهند مسئول است. عناوین مختلفی برای مدیر به کار میرود از قبیل: ناظر, رئیس اداری , معاون , رئیس و ... (یوسفی , صالحی , 79 , ص 13)
- مدیر فردی است که مسئول دستیابی به اهداف سازمان از طریق استفاده کارآمد Efficient و مؤثر Effective از منابع میباشد. استفاده کارآمد به معنی انجام دادن درست کارهاست به نحوی که با استفاده صحیح منابع, حداکثر بهرهوری را داشته باشد. (کاخانی, 80-79, ص 11)
- مدیر دبیرستان:
در این تحقیق مدیر کسی است که با ابلاغ رسمی وزارت آموزش و پرورش در سال تحصیلی 85-84 به اداره دبیرستان دخترانه شهر ساری مشغول بوده است.
- دبیر دبیرستان:
در این پژوهش دبیر دبیرستان کسی است که در رشتهای از مواد درسی دارای تخصص کارشناسی موجود با ابلاغ رسمی وزارت آموزش و پرورش مشغول تدریس است.
- مدیریت :
- مدیریت[2] عبارت است از علم و هنر, متشکل کردن, هماهنگ کردن و رهبری و کنترل فعالیتهای دسته جمعی برای رسیده به اهداف مطلوب با حداکثر کارایی.(اقتداری , 1368 , ص 68)
- مدیریت در لغت به معنی اداره کردن یک مؤسسه است ولی امروزه با پیشرفتهای سریع سازمانهای انسانی که در اثر گسترش تمدن به وجود آمدند در مفهوم هدایت کردن با بکارگیری مجموعهای از آگاهیهای شکل یافته که بدان وسیله فرد با ایجاد هماهنگی در سازمان, بازدهی آن را افزایش میدهد. (عسگریان , 1380, ص 64)
مدیریت مشارکتی:
عبارت است از مجموع گردش کار و عملیاتی که تمام کارکنان و اعضای یک سازمان را در روند تصمیمگیریهای مربوط به آن دخالت میدهد و شریک میسازد. تأکید اصلی این نوع مدیریت بر همکاری و مشارکت علاقمندانه و داوطلب نه عموم افراد است و میخواهد از ایدهها, نظرات و ابتکارات آنها در حل مشکلات و مسائل سازمانها استفاده نماید لذا اساس فرایند این مدیریت بر بنیان تفویض اختیارات بین مدیران و کارکنان استوار است. مشارکت را میتوان فرایند درگیری کارکنان در تصمیمهای استراتژیک / تاکتیکی سازمان به حساب آورد که به صورت رسمی / غیررسمی در فرم مستقیم /غیرمستقیم و با درجه سطح و حدود مشخصی اتفاق میافتد. (رهنورد, 1998, ص6)
مدیریت مشارکتی در این تحقیق بوسیله پرسشنامه سنجیده شده است.
ارزشیابی:
فرایندی است که برای تعیین میزان مطلوبیت فعالیت صورت میگیرد یعنی اینکه تا چه میزان به سمت برآوردن اهداف سازمانی حرکت کردهایم. ارزشیابی در این تحقیق بوسیله پرسشنامه سنجیده شده است.
نـظارت :
در فرهنگ فارسی دهخدا, نظارت به معنای زیرکی, فراست, عمل ناظر, مقام او, مراقبت در اجرای امور آمده است. واژه نظارت بیانگر آگاهی از چگونگی, برنامهریزی آموزشی و درسی, میزان آمادگیها , نحوه مدیریت و رهبری مدرسه, و ... است. (خورشیدی , 82, ص 15)
نظارت عبارت است از ارزیابی تصمیمگیریها و برنامهها از زمان اجرای آنها و اقدامات لازم برای جلوگیری از انحراف عملیات نسبت به هدفهای برنامه و تصحیح انحرافات احتمالی بوجود آمده است. (خورشیدی , 82, ص 18)
مدیریت کیفیت:
یک روش گروهی انجام دادن کار برای بهبود مداوم کیفیت و بهرهوری قابلیتها و استعدادهای مدیریت و نیروی کار است و نیرو رویکرد مشتری محور, استراترژیک و منظم برای بهبود مداوم و عملکرد است. (جری و جانیس هرمن , 1994, ص 57)
حقوق و مزایا :
حقوق و مزایا مبلغی است که در پایان هر ماه کارکنان دولت از بودجه عمومی دریافت میکنند (عسکریان , 1378, ص 112)
فصـل دوم
ادبیات و پیشینه تحقیق
مقدمـه :
یکی از تحولات اساسی و چشمگیر در زمینه مدیریت طی دو دهه گذشته, الگوها و نظریاتی است که پیرامون کیفیت و بهبود کیفی خدمات و تولیدات در سازمانهای صنعتی, غیرصنعتی , تولیدی و خدماتی ارائه دادهاند. از جمله این الگوها , الگوی مدیریت کیفیت فراگیر است.
مدیریت کیفیت فراگیر هر چند که بر پایه کارهای برخی از پیشگامان جنبش بهبود کیفیت مانند دمینگ[3], جوزان[4], کرزابی[5], و دیگران در ژاپن و آمریکا و اروپا پدیدارشد, اما الگوی جامع آن بتدریج و با بهرهگیری از نوآوریهای مدیریت در زمینههای فنون کمی و آماری, ساختاری و معماری نوین سازمان, فنون بهبود و بازسازی سازمان و الگوهی مشارکتی و تواناسازی کارکنان که در چند دهه گذشته پرداخته بود شکل گرفته است.
امروزه با بهرهگیری از این الگو بسیاری از سازمانهای پیشرو به نتایج و دستاوردهای قابل توجهی نائل شدهاند. مزیت عمده مدیریت کیفیت فراگیر, توجه آن به تمامی جوانب سازمان با تأکید بر بعد کیفی تولیدات و خدمات است که در نهایت به رضایت مشتریان که همان دریافت کنندگان تولیدات و خدمات هستند, منجر میشود. (موسی , خانی , 1375, ص 86)
همچنین در این الگو تأکید بر عامل تغییر و بها دادن به عامل انسانی همه به عنوان تصمیمگیرنده و هم به عنوان منبع اصلی قابلیتهای سازمانی خود دلیل دیگری بر کارآمدی کیفیت فراگیر در حل مسایل پیچیده سازمانهای اجتماعی در دوران پرتلاطم امروزی است. جوامع پیشرفته با استفاده از الگوی کیفیت فراگیر برای تولید کالاها و یا انجام کارها و امور, استانداردها و ردهبندیهای مدونی را ارائه نمودند که در قالب آن دستیابی به کیفیت برتر سهلالوصولتر میگردد و این امر تبادل کالا, خدمات و تولید انسان را در سطح جهانی و تسخیر بازارهای بینالمللی و سلطه بر کشورهای جهان سوم میسر میسازد. پس به جا خواهد بود که ما نیز با تلاشهای وسیع و پیگیر استفاده از این مدل نوین را سرلوحه فعالیتهای تولیدی و خدماتی خود قرار داده و در راستای کیفیت در همه محورها بکوشیم.
با توجه به تمام اهمیتی که این مدل دارا است لازم است استفاده از آن در همه سطوح همگانی شود و با آموزشهای لازم تمام سازمانها از مزایای آن به منظور افزایش کارایی همه فعالیتها و امور بهرهمند گردد.
در این فصل از پژوهش , سعی محقق بر آن قرار گرفته است تا ابتدا مبانی نظری پیشینه مدیریت کیفیت فراگیر را مورد مطالعه قرار داده و کلیاتی راجع به آنها مطرح نماید و سپس چکیده تحقیقاتیرا که در این زمینه چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور انجام شدهاند ارائه دهد.
الف : ادبیات
- مفهوم مدیریت [6]:
مدیریت یک مفهوم (هدایت کردن) بطوری که امروزه به صورت یک تخصص جلوهگر شده و از فلسفه روش و فن خاصی برخوردار است به طوری اعمال آن مستلزم آمادگیهای قبلی مدیر است.
پس از آن تکمیل دائمی معلومات فرد مدیر در جهت انطباق آموختههایی برای هدایت سازمان با محیطی که در سایر پیشرفتهای انسانی و تکنولوژی دائمالتغیر است آن را بهبود میبخشد.
مدیریت در مفهوم دیگر عبارت است از ایجاد توازن بین منابع و فعالیتهای مختلف در حال و آینده در یک سازمان بدینگونه که این توازن بین نیروی انسانی لازم در بخشهای مختلف کاری منابع مادی و سایر امکانات که یک موسسه برای رفع نیازهای خود گسترش تولید و توزیع و مصرف بدان نیاز دارد به عمل آید. (عسکریان , 1382, ص 64)
صاحب نظران مدیریت بر اساس جهانبینی و نگرشی که به انسان , هدفها و جهتگیریهای سازمان داشتهاند از مدیریت تعریفی ارائه کردهاند.
با توجه به مفهوم مدیریت:
مدیریت در لغت به معنی اداره کردن یک مؤسسه است ولی امروزه با پیشرفتهای سریع سازمانی و انسانی که در اثر گسترش تمدن و برملاشدن نیازها به وجود آمدند مدیریت غیر از معنای لغوی متجلی شده است. و آن عبارت است از انجام امور سازمان با بکارگیری منابع و مشارکت اعضاء در راستای تحقق هدفهای سازمان . (عسکریان, 1380 , ص 64) در نتیجه میتوان گفت انجام بهینه امور و ایجاد محصول, تولید و برونداد با کیفیت آمیخته شده است.
مدیریت آموزشی و اهمیت آن:
رشد توسعه کشورهای پیشرفته صنعتی بخصوص بعد از انقلاب صنعتی صاحب نظران علوم اجتماعی و اقتصادی را بر آن داشت تا عواملی را که موجب چنین پیشرفتی گردیده است مورد بررسی قرار دهند و اهمیت آنها را در این باره معلوم دارند تا بوسیله آنها بتوانند علل عقبماندگی کشورهای جهان سوم را مشخص بسازند.
صرفنظر از عواملی که این محققان و صاحبنظران برمیشمارند و اختلاف نظرهای موجود, در این نکته اتفاق نظر وجود دارد که مهمترین سرمایه هر کشوری, نیروهای متخصص و مدیران لایق و کارآمد آن میباشند این نیروها که هاربینسونوا. مایرز آنها را نیروی استراتژیک مینامند عبارتند از:
مدیران و روسای سازمانهای مختلف اداری, مدیران آموزش و پرورش , مدیران کارگاهها و کارخانهها, رهبران سیاسی, استادان دانشگاهها, اقتصاددانان, معلمین با صلاحیت و ... (ابراهیمزاده , 1365, ص 7) برای آنکه از مدیریت و نقش بسیار مؤثر و تعیینکننده آن در روند توسعه و رشد جوامع انسانی بیشتر مطلع شویم باید توجه داشته باشیم که هیچ عمل و کار سادهای را نمیتوان در نظر گرفت که انجام صحیح آن از برنامهریزی, سازماندهی , بکارگماری, تصمیمگیری, هماهنگی, آیندهگری و کنترل بینیاز باشد.
مدیریت آموزشی دربردارنده دو نتیجه آنی و آتی است. نتیجه آنی مدیران آموزشی که شرایط و صلاحیت رفتار در سازمانهای آموزش را کسب کرده باشند, بهبود شرایط کار, افزایش رضایت شغلی و ایمنی خاطر کارکنان از مدیر, سازمان و کار , هماهنگی و تلاش در شکلدهی منابع و امکانات موجود در تحقق اهداف سازمان و در نتیجه تقویت روحیه کارکنان و آمادگی برای شکوفایی خلاقیت, نوآوری و تحرک در کار است.
ولی از نتیج آتی توجه مدیریت آموزش تأثیر بسزای آن در بهسازی, رشد بینش و شناخت, درک و فهم مدیران دیگر چون مدیران صنعتی, بازرگانی, بیمارستانی و مالی و اداری و ... است. (بهرنگی , 1371, ص 3-2)
با این اوصاف, بدیهی است که مدیریت آموزشی در بین انواع مدیریتها اهمیت و جایگاه ویژهای داشته باشد اگر بپذیریم که آموزش و پرورش هر جامعهای در رأس مسائل آن جامعه قرار دارد پس باید با همان منطق بپذیریم که مدیریت آموزشی نقش مهمی در بهسازی نیروی انسانی دارد.
مدیریت آموزشی عبارت است از ایجاد زمینه و فراهم ساختن وسیله به منظور بروز و بکارگیری استعدادهای دانشآموزان و دانشجویان و تحکیم بخشیدن به روابط انسانی گروهی, اتخاذ دوستی و تعیین خطمشی اصولی در کلیه امور برای بارور ساختن هدفهای رسمی. (عسگریان , 1380, ص 87)
مدیریت آموزشی فرایندی است اجتماعی که با بکارگیری فعالیتهای علمی, فنی و هنری کلیه نیروهای انسانی و مادی را سازماندهی و هماهنگ نموده و با فراهم آوردن زمینههای انگیزش و رشد و یا تأمین نیازهای منطقی فردی و گروهی معلمان, دانشآموزان و کارکنان به طور صرفهجویانه به هدفهای تعلیم و تربیت برسد (شیرازی , 1373, ص 35)
مدیریت آموزشی گاهی مترادف با مدیریت به معنای عام تعریف میشوند. در این صورت مدیریت آموزشی عبارت است از برنامهریزی, سازماندهی , هدایت و کنترل کلیه امور و فعالیتهای مربوط به آموزش و پرورش معهذا مدیریت آموزش غالباً به معنی خاص مورد نظر است یعنی مدیریت آن بخش از فعالیتهای سازمانهای آموزشی که مستقیماً با امر آموزش و پرورش و یادگیری مرتبط است. از جمله فعالیتهای مربوط به برنامههای آموزشی, مواد محتوای دروس, روشها و وسایل آموزش , مشاوره و راهنمایی تحصیلی, اقدامات آموزش و پرورش مکمل برنامه, امور معلمان و دانشآموزان است.
درواقع, در معنای اخیر, فقط فعالیتهای سازمانهای آموزشی مدنظر قرار میگیرد. اگر از مفهوم تصمیمگیری صرفنظر کنیم, مدیریت آموزش عبارت است از تصمیمگیری و اجرای تصمیمات درباره آموزش و پرورش . (علاقهبند, 1372, ص 136)
تاریخچه پیدایش مدیریت کیفیت فراگیر
امروزه فکر میکنیم مدیریت کیفیت فراگیر موضوع جدید به نظر برسد. امّا اگر تاریخ را بررسی کنیم, توجه به مفهوم کیفیت به سه هزار سال قبل از میلاد برمیگردد. در آن زمان بابلیها از استانداردهایی برای توزین و اندازهگیری استفاده میکردند. در اطلاعات بدست آمده از کارگاهی ریسندگی 1800 ق.م نشان میدهد که در این کارگاه سه کارگر برای تهیه کتان , سه ریسنده, دو بافنده و یک ناظر مشغول به کار بودهاند. (طاهری , 1379, ص 8)
جمله نوشته شده روی تابلوی گلی مربوط به سال 429 ق.م شاهدی برای قدمت تعیین کیفیت میباشد. این عبارت چنین بود:
« در مورد حلقههای طلایی که زمردی به روی آن نصب شده است, ضمانت میکنیم که برای 20 سال آینده زمرد از روی حلقه طلایی نمیافتد اگر چنانچه قبل از پایان دو سال زمردی از روی حلقه بیفتد بابت آن به میزان ... نقره به مالک غرامت خواهیم پرداخت».(فاطمی , 1370, ص 28)
در قرن پانزدهم میلادی در کشور انگلستان, قانون, اصناف , حق بازرسی کیفیت کالای ساخته شده را به بازرسان کار میدهد تا بدین وسیله روی کالای خوب مهر تأیید بزند.
آزمون مرغوبیت کالا عملاً در سال 1456 میلادی از زمان هنری ششم جهت اطمینان از کیفیت کالا در انگلستان موسوم گردید. (طاهری, 1379 , ص 9)
تاریخچه کنترل کیفیت بدون شک به قدمت خود صنعت است. در دوران قرون وسطی کنترل کیفیت به وسیله استادانی که از مهارت بالایی برخوردار بودند انجام میشد. با تقسیم کار و تخصص شدن کارها پس از انقلاب صنعتی, دیگر به مانند قبل, استادکارانی که بر همه جنبههای کار تسلط و مهارت داشته باشد کمتر دیده میشد. هر کارگری فقط بخشی از کار را که در آن مهارت مییافت انجام میداد. چون در ابتدا محصولاتی که کارخانهها تولید میکردند زیاد پیچیده نبودند, به کیفیت اهمیت چندانی داده نمیشد. اما با توسعه صنعت, متنوع شدن محصولات و پیچیدهتر شدن تولید, کارها تخصصیتر شدند و از انجا بازرسی و نظارت بر همه محصولات تولید شده به تدریج ضروری شد. (شریف زاده , 1379, ص 11)
در سال 1924 والتر شوارت [7] در آزمایشگاه تلفن Bell برای کنترل متغیرهای محصول, نمودار کنترل آماری را طراحی کرد و سیستمی را بوجود آورد که میتوانست واریانس سیستمهای تولید را اندازهگیری کند.
این نمودار آغاز کنترل آماری در کیفیت بود که به SPC [8] مشهور شده است.
وی اعلام کرد که کنترل واقعی نه فقط در محصول ساخته شده بلکه باید در فرایند تولید انجام پذیرد. وی در سال 1931 برای نخستین بار کنترل کیفیت آماری خود را در کتاب خود تحت عنوان «اقتصاد کنترل کیفیت محصولات ساخته شده» مورد بحث قرار داد. (طاهری , 1379, ص 9)
در طول دوران جنگ جهانی دوم ارتش آمریکا به عنوان بزرگترین خریدار محصولات تولیدی کارخانههای صنعتی, مشخصات کیفی را تعیین کرد و بر اساس استاندارد کنترل کیفیت آماری از طریق بازرسی و روش نمونهگیری, محصولات مورد نیاز خود را تحویل میگرفت. این روش رضایت کامل ارتش آمریکا را از محصولات خریداری شده خود تأمین نمیکرد. به همین جهت کنترل کیفیت فرآیند تولید را به بازرسی نهایی محصول اضافه نمود و استانداردهای کیفی متعددی را برای محصولات کارخانههای طرف معامله خود مقرر نمود. چون کارخانههای مزبور میدانستند که ارتش تنها مشتری عمده آنهاست لذا در چارچوب انتظارات و استانداردهای ارتش آمریکا جریان تولید را در کارخانههای خود هدایت میکردند. (طاهری , 1379, ص 10)
در سال 1946 پس از جنگ جهانی دوم نیروهای حرفهای تولید در ژاپن « سازمان غیرانتفاعی اتحادیه مهندسان و دانشمندان ژاپن» را تأسیس کردند. در همین سال «جامعه کنترل کیفیت آمریکا» نیز تشکیل شد. در همین سال, انجمن کنترل کیفیت در کشور آمریکا تشکیل شد. این سازمان از طریق انتشاراتش , کنفرانسها و همایشها و نشستهای آموزشی که برای مدیران کارخانهها ترتیب میداد آنها را با فرهنگ کنترل کیفیت در سازمانهای صنعتی و خدماتی آشنا میساخت. (شریفزاده, 1379, ص 12)
شاگرد شوارت دبلیو, اداوارد دمینگ[9] که یک فیزیکدان با گرایش ریاضی بود و در بخش کشاورزی و دفتر تحقیقات آمریکا کار میکرد, موظف گردید تا سیستم کنترل آماری فرایند را به کارکنان صنایع دفاعی آمریکا آموزش دهد.
در سال 1950 اتحادیه متخصصان علوم و مهندسین ژاپن (JUSE) از ادوارد دمینگ دعوت کردند تا SPC و رشهای کنترل کیفیت را در کشور ژاپن آموزش دهد. او سلسله سخنرانیهایی درباره روشهای آماری برای مهندسان ژاپنی و مدیران ارشد مسئول کیفیت ایراد نمود (شریفزاده, 1379, ص 12) . ژاپنیها به سرعت خود را با آموزشهای دمینگ هماهنگ ساخته و در این روشها تغییراتی بوجود آوردند.
در سال 1951 اتحادیه دانشمندان و مهندسین ژاپنی (JUSE) جایزه دمینگ که عالیترین جایزه کیفیت در ژاپن به حساب میآید را با هدف افزایش سطح کیفیت صنعت در ژاپن ایجاد کردند. دمینگ به پاس خدماتی که به توسعه کیفیت در ژاپن انجام داد, بزرگترین جایزه ژاپن به نام «مدال افتخار امپراطور برای سازندگان اقتصاد ژاپنی» را دریافت نمود.
در همین سال, آرماند فیگن بوام [10]تحولی در نگرش به کیفیت به وجود آورد او کتابی تحت عنوان «کنترل کیفیت فراگیر» منتشر کرد و کنترل کیفیت جامع «فراگیر»[11] را به جای کنترل کیفیت آماری مطرح نمود. (شریفزاده , 1379, ص 12)
جوزف . م . جوزان[12] در سال 1954 برای نخستین بار به ژاپن سفر نمود و بر مسئولیت مدیران بر کنترل تأکید نمود. (شریفزاده, 1379, ص 13)
او اهمیت درگیر نمودن تمام بخشها در پیگیری امر کیفیت و اهمیت رضایت مشتری را به جای امر ساده تبعیت از مشخصات محصول ژاپنیها یادآوری نمود.
در سال 1962 کارآرو ایشیکاوا [13] ایده و تفکرات جوران و فیگن بوام را بسط داده و موضوع مشتریان داخلی که دریافت کنندگان بروندادهای داخل سازمان علاوه بر مشتریان خارجی سازمان مطرح کرد. ایشکاوا بر مبنای کار متخصصین علوم رفتاری و نظریه سلسله مراتب نیازهای مازلو و تئوری X و Y مک گریگور توانست واژه «کانونهای کیفیت» را پیشنهاد نماید.
در اواخر دهه 1970 , آمریکاییها و اروپاییها متوجه پیشی گرفتن ژاپنیها در تسخیر بازارهای جهانی شدند, به فکر استفاده از نگرش TQM در مدیریتهای خود گردیدند.
دهه 1980 دروه اطمینان از مرغوبیت بوده است. در این دوره مسئله کشف و کنترل اشکالات و خرابی جای خود را به هماهنگی میدهد.
کل زنجیره تولید با مشارکت کلیه گروههای تخصصی مد نظر قرار میگیرد. در این دوره از برنامهها و سیستمها به جای استفاده صرف از ابرازها و روشهای آماری, سعی در ایجاد کیفیت میشود. (طاهری, 1379, ص 13)
در سال 1987 آمریکا در مقابل جایزه دمینگ, جایزهای را به نام «مالکوم بالدریج» ابداع کردند. این جایزه برای معرفی سازمانهایی که به بالا بردن سطح کیفیت خود و اجرای TQM دست یافتهاند , طراحی شده است. (ریاحی , 1381)
دهه 1990 دوره مدیریت استراتژیک کیفیت بوده است. در این دوره مسئله هماهنگی و ایجاد کیفیت به برخورد استراتژیک با کیفیت و مدیریت آن با توجه به بازار و نیازهای مصرف کننده به عنوان یک فرصت و عامل قدرتمند در بازار رقابت مطرح میشود. در این دوره وظیفه تک تک افراد سازمان مد نظر است و سعی در نهادینه کردن اصول کیفیت در نگرش و باور افراد میباشند.
به طور کلی شرحی که گذشت روند تکامل مدیریت کیفیت فراگیر از گذشته تا حال بوده است. (طاهری, 1379, ص 14)
پیشینه مدیریت کیفیت جامع نشان میدهد که :
الف ) توجه به کیفیت و تلاش برای بهبود دائمی , نقش مهم و اساسی در توسعه دارد.
ب ) برای افزایش کیفیت و بهبود مستمر, باید دیدگاهی واحد انتخاب و ترویج شود.
ج ) علمی شدن این دیدگاه به حمایت همه جانبه دولت , ایجاد نظام تشویق , تبلیغ و آموزش همگانی به صورت متسجم نیاز دارد.
بنابراین برای تضمین و افزایش کیفیت در مؤسسات آموزشی دوکار عمده باید انجام داد : اول , نظام مدیریت کیفیت جامع در داخل سازمان ایجاد شود و دوم , مجوز بررسی کیفیت سازمان به افراد خارج از سازمان صادر گردد. شناخت عوامل مؤثر در ایجاد مدیریت کیفیت ضرورت برقراری مدیریت کیفیت در سازمانهاست که سازمانهای آموزشی نیز در این زمره قرار دارد.
اجزا مدیریت کیفیت فراگیر :
لازم است قبل از شروع و بررسی مدیریت کیفیت فراگیر ابتدا اجزاء آن تعریف شود:
1- تعریف کیفیت:
در دهه 50 میلادی دمینگ و فیگن باوم مفهوم جدید کیفیت را اینگونه بیان نمودند:
کیفیت مفهوم وسیعی است که تمام بخشهای مختلف سازمان نسبت به آن متعهد هستند و هدف آن افزایش کارایی کل مجموعه است به طوری که مانع عوامل مخل کیفیت شود و هدف نهایی آن مطابقت کامل با مشخصات مورد نیاز مشتری با حداقل هزینه برای سازمان است که منجر به افزایش قابلیت رقابت میشود. (تسلیمی , 1371, ص 18)
مدیریت کیفیت به مجموعه فعالیتهای گفته میشود که در جهت اهداف ذیل و مشابه آن طرای شدهاند:
ایجاد یک نظام مدون کیفیت.
پیشگیری و اشاعه فرهنگ مربوط به آن و نه ردیابی عیوب و نواقص.
برنامهریزی و نه مدیریت انعکاسی
جلب اعتماد و اعتقاد.
عملیات کارا و مؤثر .
دستیابی به کیفیت صحیح دربار اول و به طور مستمر بعد از آن. (طاهری , 1379, ص 118)
بنابراین میتوان نتیجه گرفت:
کیفیت توسط مشتری یا ارباب رجوع تعیین میشود.
تمامی کوششهای ناشی از کیفیت دربرگیرنده نیاز مشتری یا ارباب رجوع است.
هدف در کیفیت, افزایش کارایی سازمان با حداقل هزینه است.
کیفیت, استفاده بهینه از منابع برای رضایت مشتری یا اربابرجوع است.
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 56 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 87 |
کلیات پژوهش
مقدمه
بلوغ اجتماعی از آن جهت که قالب و سازندهی شخصیت انسان برای پذیرفته شدن و مقبول بودن است و مرحلهای میباشد که با توجه به آن شخصیت و اعتبار فرد ارزشگذاری میشود دارای اهمیت فراوانی است.
بلوغ اجتماعی و تأثیر عوامل مؤثر بر آن در نوجوانی، با توجه به اهمیت نوجوانی از نظر استقلالیابی، هویتیابی و خطرپذیری به این علت که میتواند چشماندازی را ترسیم کند تا با ارزش بخشیدن و آگاهی دادن نسبت به این عوامل بتوان از خطرات و موانع عدم بلوغ اجتماعی کاست؛ مهم و دارای تأمل و تفکر است.
در این پژوهش سعی شده است برخی از این عوامل تأثیرگذار مورد بررسی قرار بگیرد.
این پژوهش در پنج فصل تنظیم گردیده است که مباحث زیر را مورد بررسی قرار داده است:
فصل اول: کلیات پژوهش، فصل دوم: شرح برخی از مفاهیم مرتبط با بلوغ اجتماعی و نوجوانی، فصل سوم: روش پژوهش، فصل چهارم، جداول و دادههای آماری و فصل پنجم: بحث و نتیجهگیری.
مقولات و مباحث مربوط به بلوغ اجتماعی و نوجوانی در این پژوهش را مسلماً نمیتوان محدود به این مختصر دانست، آنچه در این پژوهش آمده تنها قطره ای است از اقیانوس گرچه هنوز در باب بلوغ اجتماعی و نوجوانی بسیار جای سخن است، با این امید که بیفایده نباشد.
بیان مسئله
نوجوانی دورانی حساس، پرتنش و سرشار از فراز و نشیب است؛ گذرگاهی از کودکی به سوی بزرگسالی، مملو از ترس و امید، خوشحالی و غم و پر از تعارض و تناقض میباشد. دورهای است که فرد به الگوپذیری از فرهنگ و جامعه میپردازد.
پایهها و ریشههای بلوغ اجتماعی در نوجوانی کاشته میشود و همراه با رشد انسان تکامل مییابد. بلوغ اجتماعی مرحلهای است که فرد احساس هویت میکند و خود را دارای اعتبار و شخصیت میداند، میتواند با دیگران تعامل سازگار برقرار کند، به استقلال و خودکفایی برسد، وارد داد و ستدهای مالی و دارای شغل شود، هنجارها و ارزشهای جامعه در او درونی شده باشد و نقشهای متناسب با این هنجارها و ارزشها را بپذیرد.
در صورتی که تمام عوامل تأثیرگذار بلوغ اجتماعی نظیر: خانواده، اجتماع، آموزش و پرورش فرهنگ، گروه همسالان و... در نوجوانی به طور متعارف و بیهیچ خلل و مشکلی برای فرد مهیّا باشد، میتوان انتظار داشت متقارن با پایان دوره نوجوانی به طور نسبی فرد دارای بلوغ اجتماعی شده باشد.
فرد بالغ سهم خود را در روش و منش زندگی باور و در رفتارهای خود احساس مسئولیت دارد، مفهوم زندگی اجتماعی و نقش اجتماعی را درمییابد و از خودمحوری و «منفردی» گذر کرده و «من جمعی» در او شکل میگیرد.
فردی که بلوغ یافته باشد از نظر روانشناختی متعادل و سازگار بوده و برای پذیرش و قبول مسئولیتها در جوانی و نیز داشتن شغل آماده خواهد بود.
شخصی که از نظر اجتماعی به بلوغ رسیده باشد توانایی بهتری در حل مسائل خود دارد و انتظار موفقیت در کارهایش بیشتر خواهد بود.
عدم طی شدن موفق بلوغ اجتماعی فرد را دچار احساس سردرگمی، بیهویتی، ناسازگاری، نارضایتی از خود، افسردگی و عدم اعتماد به نفس میکند.
خانواده عنصری مهم و حیاتی در نوجوانی و بلوغ اجتماعی میباشد و میتواند پایگاه محکمی برای نوجوان باشد. گروه همسالان نیز به علت همانندسازیهای نوجوان و اینکه بیشتر وقت وی با همسالان در مدرسه گذرانده میشود مهم جلوه میکند.
با توجه به اهمیت ویژهای که نوجوانی برای خودکفایی، استقلال و پذیرش مسئولیت در جوانی دارد و با درنظر گرفتن این مطلب که بیشتر مشکلات و معضلات جوانان که به شکل مانع در راه موفقیت آنها ظهور میکند ریشه در نوجوانی و بلوغ اجتماعی آنان دارد این موضوع به عنوان موضوع پژوهش انتخاب شود.
محقق درنظر دارد در حوزه روانشناسی اجتماعی و با استفاده از نظریه یادگیری اجتماعی «بندورا» تأثیر عوامل محیطی بلوغ اجتماعی را در نوجوانان مورد تحقیق و پژوهش قرار دهد.
«اهداف تحقیق»
الف) هدف کلی: بررسی و شناخت عوامل مؤثر بلوغ اجتماعی در بین نوجوانان دختر منطقه 2 به منظور تقویت عوامل مؤثر بلوغ اجتماعی در نوجوانی.
ب) اهداف جزیی:
1 ـ بررسی و شناخت عوامل اجتماعی مرتبط با بلوغ اجتماعی.
2 ـ بررسی و شناخت عوامل فرهنگی مرتبط با بلوغ اجتماعی.
3 ـ بررسی و شناخت عوامل روانشناختی مرتبط با بلوغ اجتماعی.
ضرورت و اهمیت تحقیق
با توجه به اینکه ایران کشوری دارای بافت اجتماعی جوان است و اکثریت هرم سنی را جوانان و نوجوانان تشکیل دادهاند و با عنایت به این مطلب که مشکلات جوانی اغلب ریشه در خوب طی نشدن مسیر نوجوانی دارد اهمیت بلوغ اجتماعی مطرح میشود زیرا شکلگیری هویت و انسجام شخصیت فرد که از موضوعات اساسی و مهم بلوغ اجتماعی است در نوجوانی آغاز میشود.
انتظار میرود یک فرد بالغ بعد از اتمام نوجوانی از نظر اجتماعی تا حدودی به استقلال و خودکفایی رسیده باشد که بتواند امور مربوط به خود را سرپرستی و اداره نماید.
بلوغ اجتماعی یک روند و فرآیند است که اگرچه در طول حیات آدمی وجود دارد و با رشد انسان تکامل مییابد دارای فراز و فرودهایی است که در نوجوانی اهمیت بسیاری دارد.
نوجوان در این دوران به دنبال تجربه کردن و فراگیری محیط اطرافش است و کمک والدین را خیلی پذیرا نیست میخواهد بیاموزد، تجربه کند و احساس کند که میتواند، از آنجا که خانواده اولین نهادی است که فردالگوپذیری را در آن آغاز میکند رکن مهمی در بلوغ اجتماعی محسوب میشود. خانواده در بلوغ اجتماعی و در دوران حساس نوجوانی میتواند با درایت، آگاهی صبر و آرامش کورهراههای این مسیر پرتعارض را هدایت کند و از این طریق عزتنفس، تحمل، شهامت رویارویی با مسائل و اعتماد به نفس را در آنها تقویت کند.
عوامل دیگری نظیر گروه همسالان، رسانهها، آموزش و پرورش و....در بلوغ اجتماعی حائز اهمیت است و با توجه کردن به آنها از طریق فرهنگسازی و اشاعه آن میتوان درگذار از نوجوانی به جوانی و بلوغ اجتماعی مؤثر بود.
فرضیات یا سوالات اساسی:
ـ به نظر میرسد بین تحصیلات فرد و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.
ـ به نظر میرسد بین تحصیلات پدر و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.
ـ به نظر میرسد بین تحصیلات مادر و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.
ـ به نظر میرسد بین شغل پدر و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.
ـ به نظر میرسد بین درآمد خانواده و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.
ـ به نظر میرسد بین رشته تحصیلی فرد و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.
ـ به نظر میرسد بین سن فرد و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.
ـ به نظر میرسد بین گروه همسالان و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.
ـ به نظر میرسد بین سلامت جسمی فرد و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.
ـ به نظر میرسد بین نوع مدرسه و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.
ـ به نظر میرسد بین تعداد افراد خانواده و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.
ـ به نظر میرسد بین عضویت در گروههای اجتماعی و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.
ـ به نظر میرسد بین ساعات تماشای تلویزیون و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.
ـ به نظر میرسد بین مطالعه و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.
ـ به نظر میرسد بین رفتن به سینما و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.
ـ به نظر میرسد بین استفاده از اینترنت و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.
ـ به نظر میرسد بین آداب و رسوم و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.
ـ به نظر می رسد بین نوجوانی و بلوغ اجتماعی رابطه وجود داشته باشد.
تعاریف
سن: منظور از سن عمر و سالهایی است که از زمان تولد فرد میگذرد و با معرفهایی نظیر روز، ماه، سال و مانند آن شناخته میشود که در اینجا منظور محقق سال است و از سه طبقه ذیل خارج نمیباشد:
1) کمتر از 16 سال 2) از 16 تا 17 سال 3) بیشتر از 17 سال
خانواده: گروهی از افراد است که با پیوندهای خونی، ازدواج و یا فرزندخواندگی با یکدیگر مربوط بوده، یک واحد اقتصادی را تشکیل دهند و بنیادیترین نهاد اجتماعی است و با معرفهایی نظیر تعداد اعضای خانواده، نقش اعضای خانواده و نظایر آن شناخته میشود که در اینجا منظور محقق تعداد اعضای خانواده است که از سه طبقه ذیل خارج نمیباشد:
1) کمتر از 4 نفر 2) از 4 تا 6 نفر 3) بیشتر از 6 نفر
تحصیلات: منظور آموزش و یادگیری به صورت آکادمیک و مرحله به مرحله میباشد و با معرفهایی نظیر نوع مدرک، سطح مدرک و نظایر آن شناخته میشود که در اینجا منظور محقق سطح مدرک است و از سه طبقه ذیل خارج نمیباشد:
1) کمتر از دیپلم 2) از دیپلم تا لیسانس 3) از لیسانس به بالا
درآمدخانواده: منظور مجموع داراییهای مالی خانواده در ماه است که با معرفهایی نظیر مقدار درآمد، نوع درآمد، زمان درآمد و نظایر آن شناخته میشود که در اینجا منظور محقق مقدار درآمد میباشد که از سه طبقه ذیل خارج نیست:
1) کمتر از 150 هزارتومان 2) از 150 تا 250 هزارتومان
3) بیشتر از 250 هزار تومان
شغل: منظور عمل و کاری است که در ازای انجام آن مزد دریافت میشود و با معرفهایی نظیر، نوع شغل، ساعت انجام شغل و نظایر آن شناخته میشود که در اینجا منظور محقق نوع شغل است که از سه طبقه ذیل خارج نمیباشد.
1) آزاد 2) دولتی 3) سایر
فصل دوم:
شرح برخی مفاهیم مرتبط با بلوغ اجتماعی و نوجوانی
مقدمه:
بلوغ اجتماعی مهمترین جنبة رشد آدمی است تا آنجا که برخی از صاحبنظران سیاسی آن را مقدم بر بلوغ سیاسی دانسته اند. انسان رشد یافتة اجتماعی آماده است تا با دنیای اطراف خود و با جامعة انسانی رفتاری متعادل برقرار سازد و بر آموخته های خود بیافزاید، از نظر ذهنی به تجزیه و تحلیل می پردازد و به دنبال کشف حقایق پنهان در مسائل مختلف است.
نوجوانی معبری است که در صورت هدایت صحیح و حمایت آگاهانه
می تواند شرایط بهنجار بلوع اجتماعی را فراهم کند زیرا در نوجوانی است که هویت، استقلال و مسئولیت پذیری رنگ می گیرند و به صورت سؤالات و دغدغه های اساسی ذهنی هوشیار نوجوان را به غلیان می آورند و در صورت یافتن پاسخ مناسب شخصیتش شکل می یابد و می تواند از هویت، استقلال و شخصیتش دفاع کند.
نوجوانان در هیاهوی «من کیستم؟» به دنبال اعتبار بخشیدن به خود می باشند، از والدین فاصله می گیرند، دوستانشان به اندازه خانواده مهم می شوند، به خطر کردن و هیجانات جدید رغبت نشان می دهند، به رویا پردازی دست
می زند، به تجربه کردن آنچه از آن منع می شوند علاقه مندند و همة این مسائل موضوع نوجوانی و بلوغ اجتماعی را در درجة بالایی از اهمیّت قرار می دهند.
فرآیند اجتماعی شدن از آ ن جهت که انتقال دهندة ارزشها و هنجارهای مورد قبول فرهنگ و جامعه به افراد است در جریان بلوغ اجتماعی نقش مهمی دارد. و خانواده نیز به عنوان اولین نهاد اجتماعی در نوجوانی جریان اجتماعی شدن، فرهنگ پذیری و جامعه پذیری جا یگاه مهم و با ارزشی محسوب
می شود ؛ که برخورد مناسب، دقیق و هوشمندانة خانواده را می توان دلیل مهمی برای بهنجاری یا نابهنجاری نوجوانان و حتی جوانان دانست.
با توجه به اهمیت دوران نوجوانی و بلوغ اجتماعی در این فصل سعی شده به شرح برخی از مفاهیم مرتبط با نوجوانی و بلوغ اجتماعی بپردازیم.
1- اجتماعی شدن ( Socialization )
اجتماعی شدن فرآیندی است که فرد از طریق آن قالبها، ارزشها و رفتارهای مورد نظر فرهنگ و جامعه خود را می آموزد. اجتماعی شدن به انسان راه های زندگی کردن در جامعه را می آ موزد، به او شخصیت می دهد و ظرفیت های او را در جهت انجام وظایف فردی به عنوان عضو جامعه توسعه می بخشد. (1)
«ساموئل کینگ» اجتماعی شدن را کیفیتی می داند که بر اثر آن انسان مبدل به عضو فعال جامعه ای می شود که در آن به دنیا آمده است. (2)
در بارة اجتماعی شدن انسان «چارلز هارتون کولی» جامعه شناس امریکایی می گوید که طبیعت انسانی فرد فقط بر اثر ارتباط و تماس دائمی با سایرین بوجود می آید او به «خود اجتماعی» توجه دارد که بر اثر تصور انسان از قضاوت سایرین نسبت به او پدید می آید که خود اجتماعی نتیجه ا حساس خودی و صمیمیت افراد در جامعه است.(3)
به نظر «مید» فرد وقتی اجتماعی شده است که معنا و نحوه به کارگیری هر یک از ارزشها، هنجارها و مدل های فرهنگی شدن او در سطح عمیق تر و کاملتر صورت گرفته و در نتیجه چنین فرآیندی (درونی سازی ارزشها و هنجارهای اجتماعی) احتمال همنوایی او با محیط اجتماعی- فرهنگی که فرد در آ ن زندگی می کند بیشتر خواهد شد.(4)
از طریق یادگیری و درونی کردن فرهنگ انسان موفق می شود برای خویش شخصیت کسب نماید. در حقیقت از طریق تکامل اجتماعی موجود در فرآیند اجتماعی شدن است که شخص می تواند یک موجود انسانی معتبر باشد در نتیجه این فرآیند فرد احساس هویت می کند. یک فرهنگ ممکن است در شرایط واحدی امکان انتخاب عمل را به افراد بدهد که این امر نیز به نوبه خود
می تواند به راه های گوناگون بر فرآیند اجتماعی شدن مؤثر واقع شود.(5)
باید اشاره کنیم که اجتماعی شدن حالت کاملاً نسبی دارد زیرا تابعی از شرایط فرهنگی است و عوامل متعددی در آن دخالت دارد، مثلاً در یک جامعة کم تحرک و ساده، اجتماعی شدن منحصراً توسط خانواده صورت می گیرد و ارزشها و سنن محدودی به فرد منتقل می شود و عوامل تعیین کنندة موقعیت اجتماعی یا فرد، جنس، سن، قدرت بدنی، توارث و نسبت های خانوادگی است.
در اجتماعات پر تحرک و پیشرفته جریان اجتماعی کردن کاملاً پیچیده است و در چارچوب نهادهای اجتماعی و توسط سازمانهای گوناگون صورت می گیرد و خانواده نقش انحصاری ندارد.(6)
فعالیت روانی کودک بیشتر تحت تأثیر روابط اجتماعی اوست کودکی که از ابتدا در پی محبت کردن وجلب محبت دیگران و نزدیک شدن به بزرگسالان است نشان می دهد که اجتماعی شدن به طور ذاتی در او وجود دارد این اجتماعی شدن همزمان با ارتباط فرد با اعضای خانواده، قوم، قبیله، ملت و سایر انسانها در طول عمر او باقی می ماند، تغییر می یابد، رنگ می با زد و رنگ می گیرد و بعضی مواقع محدود می شود و در موارد دیگر گسترش
می یابد. (7)
ما نمی توانیم وابستگی روانی خودمان را به اجتماعی شدن انکار کنیم هیچ انسانی نمی تواند بدون فرآیند اجتماعی شدن زندگی کند.(8)
درجة اجتماعی شدن در فعالیت افراد خود را نشان می دهد حتی می توان از حالات ظاهری فرد مثل طرز نگاه کردن به دیگران، طرز صحبت کردن و... هم به این مسئله پی برد و تا حدودی می توان از رفتارهای فرد از میزان رشد اجتماعی او آگاه شد. (9)
همزمان با تولد نوزاد فرآیند اجتماعی شدن آغاز می شود و همزمان با رشد کودک ارزشها، هنجارها، نوع معاشرت، آداب و رسوم، فرهنگ و ..... را
می آموزد و در جنبه های مختلف زندگی خود اجرا می کند.
از نظر «پارسنز» اجتماعی شدن کودک که توسط خانواده انجام می شود در حقیقت تداوم و استحکام نظام اجتماعی جامعه را که حیاتش وابسته به آن است تضمین می کند. پارسنز خانوادة هسته ای را مؤسسه ای می داند که وظیفه انتقال هنجارها و ارزشها به کودک را به عهده داشته و این ارزشها از طریق نقشهایی که والدین در خانواده و جامعه ایفا می کنند به کودک القا می شود. وی می گوید: «بر حسب تصور برخی از روانشناسان چنانچه فرض کنیم که اساس شخصیت انسانی به طور زیست شناختی، مستقل از درگیری آن با نظام اجتماعی معین می شود دیگر احتیاجی به سازمان و نهاد خانواده برای تولید مثل نمی باشد اما وجود خانواده از آن نظر ضروری است که شخصیت انسانی از آن طریق زاده نمی شود بلکه از طریق فرآیند اجتماعی شدن ساخته می شود خانواده ها منابع مهمی هستند که شخصیت انسانی را از این طریق تولید
می کنند.» (10)
جنبه های اجتماعی شدن شامل موارد متعددی می شود بعضی از موارد آن شامل:
- استقلال و مراقبت شخصی (شامل رفتارهای Self-care ، مراقبت از خود، حل مشکل، قاطعیت ورزی و......)
- قوانین حاکم بر خانه (جلوگیری از آسیب رساندن به خود و دیگران و اشیاء هم از نظر جسمی، روانی و اجتماعی)، مسئولیت پذیری، ا یفای نقشهای خاص و......)
- رفتارهای مبادی آداب (پیشگیری از رفتارهای تجاوز به حقوق دیگران، احترام به اتوریته ها، پذیرش آداب اجتماعی و استفاده از کلمات و جملات مؤدبانه رایج در فرهنگ و جامعه).
- رفتارهای اجتماعی مناسب (کنترل خشم نسبت به دیگران و اشیاء، مردود دانستن هرگونه خودخواهی و عدم موفقیت، مردم آمیزی، دوست یابی، قرار گرفتن در گروه های هم سن و سال و پیوستن به انجمن ها و گروه های مختلف، جامعه پذیری و ......). (11)
در اجتماعی شدن نوجوان متناسب با جنسیت نوجوان و نوع روشهای تربیتی والدین تفاوتهایی وجود دارد.
«پیاژه» دریافت که دختران و پسران نوجوان تحمل یکسانی در پذیرش قوانین ندارند. دختران تحمل بیشتری در برابر نگرشهایشان در مورد قوانین دارند و رضایت بیشتری در مواردی که استثناء وجود دارد، دارند و با ابداعات و نوآوری ها راحت تر سازگار می شوند در حالیکه پسران بیشتر مجذوب شرح منطقی و جزئیات قوانین می شوند. زنان بیشتر از مردان احتمال دارد که در توقعات و انتظارات شغلی شان محدود شوند و بیشتر به مشاوره تمایل دارند که بدین ترتیب اصولاً نقشهای جنسی آینده آنها به طور سنتی رشد
می کند. (12)
در مورد سبک تربیتی نیز والدین، نوجوانان پسر خود را بیشتر تحت کنترل انتقاد و تنبیه قرار می دهند، پسران بیشتر تنبیه بدنی می شوند ولی دختران بیشتر تنبیه کلامی می شوند، البته سوگیریها و ارزشهای والدین در اتخاذ سبکهای تربیتی مؤثر است. پدران رفتارهای ابزاری از قبیل استقلال در پذیرش مسئولیت های شخصی و همنوایی با استانداردهای خارجی، قاطعیت ورزی و حل مشکل، کنترل ابزار عواطف و مراقبت از خود، کفایت شخصی، ابتکار و رقابت مخصوصاً در پسرانشان تأکید دارند ولی مادران بیشتر بر رفتارهای مقبول جامعه، روابط بین فردی و فداکاری به خصوص در دخترانشان تأکید می کنند. از طرفی طبق تحقیقات، هر والدین بر فرزند هم جنس خود تأثیر گذاری بیشتر و در تربیت آن نقش مهمتری دارد.(13)
2- مفهوم و نشانه های رشد و بلوغ اجتماعی (Social development)
رشد آدمی دارای جنبه های متفاوتی چون رشد جسمی یا بدنی، رشد ذهنی که شامل: رشدعاطفی، اخلاقی، شناختی و اجتماعی است می باشد. تشخیص رشد اجتماعی به مراتب از رشد ذهنی هم دشوارتر است.(14)
کودکان همزمان با رشدعاطفی از نظر اجتماعی نیز رشد می کنند، وقتی کودکان بزرگ می شوند به سمت عدم وابستگی حرکت می کنند آنان عقایدشان را در مورد خود یا دیگران در بازی ها و برقراری ارتباطات به آزمایش
می گذارند. به نظر می رسد که حرکت به سوی عدم وابستگی در فرآیند بلوغ و بزرگ شدن نهادینه می شود بلوغ اجتماعی به یادگیری محدودیت ها بستگی دارد گام های کودک به سوی استقلال اغلب با خطرات و تجارب جدید به مبارزه طلبیده می شود.(15)
شاید بتوان گفت رشد اجتماعی مهمترین جنبه رشد هر شخص است آدمی هر چقدر که بیشتر می آموزد و بیشتر تجربه می اندوزد بیشتر به این واقعیت پی می برد که از راه مبادله عواطف و احترام با دیگران است که رضایتش بدست می آید و روز به روز بیشتر تعیین می کند که احساس مفید بودن و خوشبختی به اندازه رشد اجتماعی او بستگی دارد. برای بیشتر مردم رشداجتماعی کم کم در طول زندگی طبیعی و در برخوردهای باتجربه ها حاصل می گردد و همان کیفیتی است که در اصطلاح «کمال یا پختگی» نامیده می شود. (16)
از نظر اجتماعی به کسی رشدیافته می گویند که کاملاً به شکوفایی رسیده باشد یعنی به سطحی از مهارت ها در روابط اجتماعی دست یافته باشد که بتواند به راحتی با مردم سازگاری داشته باشد و با آنها زندگی کند. (17)
در رشد اجتماعی فرد رشد و نمو لازم برای برقراری روابط اجتماعی را بدست آورده و یاد می گیرد که با معیارهای گروه، خلقیات و سنتها همنوایی کند و بتواند با جامعه اش ارتباط و تعاون داشته باشد. (18)
نتیجه رشد اجتماعی نیز افزایش ظرفیت و قابلیتهای افراد برای تعامل مؤثر بین فردی در سطح جامعه با وسعت و سرعت بیشتر می باشد.
همچنین از نظر ذهنی نیز با هرگونه تعاملی بر دانش و اندوخته های افراد افزوده می شود.(19)
« وایتزمن » نشانه های یک انسان رشدیافتة اجتماعی را چنین بیان می کند:
1-استقلال: یعنی توانایی انجام کارها بدون کمک گرفتن از دیگران.
2-پذیرش مسئولیت: سرباز نزدن از انجام کارها، مبارزه با مشکلات و درگیر شدن با آنها.
3-روابط و سازگاری با دیگران: احساس وحدت اجتماعی و برقراری روابط با دیگران و همکاری با آنها.
4-آینده نگری: داشتن ذهنی توانا در پیش بینی و برنامه ریزی امور زندگی.
5-میانه روی: متعادل نگه داشتن لذت ها، کامیابی ها و حتی کارها و عدم افراط و تفریط در کارها.
6-امیدواری و خوش بینی: داشتن روحیه ای قوی در موضع گیری مسائل اساسی زندگی و حرکت به سوی نیک ورزی بشری.
7-شوخی و بذله گویی: داشتن روحیه با نشاط در موقعیت های نامطلوب زندگی، درک خنده دیگران و جدی نگرفتن آنها.(20)
موفقیت در رشد اجتماعی بیشتر از هر چیزی به کوشش و خواست هر فرد بستگی دارد اما عواملی وجود دارد که حتماً در آن تأثیر دارد: پدر و مادر، خانواده ، معلمان، دوستان، قهرمانان که به جهتی مورد ستایش هستند،
می تواند الگوی زندگی هر کسی را تشکیل دهد، همین طور کتابها، مجلات و
فیلم هایی که می بیند از جمله عواملی است که بر رشد اجتماعی افراد تأثیر
می گذارد.(21)
* انتظار می رود همزمان با طی شدن مراحل رشد جنسی و جسمی، انسان از نظر اجتماعی نیز رشد یافته شود، و این مرحله ای است که در ابتدا با شناختن مفهوم خوب و بد شروع می شود و به استقلال و خودکفایی، آینده نگری، شخصیت، هویت و ..... ختم می گردد.
1-3- مفهوم نوجوانی (youth)
نوجوانی یک دورة انتقالی از وابستگی کودکی به استقلال و مسئولیت پذیری جوانی و بزرگسالی است. در این دوره نوجوان با دو مسأله اساسی درگیر است: بازنگری و بازسازی ارتباط با والدین و بزرگسالان و جامعه و بازشناسی و بازسازی خود به عنوان یک فرد مستقل. رفتار فرد در این دوره گاه کودکانه و گاه همانند بزرگسال است در طول این دوره معمولاً تعارضی بین این دو نقش در فرد مشاهده می شود. معیار اصلی قضاوت مردم در بارة بلوغ بیشتر همان تحولات جسمی و جنسی فرد است.
عمده ترین تغییر در این دوره رشد ظرفیت جدید، یعنی رشد جنسی و امکان تولید مثل زیستی است. با این همه دورة نوجوانی را نمی توان تنها با تحولات جسمی و جنسی تعریف کرد.(22)
«میلر نیوتون»، در کتاب نوجوانی، نوجوانی را این گونه تعریف می کند: «نوجوانی دوره فرآیندهای رشدی انتقال از کودکی به بزرگسالی است این فرآیند جنبه های گوناگونی دارد: اول رشد و نمو سازمان عصبی مغز که نمود آن در تحول فرآیندهای شناختی، عاطفی و رفتارها مشاهده می شود، دوم رشد فیزیکی که شامل رشد اندازه های بدنی و تغییر در نیم رخ جسمی است، سوم رشد نظام جنسی یا تولید مثل شامل جسمی و رفتاری، چهارم رشد احساس «خود» به عنوان یک بزرگسال یا یک انسان مستقل و خود راهبر، پنجم کسب موقعیت بزرگسالی در گروه اجتماعی یا فرهنگ، ششم رشد کنترل رفتاری خود در تعامل با جامعه». (23)
نوجوانان در برخورد با والدین و جامعه برخوردی ناپایدار و غیرقابل پیش بینی دارند.
با وجود اینکه نوجوانان نقش عمده ای در خانواده و جامعه ایفا می کنند، این دوران بسیار کمتر از سایر مراحل زندگی مورد مطالعه قرار گرفته است.(24)
نوجوانی رهایی از وابستگی های کودکانه به والدین و بزرگسالان و دست یابی به استقلال و خودکفایی در عرصه های گوناگون زندگی است. این استقلال شامل تأمین اقتصادی و کسب دانش و مهارتهای کافی برای پاسخگویی به الزامات بزرگسال بودن در جامعه است. رشد فرد در این دوره باعث می شود که بتواند وارد دادوستدهای اجتماعی با بزرگسالان بشود و امکان رابطة صمیمانه جنسی با جنس مخالف را نیز بدست آورد. این دوره با توانایی شیوه های رضایت بخش عمل در برخورد با گروه های مختلف ( از خانواده تا کل جامعه) همراه است. (25)
رشد دورة نوجوانی تا حدی مستقیماً نتیجة بلوغ جسمی و جنسی و تا حدی دیگر ناشی از انتظارات و رفتار خانواده، جامعه و فرهنگ است اگر چه بلوغ جسمی و جنسی محرک فرآیند انتقال به بزرگسالی است، اما ساختار اجتماعی و فرهنگی است که واسطة این انتقال است. بلوغ اساساً در مغز رخ می دهد و مغز به عنوان عضو جهت دهندة رشد و رفتار انسان است. مغز به غیر از هدایت رشد و نمو بدن و نظام باز تولید، فرماندهی رفتار کودک برای جدایی از وابستگی و حرکت به سوی استقلال را بر عهده دارد اما بدون تردید عملکرد مغز متأثر از عواملی مانند جریانهای هورمونی، سازمان روانی فرد و
زمینه های اجتماعی- فرهنگی است.
مفهوم نوجوانی تا اوایل قرن بیستم با مفهوم علمی جدید امری ناشناخته بود. اولین نوشتة تحقیقاتی در مورد رشد نوجوانی در سال 1904 توسط «استانلی هال» منتشر شد، او که شدیداً تحت تأثیر نظریات «داروین» قرار داشت با استفاده از همان الگو نظریه ای در مورد رشد روانی در بلوغ ا رائه کرد.(26)
به نظر «هال»: «نوجوانی تولدی تازه است زیرا صفات عالیتر و کاملتر انسان در آن متولد می شود. کیفیتهای جسمی و روحی که در این دوره ظاهر
می شود بسیار تاره تر است. کودک از گذشته دوری می آید و به آن باز
می گردد؛ نوجوان ویژگی نوشدن دارد و آخرین دستاوردهای نژاد او در وی برجسته می شود رشد فرد کمتر جنبه تدریجی دارد، بلکه بیشتر حالت افت و خیز دارد و حاکی از برخی طوفانها و فشارهای دوران کهن است که در آن لنگرگاه های قدیمی درهم می شکست و جایگاههایی در سطح بالاتر فراهم
می شد. (27)
«ارنست جونر» که پیرو نظریات فروید بود نوجوانی را نوعی بازپیدایی مجدد دوران بلوغ اولیه قلمداد کرد.(28)
اهمیت دوران نوجوانی از سویی به علت رشد همه جانبه قوای جسمانی است که در مدت کمی به رسیدگی جنسی منتهی می شود و از سوی دیگر به علت بسط و گسترش استعدادهای روانی است که به شخصیتی کامل و اجتماعی می رسد. در این سال ها همان طور که «ماندونس» روانشناس فرانسوی آن را به خوبی نشان داده است همه چیز در تغییر و دگرگونی است. رشد جسم که قبل از مرحلة سوم کودکی به طرز محسوسی به کندی گرائیده بود در اوایل این دوران به سرعت افزایش می یابد. هوش نظری در نیمه دوم این دوران به مرحله کمال خود می رسد و به نوجوان امکان درک قوانین منطقی و ارزشهای هنری، اخلاقی، دینی و اجتماعی را می دهد. (29)
از دیدگاه جامعه شناختی بعد از رشد جسمی، نوعی کندی رشد اجتماعی در دوران نوجوانی وجود دارد از این دیدگاه شخص باید پیش بینی کند همچنان که جامعه پیچیده تر می شود این کندی و عقب ماندگی بیشتر می شود و نوجوان از نظر ساختمانی تا مرحله بزرگسالی اقتدار می یابد و بویژه موقعیت نوجوان از نظر جامعه شناختی توسط چهار نیرو تعیین می شود: «کاریابی حرفه ای، پذیرش موقعیت و وضعیت خود، تشکیلات با نفوذ و اکتساب فرهنگی». (30)
2-3- مراحل نوجوانی
در خصوص طول دورة نوجوانی اتفاق نظر کاملی بین روانشناسان وجود ندارد. آنان طول این دوره را از چهار تا سیزده سال دانسته اند؛ اما در آثار جدیدتر روانشناسی معمولاً سنین 11 الی 13 تا 18 الی 20 سالگی را دوره نوجوانی به حساب آورده اند. واقعیت این است که آغاز و پایان و طول این دوره در دختران و پسران، جوامع مختلف و بین طبقات گوناگون اجتماعی نیز همانند یکدیگر نیست. اکنون در اکثر جوامع و بویژه در میان افراد شهرنشین، دورة تحصیلی نوجوانان طولانی تر شده است، دستیابی به استقلال ا قتصادی دیرتر حاصل می شود و جدایی از والدین و تشکیل زندگی مستقل با تأخیر قابل توجهی همراه است. رسیدن به استقلال در 18 تا 20 سالگی و در موارد نسبتاً زیادی در 20 تا 25 سالگی امکان پذیر می شود. (31)
دورة نوجوانی از 12 سالگی که متوسط سن بروز بلوغ جنسی و جسمی دختران و پسران است تا 20 سالگی سن متوسط دستیابی به استقلال و خودکفایی و شکل گیری هویت «خود» است در نظر گرفته می شود این دوره به سه مرحله تقسیم می شود:
1- مرحلة اول شروع یا مرحلة فاصله گرفتن نوجوان از وضعیت پیشین (12-14 سالگی): بروز رشد جسمی و اولین نشانه های بلوغ نوعی تمایل طبیعی برای فاصله گرفتن کودک از بزرگسالان، بخصوص والدین را به همراه
می آورد این تمایل می تواند در بستن در حمام یا اتاق خواب توسط کودک یا در محرمانه جلوه دادن تغییرات بدن مشاهده شود. این رفتارهای محرمانه و اختصاصی، نقش روانی- اجتماعی مهمی در پایان دادن به وابستگی های کودکانه قبلی به والدین و سایر بزرگسالان ایفا می کند، بدون این فاصلة روانی و اجتماعی کودک قادر نخواهد شد تا گامهای آزمایشی اولیه را برای استقلال و رسیدن به بزرگسالی بردارد. کودکان محروم از عواطف گرم و دوستانه خانوادگی، کودکان خانواده های آشفته، کودکان خانواده های مستبد و کودکان مبتلا به محرومیتهای فرهنگی و اجتماعی ممکن است این فاصله گیری طبیعی را تا اندازه ای گسترش دهند که مقدمه ناسازگاری ها و دشواری های شدید بعدی آنان شود، اما در کودکان عادی این فاصله تا آنجا گسترش می یابد که به کشف هویت و جنسیت و سایر جوانب رشد «خود» در آنان منتهی شود.(32)
2- مرحلة دوم: مرحلة جدایی برای تدارک استقلال (15-17 سالگی): این مرحله که هسته اصلی نوجوانی و مشکلات آن است با رشد بدنی و جنسی همراه است و سطح عالیتری از ادراک «خود» را تجلی می دهد. این دوره معمولاً یک جدایی روحی، فکری، ارزشی و رفتاری بین نوجوان با والدین و بزرگسالان است و زمینه های ذهنی استقلال را برای او فراهم می آورد. در همین مرحله انسجام جنبه های مختلف بدنی و جنسی و تصور از خویش به صورت هدایت واحد شکل می گیرد و پاسخگویی به سؤال اساسی «من کیستم؟» بتدریج در ذهن نوجوان تحقق می یابد. نوجوانان متعلق به خانواده های از هم پاشیده و محیط های اجتماعی- فرهنگی ناسالم به دلیل فقدان شرایط مناسب برای
شکل گیری هویت و شخصیت مطلوب دچار نابهنجاری ها و انحرافها می شوند و در خطر ورود به بزهکاریهای نوجوانی و یا سایر اختلالهای گوناگون شخصیتی قرار می گیرند. در این مرحله علاوه بر مسأله رشد شخصیتی و اخلاقی یک نیاز اساسی دیگر، یعنی کسب دانش و مهارتهای لازم برای اشتغال یا برای ادامه تحصیل به عنوان یک نیاز مهم در تعلیم و تربیت نوجوانان مطرح می شود. رشد هماهنگ نوجوانان در تمام زمینه ها و شکل گیری هویت منسجم و مستقل، ضرورتی انکارناپذیر در تعلیم و تربیت این مرحله است.(33)
3- مرحلة سوم مرحله نهایی یا مرحلة ورود مجدد در مناسبات اجتماعی به صورت بزرگسال (18 تا 20): هرگاه رشد نوجوان در مراحل پیشین به گونه ای نسبتاً بهنجار صورت گرفته باشد در این مرحلة آخر نوجوانی بتدریج به صورت یک فرد مستقل و خودکفا در مناسبات خانوادگی، آموزشی، شغلی، اجتماعی و فرهنگی ایفای نقش می کند و در چنین صورتی می توان امیداوار بود که مراحل رشد و پرورش او به درستی انجام شده و او آماده است تا زندگی جوانی و بزرگسالی را با موفقیت آغاز کند و ثمرات رشد و پرورش بیست ساله را در تداوم زندگی خویش آشکار نماید. در این مرحله بیشتر دختران در جا معه ما ازدواج می کنند و بیشتر پسران با گذشت دوران خدمت سربازی نقش اجتماعی خود را به عهده می گیرند؛ برخی نیز به کار و تولید و خدمات گوناگون روی می آورند یا تحصیلات خود را در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی ادامه می دهند.
برای افرادی که روی هم رفته از رشد طبیعی برخوردار بوده اند این آخرین مرحله نوجوانی و سالهای جوانی، که حدوداً ده سال طول خواهد کشید، سالهای بسیار خجسته و پرشور و شوق خواهد بود؛ اما نوجوانانی که ورود مجدد آنان به مناسبات اجتماعی به دلیل عدم انسجام هویت و کم توانائیهای خود آنان یا به سبب محدودیتها و نارسائیهای بخشهای مختلف زندگی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی با شکست مواجه می شود، گرفتار ابهام و اغتشاش روحی و سرگردانی دوره جوانی خواهند شد.(34)
لیویز (Lewis) در مطالعه ای که در مورد نوجوانی و رشد اجتماعی نوجوان انجام داد نوجوانی را به سه دوره تقسیم کرد و برای نوجوان در هرکدام از این دوره ها ویژگی های خاصی را مطرح نمود. او دریافت که خود سازماندهی و رشد اجتماعی در هرکدام از این دوره ها کاملاً با یکدیگر متفاوت می باشد. او چنین بیان کرد که دورة اول نوجوانی که از 13 تا 15 سالگی
می باشد مصادف است با آشفتگی نقشها، پسرفت طبیعی و یک وابستگی شدید دوجانبه، طغیان مجدد اختگی، پدیدار شدن مجدد عقدة ادیپ و ضعف نسبی ایگو. مرحلة میانی نوجوانی که از 15 تا 18 سالگی می باشد همراه با خود شیفتگی فزاینده، نوساناتی در عاشق شدن و همچنین در غم و ماتم و پدیداری وضوح نسبی در نقش های تعیین شده برای نوجوان می باشد.
مرحلة نهایی نوجوانی شامل پدیدار شدن، همخوانی ایگو، تعارضات ساختار یافتگی شخصیت، ایجاد انتخاب های جنسی نوجوانی، از بین رفتن خود بزرگ پنداری برای دستیابی به اهداف محدود و در نهایت نیاز به یافتن جایگاه خود در جهان می گردد، این دوره از 18 تا 20 سالگی می باشد.(35)
نوجوان در دورة دوم زندگی قادر است به تنهایی زندگی خود را اداره کند، قدرت بدنی او افزایش می یابد و مفهوم و درک وی نیز فزونی می یابد و تحولات شناختی گسترده ای در او رخ می دهد. در این مرحله کودکان موجودات اجتماعی می شوند و بلوغ شروع می شود. در زمان بلوغ کودک دستخوش تولد دوباره ای می شود. همچنین «روسو» معتقد است که نوجوانی معادل با شروع زندگی اجتماعی واقعی است و نقش محیط در رشد اجتماعی نوجوان سازنده است.(36)
شرکت در گروه اجتماعی اساس حرمت خود و ا عتماد به نفس اغلب نوجوانان را تشکیل می دهد؛ افزون بر این روابط دوستانه با گروه همگنان نقش کلیدی مهم دیگری نیز در جنبه ای از تحول اجتماعی در طی نوجوانی ایفا
می کند که آن هم جستجوی هویت شخصی است.(37)
* در واقع نوجوانی و بلوغ اجتماعی در تبادل با یکدیگر می باشد و برهم تأثیر متقابل دارند.
3-3- خصایص و ویژگی های نوجوانی
1- خصایص جسمانی یا حرکتی: آهنگ رشد جسمی در نوجوانی سریعتر می شود، علائم جسمی و روانی جنسی ظاهر می شود، رشد قد به نهایت خود می رسد و وزن افزایش می یابد و رشد حرکتی تا حدی کند می شود.(38)
2- خصایص عاطفی: نوجوانی دوره حساسیت است. سرگردانی عاطفی، دگرگونی و تغییرپذیری و تناقض هیجانات، تنوع خویی و تفکرات رویایی و خیال پردازی، پدیداری عواطف انتزاعی مثل فداکاری و دفاع از ستمدیدگان، حالات ناامیدی، اندوه و ناراحتی های روانی، تکوین عواطف شخصی، مستقل ساختن خود از والدین، دوستی با همسالان و همجنسان، توجه زیاد به جلب مقبولیت همسالان و بالاخره بوالهوس و دم دمی مزاج بودن از خصایص عاطفی نوجوانی است. (39)
3- خصوصیات ذهنی یا عقلی نوجوان: رشد ذهنی و قدرت یادگیری در دورة نوجوانی پیشرفتی شگرف دارد و «موریس دویس» این دوره را گسترش سریع افق فکری نام نهاده است. مهمترین نشانه های رشد ذهنی عبارتند از: قدرت استقلال، خیال بافی و رشد تفکر صوری یا انتزاعی. (40)
رشد تفکر انتزاعی علاوه بر واقعیت ها، فرضیه و امکان ها را نیز شامل
می شود. توانایی های تازه نوجوان در مفهوم سازی و استدلال انتزاعی در بارة احتمالات فرضی حائز اهمیت زیادی ا ست؛ زیرا بدون داشتن تفکر انتزاعی در سطح بالایی توانایی تفکر در بارة مسایلی که با اشیاء واقعی جهان ارتباط ندارند یادگیری موضوع هایی چون ریاضی و کاربرد استعاره در شعر غیرممکن است. تغییرات شناختی در کمک به نوجوان برای کنار آمدن با تقاضاهای پیچیده شغلی و تربیتی نقش مهمی دارد و بسیاری از جنبه های رشد نوجوانی نظیر تغییر در ماهیت روابط بین والدین و فرزندان، بروز خصوصیت شخصیتی، برنامه ریزی آیندة تحصیلی و هدف های شغلی، توجه به مسائل سیاسی، اجتماعی و ارزشهای فرهنگی و حتی ایجاد حس هویت شخصی، همگی به شدت تحت تأثیر پیشرفتهایی شناختی قرار دارند. از طرف دیگر آگاهی نوجوان از تفاوت بین وضع موجود و وضع ممکن به سرکش شدن او کمک
می کند و با تصور دنیایی بهتر از آنچه هست و خلق آرمان شهرهای خیالی درمی یابد که غالباً آنچه موجود است چیزی کم دارد بنابراین نسبت به ارزشهای پیشین و موجود زبان به اعتراض می گشاید و با اندیشه ها و تخیلات بلند پروازانه به استقبال ماجراجویی ها می رود. انتقاد سرسختانه نوجوانان از نظام های سیاسی، اجتماعی، مذهبی و اشتغال ذهنی آنان به ساختن نظام های جانشین که اغلب هم از مرحله حرف تجاوز نمی کند تا حدودی طبیعی و متناسب با رشد شناختی آنها است. با توجه به ویژگی های دوران نوجوانی والدین در برخورد با آنها باید بسیار سنجیده عمل کنند.(41)
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 129 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 147 |
چکیده
هدف این پژوهش بررسی اثربخشی آموزش تنشزدایی تدریجی و حل مساله در تمایل به فرار دختران نوجوان در معرض فرار میباشد.
نمونه اولیه شامل 760 دانش آموز دبیرستانی که بوسیله نمونه گیری تصادفی خوشه ای از مناطق 2و4و12 و 15 و 16 انتخاب و پرسشنامه تمایل به فرار مورد ارزیابی قرارگرفته اند. از بین این تعداد 92 نفر از افرادی که دقیقا بالای برش ( یا انحراف استاندارد زیاد بودند) انتخاب و در گروههای کنترل و آزمایش بصورت تصادفی قرارداده شدند.
سپس گروههای حل مساله و گروههای تنشزدایی بطور میانگین 10 جلسه تحت آموزش قرارگرفتند، بعد از اجرای آموزشها پس تست روی هر سه گروه تنشزدایی و حل مساله و کنترل اجرا شد.
در پژوهش حاضر 4 فرضیه به شرح زیر بررسی شد:
برای تحلیل اطلاعات از آزمون t استفاده شد و تحلیل نتایج نشانگر رد فرضیههای1و2و3و4 میباشد.
فهرست مطالب
فصل اول
مقدمه
طرح مساله
اهمیت موضوع
فرضیه های تحقیق
تعریف متغیرها و اصطلاحهای پژوهش
فصل دوم
1- تعریف فرار
2- انواع فرار
3- ویژگی دختران فراری
4- دیدگاههای نظری در زمینه علل فرار:
5- فرار از دیدگاه روان شناسان
6- فرار از دیدگاه روانکاوان
7- فرار از رویکرد اجتماعی
8- پیامدهای فرار
9- پیشینه کاربردی پژوهش (خارج و داخل کشور)
فرار از دیدگاه اریکسون
فرار از رویکرد اجتماعی
نظریه ادوارد ساترلند
پیامدهای فرار
پیشینه کاربردی پژوهش
یافته های داخل کشور
10- نوجوانی
11- نظریه های مربوط به نوجوانی (دوران نوجوانی)
12- مهارتهای مقابله ای و پیشینه کاربردی پژوهش
آموزش تدابیر مقابله ای
پژوهشهای انجام شده در زمینه راهبرد مقابله ای
13- حل مساله
14- انواع مساله
15- سیستمهای تولید
16- نقش لوپ فرونتال در حل مساله
17- رویکردهای نظری به حل مساله
18- الگوی حل مساله
19- پژوهشهای انجام شده در زمینه حل مساله (داخلی و خارجی)
20- آرمیدگی
21- آموزش تنشزدایی تدریجی
22- آموزش پسخوراند زیستی
23- آموزش تصویرسازی ذهنی
24- تاریخچه منطق کاربرد
روش آموزش خود زاد
مراقبه متعالی
خواب مصنوعی
آموزش تنشزدایی تدریجی
تاریخچه
25- شیوه های تنشزدایی تدریجی عضلانی
26- شیوه های 16 گروهی
27- ترتیب آموزش انقباض تنشزدایی برای 7 گروه عضلات
28- ترتیب انقباض تنشزدایی برای 4 گروه عضلانی
29- تنشزدایی از طریق یادآوری
30- تنشزدایی از طریق شمارش
استفاده از نوار کاست
31- پژوهشهای انجام شده در زمینه آرمیدگی و تنشزدایی (داخلی و خارجی)
فصل سوم
روش تحقیق
طرح تحقیق
جامعه آماری و نمونه آماری
نمونه
ابزار جمع آوری اطلاعات (ابزار اندازه گیری)
1-پرسشنامه تمایل به فرار: (محقق ساخته)
پرسشنامه روش مقابله
روش اجرا
روش آموزش حل مساله
روش آموزش تنشزدایی تدریجی عضلانی (pRT)
روشهای تجزیه و تحلیل
فصل چهارم
فصل چهارم: فهرست جداول
جدول 4-1 (توزیع گروه نمونه بر حسب سن)
جدول 4-2 (توزیع گروه نمونه برحسب میزان تحصیلات)
جدول شماره 4-3 (توزیع گروه نمونه برحسب وضعیت تحصیلی)
جدول 4-4(توصیفی رشته تحصیلی دختران)
جدول 4-5 (توصیفی ترتیب تولد دختران)
جدول 4-6 (توصیفی منطقه محل سکونت گروه نمونه)
جدول 4-7 (جدول توصیفی وضعیت سلامتی گروه نمونه)
جدول 4-8 (جدول توصیفی نوع بیماری افراد بیمارگونه گروه نمونه)
جدول 4-9 (جدول توصیفی درمانهای بکارگرفته شده در دختران بیمار)
جدول 4-10 (جدول توزیع گروه نمونه برحسب بعد خانوار
جدول 4-11 (جدول سن پدر )
جدول 4-12 (جدول توصیفی سن مادر )
جدول 4-13 (جدول توصیفی تحصیلات پدر)
جدول 4-14 (جدول توصیفی تحصیلات مادر)
جدول 4-15 (جدول توصیفی شغل پدر )
جدول 4-16 (جدول توصیفی شغل مادر)
جدول 4-17 (توزیع گروه نمونه برحسب میزان درآمد پدر)
جدول 4-18 (توزیع گروه نمونه برحسب زندگی مشترک یا جدایی والدین)
جدول 4-19 (توزیع گروه نمونه برحسب علت جدایی والدین)
جدول 4-20 (توزیع گروه نمونه برحسب سرپرست)
جدول 4-21 (توزیع گروه نمونه برحسب رفتار پدر یا ناپدری )
جدول 4-22 (توزیع گروه نمونه برحسب رفتار مادر یا نامادری)
جدول 4-23 (توزیع گروه نمونه برحسب مورد آزارقرارگرفتن)
جدول 4-24 (توزیع گروه نمونه برحسب شخص آزاردهنده)
جدول 4-25 (گروه نمونه برحسب نحوه آزار و اذیت)
جدول 4-26 (توزیع گروه نمونه برحسب پایبندی خانواده به اعتقادات مذهبی)
جدول 4-27 (میزان پایبندی به باورهای مذهبی در میان دختران در معرض فرار)
جدول 4-28 (میزان رفتارهای خودآسیبی در گروه نمونه)
جدول 4-29 (توزیع گروه نمونه برحسب ترک منزل بدون اطلاع خانواده)
جدول 4-30 (توزیع سابقه مورد استفاده جنسی واقع شدن درگروه نمونه)
جدول 4-31 (توزیع گروه نمونه برحسب سابقه دستگیری و محکومیت در خانواده )
جدول شماره 4-32 (شاخصهای حاصل از آزمون شیوه مقابله در گروههای آزمایش و گواه)
دول 4-33 (نتایج آزمون t در مورد تفاوت پیش تست و پس تست در گروه آموزش تنشزدایی و کنترل)
جدول 4-34 (نتایج آزمون t د رمورد تفاوت پیش تست و پس تست گروه حل مساله و کنترل )
فصل پنجم
بحث و نتیجه گیری
محدودیتهای پژوهش
پیشنهادها برای پژوهشهای آتی
خلاصه
منابع فارسی (پایان نامه )
فهرست کتب
منابع انگلیسی
پرسشنامه محقق ساخته تمایل به فرار
صل اول
- مقدمه
- طرح مساله
- اهمیت موضوع
- فرضیه های تحقیق
- تعریف متغیرها و اصطلاحهای پژوهش
مقدمه
در سالهای اخیر فرار نوجوانان از منزل بویژه دختران رو به افزایش است اگرچه این پدیده در نگاه اول یک اقدام فردی است. اما نتایج و پیامدهای مرتبط با آن منجر به یک آسیب اجتماعی میگردد.
پژوهشی که در سال 83 انجام شده اعلام میکند که آمار فرار دختران طی چند سال گذشته افزایش چشمگیری یافته تا جایی که در سال 1380 صد و بیست و دو نفر اقدام به فرار کرده (آمار ثبت شده توسط بهزیستی و نیروی انتظامی[1]) اما این تعداد در سال 83 به 300 نفر رسیده است. که این مساله لزوم بازنگری در قوانین حمایتی از این دختران را ضروری میسازد. چنین سطح آماری البته در سطح جهانی نیز مشاهده شده و براساس گزارش سازمان بهداشت جهانی سالانه بیش از یک میلیون نوجوان 13 تا 19 ساله از خانه متواری میشوند. (فتحی 83)
پژوهشهای بسیاری در زمینه فرار نوجوانان بویژه دختران انجام شده است که رخی از آنها علل فرار را اعم از علل زمینه ساز و آشکارساز بررسی میکنند.
برخی دیگر پدیده هایی را که بعد از فرار گریبانگیر نوجوانان است را مورد بررسی قرارمی دهند عواملی از قبیل دزدی ، فساد، فحشا، انواع بیماریهایی که سلامت جسمی و روانی را به مخاطره میاندازد، سوءتغذیه، بی خانمانی و در نتیجه پناه بردن به بیگانه ها، مصرف مواد مخدر. در میان افراد فراری (خیابانی) اعتیاد به مواد مخدر پدیده شایعی است در مطالعه ای که روی 432 جوان خیابانی در لوس آنجلس انجام شد نشان داد که 71 درصد آنها سوء مصرف دارو، الکل و یا هر دو را داشته اند که افراد نمونه در این پژوهش جوانان 12 تا 21 ساله بوده اند که از خانه فرار کرده اند 2/75 درصد تجربه ماری جوانا، 5/25 درصد تجربه کوکائین، 4/81 درصد تجربه سیگار و 9/80 درصد تجربه الکل (دیشر[2] 1991) .
دسته دیگر از پژوهشها در زمینه پیشگیری تحقیق میکنند،تحقیقاتی که برروی خانواده های نوجوانان فراری است،ویژگی محیطی این افراد، ویژگی شخصیتی و کلا تمایزاتی که این افراد با دیگران دارند. طبق نتایج یک پژوهش که توسط خانم مریم فتحی بر 50 دختر فراری یکی از خوابگاههای نگهداری از این دختران در شهر تهران انجام شده دخترانی که در خانواده های پرجمعیت زندگی میکنند به دلیل فقر مالی و اقتصادی و عدم پاسخگویی والدین به نیازهایشان بیشتر از خانه متواری میشوند.
همچنین این دختران علل اصلی فرارشان از منزل را در مرتبه اول محدودیت بیش از اندازه والدین آزار و اذیت آنان، ازدواج اجباری، اختلاف خانوادگی، فقر مالی، ممانعت از ادامه تحصیل و اعتیاد پدر و یا مادر عنوان کرده اند.
در این پژوهش 5/55 درصد از آزمودنیها متعلق به خانواده هایی بوده اند که والدینشان دچار اختلاف خانوادگی بوده و نسبت به یکدیگر رفتار تند و خشن داشته اند. 88 درصد متعلق به خانواده های از هم گسیخته و 31 درصد هم تجربه جدایی پدر و مادر را در ذهن داشتند.
نتایج این پژوهش حاکی از آن است که : 5/67 درصد از این آزمودنیها با رفتارهای بد، ضرب و شتم پدر و مادر یا اعضاء خانواده روبرو بوده که این خشونت بیشتر از جانب پدر و یا برادران اعمال شده است.
در بین افراد مورد آزمون 5/42 درصد آنها پدر معتاد، 20 درصد مادر معتاد و 35 درصد پدر و مادر معتاد و 21 درصد نیز خودشان معتاد بوده اند.
نتایج پژوهشها حاکی از آن است که شرایط زندگی دختران فراری بسیار نامناسب است. وجود روابط منفی و گسیخته در خانواده، بی توجهی یا عدم نظارت والدین بر ترل افراطی و سختیگری، وجود تعارضات خانوادگی، پرجمیعت بودن خانواده، طرد و یا تحقیر و عدم موفقیت در تحصیل علل اصلی فرار آنان میباشد خصیصه های دوران نوجوانی[3]، کیفیات روان شناختی این افراد، نوع شخصیت، نوع ارزیابی فرد از تنیدگی و نحوه مقابله با آن، خوش بینی و بدبینی اعتقادات مذهبی، تجربیات قبلی و خصیصه های نظامهای اجتماعی که به عنوان شبکه حمایت کننده بکار میروند به منزله متغیر تعدیل کننده ویا واسطه عمل میکنند. از طرف دیگر نوجوانان به لحاظ قرارگرفتن در یک دوره تحولی بحران هویت و نقش پذیری بالاخص دختران نوجوان بدلیل خصوصیات خاص خود و محدودیتهایی که جامعه برای آنها ایجاد میکند، تنیدگی بالایی را تحمل میکنند . حال اگر شرایط زندگی آنها نامساعد باشد و بین اعضای خانواده و بالاخص والدین با فرزند رابطه سرد از نظر عاطفی برقرار باشد بعبارتی نوجوان از یک شبکه حمایت کننده اجتماعی برخوردار نباشد و از طرفی تجربیات کودکی این افراد مملو از شکست و آسیبها باشد منجر به تنیدگی فزاینده شده آسیب پذیری بیشتر خواهدشد.
بررسی هایی که برروی دختران فراری انجام شده، نشان میدهد که این افراد از منابع حمایتی و رویارویی کمتری برخوردارند و در مقابل رویدادهای فشارزا آسیب پذیرترند. (معظمی، 80)
نوع ارزیابی فرد از رویدادها و بکارگیری شیوه مقابله ای خاص به نوع شخصیت فرد برمی گردد و اینکه فرد از چه نوع شخصیتی برخوردار است بستگی به شرایط زندگی فرد و تجربیات کودکی نوع رفتار والدین، شیوه تربیتی و غیره دارد. (ساراسون[4]، 1992)
علاوه بر عوامل ذکرشده عوامل شخصیتی نیز در فرار دختران نقش دارد. دختران شرایط ناگوار و سخت، تمایلات گسیخته خویی، حساسیت هیجانی و اضطراب از ویژگیهای بارز شخصیتی در آنان میباشد. (بازیاری 81)
از جمله صفات دیگر دختران فراری عزت نفس پایین میباشد که در چندین پژوهش به اثبات رسیده است. عزت نفس و اعتماد به نفس نقش اساسی در روند زندگی فرد دارد. احتمالا انتخاب فرار به عنوان یک راهکار نامناسب به منظور مقابله با مشکلات زندگی معلول عزت نفس کم و سایر ویژگیهای شخصیتی این دختران میباشد.
عزت نفس پایین با صفات شخصیتی دیگر از جمله اضطراب، افسردگی و خصومت همبستگی بالایی دارد. چرا که افرادی که عزت نفس پایین دارند میکوشند موفقیتها را به بیرون نسبت دهند و شکستها را به درون. بطوری که بک[5] متذکر میشود که اغلب واکنشهای منفی احساسی ناشی از فقدان عزت نفس است . فرد افسرده خود را آدمی بی ارزش تلقی میکند که با شدت افسردگی مرتبط میباشد.
چنین فردی توسط پیامدهای منفی این صفات مستعد تجربه تنیدگی و استیصال در زندگی میباشد و همان طور که نتایج تحقیقات نشان میدهد دختران فراری در مقایسه با دختران غیرفراری گرایش بیشتری به اضطراب و افسردگی دارند.
برخی از محققان نشان داده اند که آموزش آرمیدگی عضلانی[6] و حل مساله[7] میتواند در کاهش تنش دختران فراری موثر باشد. (معظمی، 80)
اما این پژوهش قصددارد با استفاده از پرسش نامه تمایل به فرار دختران در معرض را مشخص نموده و آنها را در گروههای آزمایش آموزش حل مساله، آموزش تنشزدایی و گروه کنترل قراردهد و به بررسی اثر این آموزشها در تمایل به فرار بپردازد.
طرح مساله
فرار بخشی از رفتارهای ناسازگارانه است که نوجوانان و کودکان مرتکب آن میشوند و فرد به دلایلی محیط زندگی طبیعی خود را ترک میکند چنین رفتارهایی مقدمه آموزشهای ابتدایی رفتارهای بزهکارانه بعدی بحساب میآید. همچنین آدمیان از نظر نحوه کنترل و تحمل مشکلات با هم متفاوتند بطوری که مشکلات در دوران نوجوانی بدلیل بلوغ بیشتر تجربه میشود و دختران در مقایسه با پسران از عزت نفس کمتری برخوردارند و متفاوت از پسران به مشکلات پاسخ میدهند و در برابر مشکلات تحمل کمتری دارند لذا اقدامات آنان در برابر مشکلات فرار از منزل میباشد.
اقدامات مقابله ای که در برابر فرار نوجوانان انجام شده است. شامل برگرداندن اجباری آنها به منزل، نگهداری در مراکز موقت و دائم است که نه تنها اقدامی پیشگیرانه و درمانی نبوده بلکه بعضا موجب افزایش فرار این نوجوانان گردیده است.
در پژوهشی که توسط خانم مریم فتحی برروی 50 دختر فراری در شهر تهران انجام شده دخترانی وجود داشته اند که سابقه چند بار فرار از منزل را داشته اند که آنها در مصاحبه با پژوهشگر اعلام کرده ند که هرگز حاضر به بازگشت به خانه نیستند و در مواردی هم که این دختران به خانه تحویل داده شده اند مجددا از منزل متواری شده و در این تعدد فرار دچار آسیبهای جنسی و جسمی بیشتر شده و نهایتا به اعتیاد و فحشاء روی آورده اند. بنابراین پژوهشگر تحویل این دختران به منزل را بدون اندیشیدن تمهیدات ویژه به صلاح ندانسته و نتیجه این بازگشت را مثبت ارزیابی نکرده است.
دلیل مجدد فرار این دختران بعد از تحویل از سوی برخی از آنان این گونه عنوان شده است: خانواده اطرافیان بر ما برچسب دختر فراری گذاشته و بعنوان مجرم به ما نگریسته اند که این رفتارها و آزار و اذیتها کلامی زمینه ادامه فرارمان را فراهم کرده است.
در این پژوهش 3/65 درصد از دخترانی که بیش از سه بار فرارکرده اند و 6/31 درصد از دخترانی که 1 تا 3 بار فرارکرده اند، حاضر به برگشت به خانه نبوده اند. ترس از آسیب دیدگی مجدد، تکرار آسیبهای قبلی نیز از دیگر علل ترس این افراد در بازگشت به منازلشان عنوان شده است.
این پژوهشگر تغییر روش اجرای طرح مداخله در بحران و عملکرد آن، ارائه خدمات مشاوره ای سازمان بهزیستی به خانواده قبل از ترخیص دختران فراری و بعد از آن، اصلاح قوانین، ایجاد قوانین حمایتی از دختران فراری بویژه آنان که مورد آزار جنسی والدین قرارگرفته اند را از مهمترین کمکهای حمایتی و قانونی نسبت به این دختران آسیب دیده اجتماعی دانسته است.
با توجه به اینکه اقدامات مقابله ای که در برابر فرار نوجوانان انجام شده است، شامل برگرداندن اجباری آنها به منزل، نگهداری در مراکز موقت و دایم است و تحویل این دختران به منزل نه تنها اقدامی پیشگیرانه و درمانی نبوده بلکه بعضا موجب افزایش فرار این نوجوانان گردیده است. لذا اتخاذ شیوه عملی برای درمان و پیشگیری از این پدیده بدفرجام ضروری بنظر میرسد.
این پژوهش ابتدا بوسیله پرسشنامه تمایل به فرار به مشخص نمودن دختران نوجوان در معرض فرار پرداخته و سپس به بررسی اثر آموزش حل مساله و آرمیدگی عضلانی برروی نوجوان در معرض فرار و یافتن روشی مناسب و عملی برای مقابله با این پدیده میپردازد.
پژوهش حاضر درصد پاسخگویی به سوالات زیر میباشد:
1- آیا تنشزدایی تدریجی[8] در کاهش تمایل به فرار دختران در معرض فرار موثر است؟
2- آیا حل مساله[9] در کاهش تمایل به فرار دختران در معرض فرار موثر است؟
3- آیا آموزش تنش زایی تدریجی منجر به افزایش مهارتهای مقابله مساله محور در دختران در معرض فرار میشود؟
4- آیا آموزش مهارتهای حل مساله منجر به تغییر مهارتهای مقابله ای در دختران در معرض فرارمی شود؟
اهمیت موضوع
پدیده فرار نوجوانان از منزل یک پدیده اجتماعی است و عدم مقابله مناسب با این پدیده پیامد و عواقب ناگواری برای فرد بویژه اجتماع دارد از طرفی نوجوانان و جوانان سرمایه های ملی هر جامعه هستند که در صورت هدررفتن این سرمایه عظیم خسارتی شاید جبران ناپذیر بر پیکره جامعه وارد میشود.
با توجه به اینکه نوجوانی حساسترین دوران زندگی فرد است و مرحله شکل گیری هویت میباشد کیفیت گذراندن این دوران در آینده فرد نقش بسزایی دارد. نوجوانی که از حل مسایل عاجز است و اغلب در برابر ناکامی آسانترین راهکار (فرار) را انتخاب میکند در شکل گیری هویت منسجم با مشکل روبرو میشود. این نوجوان بعد از فرار با مشکلاتی بیش از گذشته روبرو میشود. نوجوانی که فرار میکند اغلب محیط مناسبی برای زندگانی ندارد. و ازمنابع حمایتی برخوردار نیست. بدون این منابع حمایتی این افراد دمدمی مزاج شده و هویت خود را با توجه به محیطی که در آن هستند، تعریف میکنند. (ولف[10] 1999)
نوجوان فراری در محیط کوچه و خیابان است که افراد همسال و همدرد خود را پیدا کرده و به تشکیل گروه و دسته های بزهکاری مبادرت میورزد در صورتی که این افراد به موقع شناسایی و به زندگی طبیعی بازنگردند منجر به تشکیل باندهای مخرب و بزهکار میگردد . همچنین آنان برای برطرف کردن نیازهای عادی خود به اعمال ناهنجار دیگر از قبیل دزدی و ولگردی روی میآورند.
علاوه بر این نوجوانان فراری با مسایل زیادی مواجه اند و مشکلاتی آنها را تهدید میکند آنها در معرض آسیب های جدی در رابطه با سلامت خود هستند. طول مدت زندگی در خیابان رابطه مستقیمی با کاهش سلامت بدنی دارد. آنها درگیر رفتارهایی میشوند که برای سلامتی شان مضر است. نظیر سوء مصرف مواد و رفتارهای جنسی ابتلا به بیماریهای مقاربتی، اختلالات پوستی، ضعف سیستم ایمنی، سوء تغذیه و ناهنجاریهای روان شناختی از قبیل افسردگی، کاهش عزت نفس ، احساس عدم کفایت، اعتیاد، اختلالات سلوک و رفتارهای ضد اجتماعی. (فارو[11] و همکارانش ، 1992)
افکار خودکشی هم به فراوانی در نوجوانان فراری موجود است. 65 درصد آنها گزارش کرده اند که در فکر کشتن خودشان بوده اند.
آمارهایی که در زمینه فرار وجود دارد نشان میدهد که این پدیده در جامعه ما رو به افزایش است.
بنا به اعلام معاون اجتماعی سازمان بهزیستی ایران در گفتگو با خبرگزاریها و به نقل از شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی[12]، در سال 1383 یک هزار و 340 مورد فرار دختران از خانه به بهزیستی گزارش شده است. به گفته نامبرده، 502 نفر در تهران، 81 نفر در اصفهان، 73 نفر در فارس، 66 نفر در خوزستان و 62 نفر در استان خراسان در سال 83 از خانه فرارکرده و به خیابان پناه برده اند.
حسن علم الهدی معاون اجتماعی سازمان بهزیستی، ضمن اشاره به آمارهای فوق از افزایش پدیده فرار دختران از خانه خبر داد ولی هیچ اشاره ای به دلایل این افزایش نکرده است.
فقر، بیکاری، افکار مردسالاری و ارتجاعی، عدم رعایت حقوق دختران براساس باورهای خرافی و مشکلات اجتماعی را میتوان از مهمترین عوامل فرار دختران از خانه و پناه بردن به خیابان نام برد. (خبرگزاری زنان ایران ایونا)
همچنین معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی در گفتگو با خبرگزاری مهر خبرداد:
(افزایش 20 درصدی آمار دختران فراری و زنان آسیب دیده)[13]
دکتر سیدحسن علم الهدی در گفتگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر با بیان این مطلب گفت: آسیبهای اجتماعی هر ساله با روند رو به رشدی مواجه است که این امر در خصوص دختران فراری و زنان آسیبدیده رشد 20 درصدی در سال 82 نسبت به سال گذشته را نشان میدهد. همچنین وی به وجود 18 مرکز بازپروری زنان آسیب دیده در کشور اشاره نمود و تصریح کرد: این زنان پس از ارجاع به این مراکز 3 هفته در قرنطینه هستند و پس از انجام معاینات پزشکی و اقدامات اولیه به مدت 6 تا 1 سال ضمن نگهداری موقت به حرفه آموزی میپردازد . پژوهشی که توسط خانم فتحی در سال 83 انجام شده نیز اشاره به افزایش آمار فرار دختران طی چند سال گذشته شده است. تا جائی که در سال 1380 صد و بیست و دو نفر در تهران اقدام به فرار کرده اند (آمار ثبت شده توسط بهزیستی و نیروی انتظامی)اما این تعداد در سال 83 به 300 نفر رسیده است.
البته این افزایش آمار در سطح جهانی نیز مشاهده شده است. (کانون زنان ایرانی)
با توجه به رشد و افزایش آمار فرار دختران در سالهای اخیر راهکارهای اساسی و پیشگیرانه برای جلوگیری از این معضل اجتماعی ضروری بنظر میرسد و با توجه به اینکه شیوه های مقابله رایج با پدیده فرار در حال حاضر هزینه بر و تا حدودی بی تاثیر است. لذا مشخص نمودن دختران فراری و شیوه های مناسب برای پیشگیری و درمان رفتار فرار ضروری بنظر میرسد.
فرضیه های تحقیق
فرضیه های این پژوهش به شرح زیر است:
1- آموزش تنشزدایی تدریجی منجر به کاهش تمایل به فرار در دختران در معرض فرار میشود.
2- آموزش مهارت حل مساله منجر به کاهش تمایل به فرار در دختران در معرض فرارمی شود.
3- آموزش تنشزدایی تدریجی منجر به افزایش مهارتهای مقابله مساله محور در دختران در معرض فرار میشود.
4- آموزش مهارتهای حل مساله منجر به تغییر مهارتهای مقابله ای در دختران در معرض فرار میشود.
تعریف اصطلاحات و متغیرهای پژوهش
متغیرهای پژوهش عبارتند از:
متغیر مستقل: آموزش تنشزدایی تدریجی و حل مساله
متغیر وابسته: تمایل به فرار، مهارتهای مقابله
فرار[14]:
فرار عبارت است از شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت و شرایط نامطلوب و یافتن اوقات فراغت بیشتر که گاهی این فرار با این هدف است که شرایط سخت زندگی اجازه اطلاق موجودی انسانی را به کسی نمی دهد.
فرار نوعی رفتار سازش نایافته است که کودک و نوجوان به منظور رهایی از مشکلات خود درخانه یا جاذبه های بیرون از خانه بدون اجازه والدین یا سرپرست قانونی آگاهانه خانه خود را ترک میکند و سریعا یا بدون واسطه به خانه برنمیگردد.
تعریف عملیاتی فرار
در این پژوهش منظور از نوجوان فراری نوجوانی است که توسط کلانتریها به مراکز موقت یا دائم بهزیستی انتقال داده شده و منظور از نوجوان در معرض فرار نوجوانی است که در پرسشنامه تمایل به فرار نمره بالاتر از برش میآورد.
نوجوانی
سازمان جهانی بهداشت نوجوانی را بین سنین 19-10 سال بیان کرده است. در ساده ترین تعریف میتوان نوجوانی را به یک گروه سنی اطلاق کرد که بین کودکی و بزرگسالی قراردارد. بعبارتی نوجوانی دوره ای از زندگی فرد است که اجتماع به آن بعنوان یک کودک نگاه میکند و از طرفی او را بعنوان بزرگسال کامل در نظر نمی گیرد. (پورافکاری 73)
(پورافکاری 73) نوجوانی را به این صورت تعریف کرده است: حالت یا دوره ای از رشد از بلوغ تا پختگی .
تنشزدایی تدریجی
به شیوه ها و فنونی اطلاق میشودکه برای کاهش تنش و اضطراب بکار گرفته میشود بطوری که با آموزش آن به فرد وی میتواند بدن خود را بطور ارادی آرام کند.
تعریف عملیاتی:
در این پژوهش تنشزدایی تدریجی شیوه ای است که با روش 16 گروهی جکوبسون آموزش داده میشود تا آزمودنیها بتوانند بطور تدریجی عضلات بدن خود را تنشزدایی کرده و به مهارت خاص تنشزدایی دست یابند و در پایان آزمودنیها میتوانند هرگاه که بخواهند بطور ارادی عضلات بدن خود را آرام نمایند.
حل مساله
آموزش حل مساله را میتوان به مثابه کمک به فرد برای رشد آمادگی یادگیری[15] او و درنتیجه افزایش احتمال مقابله موثر در طیف وسیعی از موقعیتها. (دیویسن، 1992)
در این پژوهش حل مساله فرد توسط نمره ای که از پرسشنامه مهارتهای مقابله ای بدست میآورد، سنجیده میشود.
فصل دوم : پیشینه نظری و تجربی تحقیق
تعاریف فرار
فرار در لغت به فرانسه Erasion و در انگلیسی Runaway نامیده میشود. معنای آن عبارت است از شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت و شرایط نامطلوب و یافتن اوقات فراغت بیشتر (شریفی، معظمی، 80)
این فرار گاهی بدین علت است که شرایط سخت زندگی اجازه اطلاق موجود انسانی را به فرد نمی دهد.
براساس طبقه بندی اختلالات روانی فرار جزء اختلال رفتاری شدید بحساب میآید که نه به دلیل ماهیت آن بلکه به دلیل فراهم آوردن مسائل و مشکلات فراوانی است که برای فرد و اجتماع بدنبال دارد. (فرجام 62)
ژاگ بورسا[16] فرار را مکانیسمی در جهت یافتن مجال انبات وجود میداند که در خانه فرصتی را نیافته است. (رضوی 65)
میل به فرار ،رهایی از قید و بند خانواده است که نوجوان طالب آن میباشد ممکن است فرار منجر به رهایی از قیود و سرپرستی و نظارت پدر و مادر گردد. (کرمی نوری 68 به نقل از سعیدی 72)
فرار ترک شبانه خانه بدون اجازه والدین یا سرپرست است که معمولا بدلیل ناتوانی در بحث با اعضای خانواده یا مشکلات شخصی صورت میگیرد. (سعیدی 72)
همانطور که ذکر شد تعریف مختلفی برای فرار ارائه شده است اما تعریف جامعی که اکثر پژوهشگران در این زمینه به آن توافق دارند در ذیل عنوان میشود:
فرار نوعی رفتار سازش نایافته است که کودک یا نوجوانی به منظور رهایی از مشکلات موجود در خانه یا جاذبه های بیرون از خانه بدون اجازه والدین یا سرپرست قانونی آگاهانه خانه را ترک میکند و سریعا یا بدون واسطه به خانه برنمی گردد.
انواع فرار
فرار را میتوان براساس علت یا شکل ظاهری آن تقسیم بندی کرد. تقسیمات فرار براساس علت آن به شرح زیر است:
1- فرار عکس العملی:این فرار بعنوان یک راهبرد هیجانی در مواجهه با مسائل و استرسهایی است که در زندگی نوجوان با آن روبروست. هر فرار یک علت زمینه ساز و نهفته دارد و یک علت آشکارساز که بصورت ناگهانی بروز کرده و منجر به این پدیده میشود. در این نوع فرارها،فرار عکس العملی در مقابل عامل آشکارساز محسوب میشود. این عامل میتواند از دست دادن یک دوست یا محبوب یا شانس یا موقعیت ویژه تهدید توسط اطرافیان و افراد خانواده بدست نیاوردن نمره قبولی و ... باشد.
2- فرار برای راحت زندگی کردن: این فرار معمولا راهکاری برای مواجهه در مقابل علل زمینه ساز میباشد. فرد نوجوان در مقابل با مشکلات و مسائلی که در زندگی او وجود دارد، مثل نابسامانی، آشفتگی محیط خانواده، تنبیه و سوء استفاده جنسی و جسمی، فقر اقتصادی و نبود امکانات رفاهی به منظور دست یافتن به شرایط بهتر دست به فرار میزند.
3- فرار بخاطر آینده سازی:البته این نوع فرار هم تحت عوامل ذکر شده در دو عامل قبلی رخ میدهد با این تفاوت که هدف در این نوع فرار متفاوت است اگر نوجوان زمینه رشد و پیشرفت خود را در یک محیط خانوادگی نابسامان نیابد در حالی که خود را واجد استعداد وتوانایی برای پیشرفت بداند انگیزه فرار در او شکل میگیرد . حال اگر شرایط محیطی و شخصیتی دست به دست هم داده و زمینه بروز فرار را در او فراهم کند پدیده فرار رخ میدهد.
از بعد ظاهری هم فرار را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
1- افراد هیستریکی صرعی، فراموشی... که در این نوع فرارها بیمار ممکن است دست به جنایت و قتل هم بزند اما بعدا همه آنها را فراموش کند این نوع فرار ممکن است در اثر بیماری مثلا آلزایمر هم رخ دهد.
2- فرار عادی: در این نوع فرار فرد چه قبل و چه بعد از فرار بر تمام فعالیتهای خود آگاهی دارد. بعقیده ژانروستروم میل به فرار از زیر بارفشارهای خانوادگی و اجتماعی و پناه بردن به محیطی که نیازها و تمنیات نوجوان در آن بهتر صورت میپذیرد و مورد توجه قرار میگیرد همیشه در فکر نوجوان وجود دارد. در این دوره است که تمایل به عضویت در گروههای اجتماعی به اوج میرسد و شاید به همین دلیل است که بیشتر فرارها در دوره نوجوانی رخ میدهد.
ویژگیهای دختران فراری :
نوجوان فراری مانند سایر نوجوانان و افراد بزهکار یکسری ویژگیهای متمایز دارند، این ویژگیها به شرایط زندگی آنها اعم از محیط خانوادگی، جامعه، مدرسه و کلا عوامل بیرونی مرتبط است و هم عوامل درونی نظیر ویژگیهای شخصیتی و صنعتی و عوامل درون را دربرمی گیرد.
تحقیقاتی که در زمینه ابعاد شخصیتی نوجوانان فراری انجام شده نشان میدهد که این دختران در بعضی از ابعاد شخصیتی با نوجوانان دیگر متفاوتند.
این دختران نسبت به دختران دیگر بی اعتمادی اضطراب آمیزی دارند، پشیمانی در این افراد توام با نامیدی است که ایجاد هراسها و نشانه های ضعف روانی میکند.
همه عوامل در دختران فراری تحت عنوان تمایل به افسردگی، خلق غمگین، حساسیت هیجانی، بی ارزش شمردن خود مطرح میشود.
در ابعاد شخصیتی دختران فراری عادت دارند که خود را به تنهایی رهبری کنند این بعد به عنوان خودکفایی مطرح میشود. این دختران بدون اینکه در رابطه با دیگران سلطه جو باشند، خود رهبری دارند.
از جمله تفاوتهای نوجوان عادی و فراری در ابعاد عزت نفس واحساس کفایت است (ولف[17]، 1999)
نوجوان فراری بعلت روشهای تربیتی ناصحیح و محیط نابسامان که احساس هویت آنها را مخدوش میسازد و بعلت فقر و عدم امکانات و نیز شکستهای پی در پی دچار نقص در عزت نفس خود بوده و این عزت نفس آسیب دیده خود میتواند عاملی برای فرار باشد.
پژوهشها نشان داده اند که این نوجوانان دارای افکار غیرمنطقی میباشند و از حیطه هیجان خواهی نیز این نوجوانان فراری، در بالای مقیاس قرارگرفته اند.
در تعریف باورهای منطقی بک[18] میگوید: این افکار با واقعیت هماهنگی دارد و توسط شواهد عینی تایید میشود. بصورت شرطی یا نسبی است و بصورت یک کلمه قطعی یا مطلق نمی باشد. با قیودی همچون بهتر است یا مفیدتر است، مطرح میشود. منجر به رضایت بیشتر از زندگی میباشد. به فرد امید شهامت، جرات و توان عمل میدهد و سبب میشود فرد از پایگاه روشنی به حوادث بنگرد در حالی که افکار غیرمنطقی افکاری هستند که برخلاق ویژگیهای فوق بوده و منجر به اضطراب، تشویش و دلهره، افت عملکرد در کل نارضایتی و ناخشنودی فرد را فراهم میآورند.
نمونه ای از افکار غیرمنطقی بویژه در دختران فراری به شرح زیر است:
1- دیگران باید کارهای مرا دوست بدارند و بپذیرند.
2- همیشه باید عملکرد خوب و موفقیت آمیزی داشته باشند.
3- بعضی از انسانها بد سرشت، پست و شرورند بخاطر گناهانشان لایق سرزنش و تنبیه هستند.
4- اگر کارها درست پیش نرود، وحشتناک و هولناک و افتضاح خواهدشد.
5- منشا بدبختیهای انسان در بیرون از اوست و فرد کنترلی بر افسردگیها و تاثیراتش ندارد (استادی، 75)
با مروری بر این افکار که مشخص کننده افکار غیرمنطقی در دختران فراری است در مییابیم که این نوجوانان از مرکز کنترل بیرونی برخوردارند یعنی شکستها و ضعفها را به خود و موفقیتها را به عوامل بیرونی نسبت میدهند. این افراد با این تفکر غیرمنطقی شرایط نامساعد را غیرقابل تغییر دانسته و به همین دلیل در برابر ناکامیها و سختی ها تحمل خود را زود از دست میدهند.
استادی در سال 75 رابطه باورها و افکار غیرمنطقی را با عزت نفس پایین نشان داد یعنی افکار غیرمنطقی بعلاوه عزت نفس پایین منجر به این میشود که فرد نوجوان شرایط نامطلوب خود را بدتر از آن چه که هست تصور کند و با آستانه پایینی که او دارد، ساده ترین راه حل و ناسازگارانه ترین راهبرد را که همان فرار است در مواجهه با مشکلات خود بکار برد.
در پژوهشهای انجام شده ویژگیهای شخصیتی نوجوانان بزهکار بصورت زیر توصیف شده اند:
توانایی ابراز وجود در اجتماع ، جسارت و بی اعتنایی، داشتن احساس دوگانه نسبت به شخصیتهای قدرتمند و مرجع، فقدان انگیزش توفیق، خشم و آزردگی، احساس تنفر، احساس دشمنی و خصومت، مظنون و مشکوک بودن، ویرانگری، وفور رفتارهای هیجانی و تکانشی، فقدان کنترل خود.
این نوجوانان معمولا خود را بدین صورت توصیف میکنند:
تنبل، بد، اندوهگین، غافل و نادان
این توصیفها نشان میدهد که این افراد خود را نامطلوب میپندارند و گرایش و تمایلی برای دوست داشتن و ارزش گذاری و احترام ندارند.
دختران فراری تصویر مثبتی از خود ندارند و تصویر آنان از خود عموما آشفته، درهم و نامطمئن و متغیر است.
فارینگتون[19] (1982) در یک پژوهش گسترده از نوع طولی صفات این نوجوانان را بدین صورت توصیف میکند: احتیاط و ملاحظه کاری در این نوع جوانان کمتر است، آنها در ارتباط با دیگران انصاف کمتری نشان میدهند، کمتر دوستانه و گرم بنظر میرسند، احساس مسئولیت در آنان کمتر است، بیشتر رفتارهای آنی و تکانشی از خود بروز میدهند، پریشانی اندیشه، حواسپرتی نامتعارف دارند. در کارو تکلیف مدرسه کمتر پشتکار و تداوم نشان میدهند و نسبت به شخصیتهای آمر و قدرتمند گرایش آشتی ناپذیر دارند، خانم کنپ کا[20] محققی بود که روش بدیعی برای بررسی و توصیف ویژگیهای دختران بزهکار ابداع کرد وی با مصاحبه های نیمه سازمان یافته و مخصوص که خود تدوین کرده بود، ساعات متمادی را با این دختران به سر میبرد و پس از جلب اعتماد آنها پای صحبتشان مینشست. این محقق میگوید: یکی از مشکلات عمده این دختران خود آنان هستند زیرا به دلایلی قابل فهم، احساس عدم اعتماد به بزرگسالان در آنان بسیار شدید است.
نیازهای وابستگی ارضاء نشده
کنپ کا دریافت که تمام دختران مورد مطالعه اش از تمایل نیرومندی جهت وابستگی برخوردار بوده اند. به سخن دیگر گرایش شدید به وابستگی زمینه اصلی و زیرساختی شخصیتی آنان را تشکیل میداد. این دختران سنین بین 14 تا 18 ساله داشتند. درباره ترسهای خود از دوران کودکی داستانهایی تعریف میکردند. آرزوی آنها این بودکه به زمانهای گذشته که امن تر و دوران کم مسئله تر بود برگردند تا بهتر بتوانند بر دشواریهای آن دوره چیره شوند، آنها آرزو داشتند که والدینشان دارای شخصیتی بودند که میتوانستند به آنها تکیه کنند که با از دست دادن اتکاء دچار پوچی شده بودند و در آغاز نوجوانی احساس آسیب پذیری و بی حمایتی به آنها دست داده بود. این کودکان از کودکی به بزرگسالی (مرحله بلوغ) غرق و کلافه شده بودند. دوران بلوغ در آنها ترس و اضطراب میآفرید و به منظور پرهیز از عوارض بزرگسالی تمایل نیرومندی به واپس روی داشتند و احساس تعلق خاطر در آنها ارضاء نشده بود.
در خانواده آنها پدر چهره برتر و برجسته داشت. اما چنین بنظر میرسد که مادر والد اصلی و تعیین کننده بوده . بدین ترتیب دختران مادران خود را به چشم رقیب مینگریستند و احساس تعارض آمیزی داشتند. آنها احساس عمیق خصومت و رقابت نسبت به مادر و در عین حال احساس وابستگی داشند، پدیده ای که آنرا نشانگان ناکامی و پرخاشگری نام نهادند.
تصویر منفی از بزرگسالی:
در سه بعد عمده مطرح میشود که نوعی نمایش تراژدیک به شمار میرود.
1- بزرگسالان مرد به مثابه موجوداتی وحشی و درنده خو و بزرگسالان زن به مثابه موجوداتی غیرمفید، غیرموثر و مظلوم.
2- همچنین تاریخچه این دختران نشان میدهد که ضرب و شتم جسمانی به حالتی ددمنشانه مورد تجاوز قرارگرفتن دختران از سوی بزرگسالان و حتی پدر، فراوانی تنبیهات از سوی والدین در برابر رفتارناشایست در مورد آنان صادق است. بدین ترتیب خانواده آنها سرشار از خشونت و خصومت و چهره های غیرانسانی است. این دختران بعد از فرار، محیط بیرون از منزل نیز برایشان خوشایند نیست.
3- عامل پیشداوری: این دختران بارها و بارها شاهد بوده اند که اطرافیانشان از آنان گریخته اند با حقارت به آنها خیره شده اند. آنها را طرد و نفی کرده اند و احساس بی ارزشی را به آنها القا کرده اند.
4- عدم پیشرفت در تحصیل: تحصیل برای این دختران هدف بی معنایی است. آنها بجای تلاش در امور تحصیلی به رویا و خیالبافی پناه میبردند و یک ازدواج رومانتیک را گشاینده مشکلات خود میپنداشتند. به این ترتیب افت تحصیلی در آنها به بالاترین حد میرسد و آنان را از پیشرفت و توفیق اجتماعی باز میدارد. خیالبافی در آنها انگیزشی نیرومند بوجود میآورد تا وضع موجود خود را حفظ کنند. به این ترتیب عزت نفس و خودباوری خویش را از دست میدهند و دور باطلی بوجود میآورند و موجب کناره گیری انفعال آمیز آنها میشوند.
دیدگاههای نظری در زمینه علل فرار:
قصد فرار از منزل در دختران معمولا از سن 9 سالگی شروع میشود و برای دفعه اول حالت خطرناکی بشمار نمی رود. اطفال و نوجوانانی که فرار میکنند پس از ساعتها سرگردانی با حالت افسرده و پریشان وبا نگرانی به منزل باز میگردند و در صورت تنبیه اقدام به فرار مجدد یا خودکشی میکنند. (دانش 74)
به منظور پیشگیری از پدیده فرار باید از وقوع اولی آن جلوگیری کرد. زیرا همین که نوجوان محیط بیرون از منزل را تجربه کرد و احساس آزادی نمود و یکبار فرار را بعنوان راهکاری جهت مقابله با مشکلات داخل منزل استفاده کرد، احتمالا فرار مجدد را تا چندین برابر افزایش میدهد.
به منظور پیشگیری از فرار باید علل آنرا بررسی نمود و آنرا به دید یک معضل روانشناختی اجتماعی نگریست . فرار نیز مانند سایر پدیده های روانی اجتماعی، علت واحدی ندارد و یک پدیده چندعاملی[21] میباشد که هریک از نظریه پردازان به عامل خاصی از آن توجه نموده و آنرا بررسی کرده اند.
فرار از دیدگاه روان شناسان
از دیدگاه روان شناسان، ریشه های فرار را میتوان در فقر اقتصادی، طلاق، جداییهای عاطفی والدین ، اعتیاد، رفاه و آزادی بیش از حد، دوست ناباب، تعرض جنسی توسط نزدیکان، ازدواجهای تحمیلی ، ایجاد شکاف بین نسلها، تنبیه و آزار و اذیت نوجوان در منزل، تبعیض بین فرزندان جستجو کرد.
عواملی که باعث اختلاف و گسیختگی پیوند والدین و فرزندان میشود و نوجوان محیط خانه را تهدیدآمیز میبیند، منجر به احساس بیگانگی در نوجوان شده و باعث رفتارهای سازش نایافته ای چون فرار میشود.
باتوجه به پژوهشهایی که عوامل مختلفی برای فرار نوجوانان عنوان نموده اند. میتوان این عوامل را به چند دسته تقسیم نمود:
| دسته بندی | آموزشی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 38 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 52 |
فهرست مطالب
|
عنوان
فصل اول: کلیات پژوهش.....................................
مقدمه....................................................
بیان مسئله ..............................................
اهمیت مسئله .............................................
فرضیه ها ................................................
متغیرهای پژوهش ..........................................
فصل دوم: پیشینه پژوهش ...................................
مقدمه ...................................................
هشیاری از دیدگاه کارکرد گرایی ...........................
هشیاری از دیدگاه رفتارگرایان.............................
هشیاری از دیدگاه گشتالت گرایان...........................
هشیاری از دیدگاه نظریه های شناختی .......................
اجزاء فراشناخت...........................................
فراحافظه.................................................
تحویل فراشناخت...........................................
آموزش فراشناخت...........................................
آموزش دو جانبه...........................................
باز آموزی اسنادی.........................................
حل مسئله.................................................
درمان حل مسئله...........................................
فراشناخت و حل مسئله......................................
روش اجرای پژوهش .........................................
جامعه آماری .............................................
نمونه آماری .............................................
روش نمونه گیری ..........................................
ابزار پژوهش .............................................
طرح تحقیق ...............................................
آزمون های آماری .........................................
فصل چهارم : ارائه نتایج آماری ...........................
نتایج توصیفی ............................................
نتایج استنباطی...........................................
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری ..............................
نتایج استنباطی و بحث ....................................
پیشنهادها ...............................................
منابع....................................................
چکیده پایان نامه
1- هدف پژوهش: بررسی تاثیر آموزش راهبردهای فراشناختی در حل مسئله جهت ارتقاء و توانایی حل مسئله در عرصه زندگی
2- روش نمونه گیری: با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای از بین مدارس تهران و دانشآموزان پایه سوم راهنمایی 62 دختر با میانگین سن 13 سال و پنج ماه انتخاب شدند.
3- روش پژوهش: با توجه به اینکه هدف پژوهشگر بررسی تاثیر یک متغیر مستقل (آموزش راهبردهای فراشناختی) بر روی یک متغیر وابسته (عملکرد حل مسئله) میباشد. در نتیجه اعمال کنترل متغیرهای ناخواسته با نمونه گیری تصادفی آزمودنی ها.
این پژوهش در زمره پژوهش های آزمایشی یا تجربی حقیقی قرار می گیرد.
4- ابزار اندازهگیری: الف- پرسشنامه سبک اسناد کودکان ب- مسئله آونگ ج- پرسشنامه فراشناختی
5- طرح پژوهش: طرح پژوهش طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل از طرح های آزمایشی
6- متغیر مستقل: آموزش فراشناختی، متغیر وابسته: عملکرد حل مسئله
متغیرهای کنترل: سن و جنس
نتیجه کلی: نتایج پژوهش به طور کلی نشان داد آموزش راهبردهای فراشناختی از هر یک از طرق مورد بررسی، عملکرد حل مسئله را بهبود می بخشد.
(cognitive consciousness and unconsciousness)
فصل اول
مقدمه:
با نهضت شناختی که تحت تاثیر روانشناسان گشتالتی به وجود آمد، مفاهیم شناختی مانند هوشیاری مجدداً مورد توجه قرار گرفتند و محور تحقیق های بسیاری واقع شدند. پیاژه به عنوان یکی از پیش تازان این نهضت در پژوهش های خود در زمینه ساختار شناختی، موضوع «هوشیاری و ناهوشیاری شناختی»1 را مورد بررسی قرار داد. به نظر او ناهوشیاری شناختی عبارتند از مجموعه ساختها و کنش وری هایی که آزمودنی از آنها آگاه نیست و تنها چیزی که از آنها می داند نتایج آنهاست. (به نقل از منصور دادستان، 1367).
پیاژه عنوان میکند، اندیشه ای نارسا نسبت به هوشیار در اذهان موجود است و ==== آن نیز این است که آن را نوعی === می پندارند که در واقعیاتی که تا قبل از آن در تاریکی بوده اند، روشنی بخشد بدون آنکه هیچ نوع تغییری در آنها بدهد. اما هوشیار شدن بسیار بیشتر از این حد است، چون عبارتند از سوق دادن پاره ای از عناصر از یک سطح زیرین ناهوشیار به یک سطح زیرین هوشیار که این دو سطح نمی تواند هم سان باشد. بنابراین هوشیار شدن یک بازسازی در سطح عالی تر است. (از منصور دادستان، 1367).
به نظر پیاژه هوشیاری اشاره به نوع آگاهی شخصی از فرآیندهای تفکر خویش و توزیع کلامی آن دارد. پس یک فرد هوشیار نه تنها توانایی انجام دادن کاری را دارد، بلکه به وضوح از چگونگی انجام دادن آن نیز آگاه است. (پیاژه، 1976 ت، به نقل از چینزبرگ و اوپر 1979 ترجمه حقیقی 1371).
فلاول (Felavll) که در این زمینه از پیروان پیاژه به حساب میآید با تلفیق نظریه رشد شناختی پیاژه و نظریه پردازش اطلاعات به طبقهبندی تازه ای از مفاهیم هوشیاری اشاره میکند. فلاول (1976) برای اولین بار موضوع هشیاری نسبت به عدم چگونگی آن را تحت عنوان مفهومی جدید به نام (فراشناخت) مورد بررسی قرار داده تا دانش فرد در مورد فرآیندها و تولیدات شناختی یا هرچند مربوط به آن را توصیف کند.
فلاول در تعریف مفهوم فراشناخت چنین میگوید: فراشناخت عبارتند از آگاهی فرد نسبت به فرآیندها راهبردهای شناختی و یا به بیان دیگر هر گونه دانش یا فعالیت شناختی که موضوع آن شناخت یا تنظیم شناخت باشد. به عبارت دیگر فراشناخت آگاهی از نحوه تفکر و کنترل آن یعنی برنامه ریزی برای استفاده از راهبرد، توجه، تفکر درباره چگونگی درک یا موضوع یا تصمیم به استفاده از شیوه های درست برای درک و فهم آن مطلب است. (پالینگ paleocsar و براون Brown 1984 و وینستن Weinestin و مایر Mayer 1986، به نقل از آقازاده 1377).
با تامل در می یابیم که تفکر فراشناختی اندیشه ای که فرد برای حل مسئله، استنباط معنی و انتخاب راهبرد مناسب انجام میدهد، هدایت و کنترل میکند. (مایر 1992، آقازاده 1377) در حقیقت مهارت های فراشناختی به صورت مهارت های آگاهی دهنده ای عمل میکند که در طی یادگیری و پردازش اطلاعات مورد استفاده قرار میگیرند و جریان پردازش را تسهیل میکنند.
هرچند فرآیندهای فراشناختی در طول رشد انسان به مرور رشد میکنند و شناخت لازم نسبت به چگونگی تفکر و استفاده از راهبردهای مناسب برای یادگیری و کارایی حافظه فراهم میشود، ولی فراشناخت را نمی توان بخشی از فرآیندهای رشد شناختی به حساب آورد، زیرا تجربه و آموزش میتواند در تکوین چنین مهارت هایی که در عمال شناختی انسان نقش تعیین کننده ای دارند موثر باشد. (گیج و برلاینر 1988 ترجمه خویی نژاد 1374) با توجه به اهمیت نقش فراشناخت در زندگی لازم است در مورد راهبردهای شناختی و فراشناختی توضیح بیشتر داده شود. راهبردهای شناختی به منظور بیان گروه وسیعی از طرح های کلی یا روشهای ذهنی به کار میرود که مردم برای کنار آمدن با حل مسئله یا تکلیف یادگیری به کار میبرند.
راهبردهای فراشناختی دانش فرا گیرنده درباره نحوه کنترل و هدایت فرآیندهای شناختی است. در این زمینه باید بین راهبردهای شناختی و فراشناختی تمایز قایل شد. در حالی که راهبردهای شناختی در جهت تسهیل یادگیری و تکمیل تکلیف به کار میرود، راهبردهای فراشناختی به منظور بازبینی این پیشرفت مورد استفاده قرار می گیرد. (فلاول 1976). امروزه با توجه فراوانی به آموزشهایی که هدف شان افزایش مهارتهای فراشناختی انسان میباشد، شده است. تحقیقات لوین و پرسلی و همکارانش و اهمیت مجهز ساختن شاگردان با کنترل شناختی بر راهبردهای یادگیری خود، یعنی (بُعد فراشناختی یک دانشآموز بودن) تاکید دارند. چرا که یکی از موثرترین شکل های قدرت فردی از اطمینان مبتنی بر دانش که برای موفقیت ضروری است به وجود میآید. (جویس وویل 1996،ترجمه بهرنگی 1376). جان وکله و بارفت 1987، جان وکله و موریس 1990 و نیز نشان دادند که از طریق آموزش راهبردهای مناسب خاص تکلیف، میتوان عملکرد در تکلیف دانشآموزان دارای نیازهای ویژه را بهبود بخشید. (جان وکله 1990، ترجمه ماهر 1372).
بیان مسئله
مهارتهای فراشناختی نقش مهمی در انواع فعالیتهای شناختی ایفا میکند و به نظر میرسد که تبادل کلامی اطلاعات، درک مطلب،درک کلامی، نوشتن، حل مسئله، شناخت اجتماعی، متاثر از مهارتهای فراشناختی باشد. به همین دلیل روانشناسان شناختی به ویژه کسانی که در چهارچوب پردازش اطلاعات کار میکنند عقیده دارند که فرایندهای شناختی بر عملیات اجرایی، طراحی عملکرد، بازبینی ==== و تنظیم رفتارها جهت (حل مسئله) دلالت میکند.
پس فرآیندهای فراشناختی با مهارت های حل مسئله رابطه بالایی دارند (براون 1983، به نقل از جان وکله چان 1990 ترجمه ماهر 1372). از طرف دیگر با بررسی کلیه تحقیق های انجام شده در مورد حل مسئله مشاهده میکنیم که نقش مثبت مهارت های فراشناختی در جریان حل مسئله اشاره شده است.
تاثیر آموزشهای فراشناختی بر عملکرد حل مسئله
هدف پژوهش:
بررسی تاثیر آموزش راهبردهای فراشناختی در حل مسئله جهت ارتقاء و توانایی حل مسئله در عرصه زندگی
روش پژوهش:
با توجه به اینکه هدف پژوهشگر بررسی تاثیر یک متغیر مستقل (آموزش راهبردهای فراشناختی) بر روی یک متغیر وابسته (عملکرد حل مسئله) میباشد. در نتیجه اعمال کنترل متغیرهای ناخواسته با نمونه گیری تصادفی آزمودنی ها:
این پژوهش در زمره پژوهش های آزمایشی یا تجربی حقیقی قرار می گیرد.
ابزار اندازهگیری: الف- پرسشنامه سبک اسناد کودکان
ب- مسئله آونگ ج- پرسشنامه فراشناختی
طرح پژوهش: طرح پژوهش طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل از طرح آزمایشی
فرضیه ها:
آموزش راهبردهای فراشناختی بر عملکرد حل مسئله دانشآموزان تاثیر دارد.
آموزش راهبرد فراشناختی از طریق بازآموزی اسنادی بر عملکرد حل مسئله دانشآموزان تاثیر می گذارد.
آموزش راهبرد فراشناختی از ترکیب دو طریق بازآموزی اسنادی و آموزش دوجانبه و عملکرد حل مسئله دانشآموزان تاثیر می گذارد.
آموزش راهبردهای فراشناختی از طریق آموزش دو جانبه بر عملکرد حل مسئله دانشآموزان تاثیر می گذارد.
تاثیر آموزش راهبرد فراشناختی از طریق بازآموزی اسنادی با آموزش از طریق آموزش دو جانبه متفاوت است.
تاثیر آموزش ویژه فراشناختی از طریق بازآموزی اسنادی با آموزش ترکیبی (بازآموزی اسنادی و آموزش دو جانبه متفاوت است).
تاثیر آموزش راهبردهای فراشناختی از طریق آموزش دو جانبه با آموزش ترکیبی (بازآموزی اسنادی و آموزش دو جانبه) متفاوت است.
متغیرهای پژوهش:
متغیر وابسته: توانایی حل مسئله
عملکرد دانشآموزان در مسئله آونگ
عملکرد دانشآموزان در مسائل فراشناختی
متغیر مستقل : آموزش راهبردهای فراشناختی در این پژوهش عبارتند از:
آموزش دوجانبه: نوعی آموزش راهبرد فراشناختی که به وسیله پالینگسار در زمینه خواندن معرفی شده است.
بازآموزی اسنادی: نوعی آموزش راهبرد فراشناختی که بر اساس پژوهش های بروکرسی و کار اجرا شده است.
آموزش ترکیبی فراشناختی: آموزش دو جانبه و بازآموزی اسنادی
متغیرهای کنترل:
سن آزمودنی: بین 13 تا 15 سالگی
جنسیت: مونث
پایه تحصیلی: سوم راهنمایی
سطح اجتماعی: متوسط
روش نمونه گیری:
با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای از بین مدارس تهران و دانشآموزان پایه سوم راهنمایی 62 دختر با میانگین سن 13 سال و 5 ماه انتخاب شدند.
امروزه در موقعیتهای بالینی و برای بهبود پاسخ های عاطفی و تغییر رفتار نیز از مهارت های حل مسئله استفاده میشود. اهمیت آن در موقعیت درمانی و پیشگیری از آسیب روانی، از انجام آشکار میشود که فرد میتواند به طور مستقیم یا با استفاده کم از کمک دیگران به مسائل خود بیندیشد و آنها حل را حل کند. (ماهونی 1974). در یک مطالعه نشان دادند که افراد دارای اختلال های یادگیری در مقایسه با افراد عادی، علی رغم همتا شدن از نظر مهارت های شناختی در مهارت های مربوط به حل مسئله ریاضی عملکرد متفاوتی از خود نشان دادند. یعنی این دو گروه از دانشآموزان در مهارت های فراشناختی با یکدیگر تفاوت داشته اند. بنابراین به نظر میرسد که فراشناخت به عنوان یک فرایند سطح بالا با «حل مسئله رابطه داشته است».
(براون و پالینگ 1984 به نقل از جان وکله 1990 ترجمه ماهر 1372)در یک مطالعه از طریق آموزش دو جانبه، به دانشآموزان سال سوم دبیرستان که دارای اختلال های یادگیری بوده اند چهار نوع راهبرد: تلخیص، سوال کردن روشن و واضح کردن موضوعات و پیش بینی را آموزش دادند. نتایج نشان داد که دانش افزایش یافته.
ویل می Wel me 1984 به نقل از شی یووکارور 1989) نشان داد افراد دچار اختلال علاوه بر مشکل راهبردهای حل مسئله دچار مشکل عدم مهارت خود تصمیمی نیز هستند. در عین حال مهارت در حل مسائل شناختی، اجتماعی و بین فردی آن نیز دچار مشکل است و نیز این افراد در مورد حل مسائل غیر اجتماعی هم انعطاف لازم را ندارند و راهبردهای محدودی را به کار می برند. منظور از خود تصمیمی عبارت است از برداشت های و توانایی هایی که فرد از خود دارد.
در حقیقت فرد خود را عنصر حل مسئله بداند و برای این منظور فرد باید منعقد باشد که قادر بر کنترل تصمیمهای خود بوده و برای انتخاب و توصیه کیفیت زندگی خود توانایی دارد.
همچنین مسئله موضوع کنترل یعنی اعتقاد فرد به توانایی های درونی خود و یا اعتقاد به اینکه دیگران و یا شانس در موقعیت او موثر بوده اند و همین طور اعتقاد به خود و عزت نفس نیز از اهمیت برخوردار است.
درک (خود کارآوری) یا به عبارت دیگر اعتقاد به اینکه یک فرد قادر به اجرای رفتار خاصی است مهم میباشد. نتیجه اعتقاد به اینکه اجرای رفتار بخصوصی منجر به نتایج مورد نظر خواهد شد، از جایگاه ویژه ای برخوردار است. تحقیقات نشان داده است که مجموعه عوامل فوق در کارآمدی فرد برای حل مسئله موثر هستند. بررسی ها نشان داده اند که افراد می توانند با آموزش قدرت فرانمادی، توانایی حل مسئله خود را بالا ببرند و به خود تصمیمی و اراده بهتر خود در این موارد برسند. در این پژوهش به جنبه ای خاص یعنی تاثیر آموزش مهارتهای فراشناختی در حل مسئله توجه شده است. سوال اصلی این پژوهش این است که آیا آموزش راهبردهای فراشناختی در بهبود عملکرد حل مسئله موثر است یا خیر.
اهمیت مسئله:
هر نوع تفکری که در پی دستیابی به هدف باشد، تفکر حل مسئله تلقی میشود. پس حل مسئله مهارتی است که مه افراد به آن نیازمند هستند، زیرا هر فردی در زندگی همواره با مسئله ای مواجه است (جانسون، لایرو 1998 به نقل از سیف 1368).
حل مسئله به عنوان بالاترین سطح فعالیت ذهنی را نباید با مسائل معمولی که معلمان در مدارس به عنوان تمرین یادگیری مطالب آموزش داده شده به دانشآموزان میدهد، اشتباهی کرد. حل مسئله نوعی از تفکر است که در زنجیره نهایی به پردازش اطلاعات روی می دهند و تا حد قابل توجه ای بر فرآیندهای اولیه نظیر احساس ادراک و حافظه متکی است. حل مسئله و آفرینندگی در بالاترین سطح شناختی انسان قرار دارند و ارزشمندترین ==== های پرورشی و هدف های آموزشی به حساب می آیند. در واقع هدف عمده تمام نهادهای پرورشی و همه فعالیت های آموزشی ایجاد این توانایی هایی است که میتوان افراد را برای مقابله با شرایط متغیر زندگی و موقعیت های جدیدی که مرتباً با آنها رو به رو میشوند آماده کرد (سیف 1368) با توجه به اهمیت فرآیند حل مسئله در پهنه زندگی، اعم از موقعیت های آموزشی، اجتماعی، فردی و از طرفی نتایج تحقیقات مبتنی بر تاثیر فرآیندهای شناختی و فراشناختی در حیطه های متفاوت طرف دیگر، بررسی تاثیرات احتمالی آموزش های فراشناختی در بهبود عملکرد فراشناخت ضروری به نظر میرسد. به ویژه از این جهت که اصولاً در کشور ما تحقیق چندانی در این زمینه صورت نگرفته، میتوان ادعا کرد که پژوهش حاضر از این جهت کم نظیر میباشد و از دو جنبه نظری و کاربردی دارای اهمیت بسیاری است.
جنبه نظریه پژوهش حاضر بر اساس نظریه فلاول در زمینه فراشناختی صورت گرفته است و میتواند اطلاعات ما را مورد تاثیر آموزش مهارت های فراشناختی در حل مسئله افزایش دهد و اطلاعات جدیدی را در این زمینه فراهم آورد. جنبه کاربردی تحقیقات نشان میدهد هر فرد در هر سنی میتواند از آموزش مهارت های فراشناختی سود ببرد.
البته این آموزش ها باید متناسب با سن و تحصیلات فرد باشد.
از نتایج پژوهش حاضر میتوان در رفع بعضی از ناتوانی های یادگیری، رفع ناکارایی موجود و راه حل های به کار گرفته شده توسط افراد در بهبود شیوه های برخورد با مسئله در فرد استفاده کرد.
فرضیه ها:
1- آموزش راهبردهای فراشناختی بر عملکرد حل مسئله دانشآموزان تاثیر دارند.
2- آموزش راهبرد فراشناختی از طریق بازآموزی اسنادی بر عملکرد حل مسئله دانشآموزان تاثیر می گذارد.
3- آموزش راهبرد فراشناختی از طریق آموزش دو جانبه بر عملکرد حل مسئله دانشآموزان تاثیر می گذارد.
4- آموزش راهبردهای فراشناختی از تریکیب دو طریق بازآموزی اسنادی با آموزش از طریق آموزش دو جانبه متفاوت است..
5- تاثیر آموزش راهبردهای فراشناختی از طریق بازآموزی اسنادی با آموزش از طریق آموزش دو جانبه متفاوت است.
6- تاثیر آموزش ویژه فراشناختی از طریق بازآموزی اسنادی با آموزش ترکیبی (بازآموزی اسنادی و آموزش دو جانبه متفاوت است).
7- تاثیر آموزش راهبردهای فراشناختی از طریق آموزش دو جانبه با آموزش ترکیبی (بازآموزی اسنادی و آموزش دو جانبه) متفاوت است.
متغیرهای پژوهش:
الف- متغیر وابسته : توانایی حل مسئله
1- عملکرد دانشآموزان در مسئله آونگ
2- عملکرد دانشآموزان در مسائل فراشناختی
ب- متغیر مستقل: آموزش راهبردهای فراشناختی در این پژوهش عبارتند از:
1- آموزش دو جانبه: نوعی آموزش راهبرد فراشناختی که به وسیله پالینگسار در زمینه خواندن معرفی شده است.
2- بازآموزی اسنادی: نوعی آموزش راهبرد فراشناختی که بر اساس پژوهش های بروکرسکی و کار اجار شده است.
3- آموزش ترکیبی فراشناختی: آموزش دو جانبه و باز آموزی اسنادی.
پ- متغیرهای کنترل:
1- سن آزمودنی: بین 13 تا 15 سال
2- جنسیت: مونث
3- پایه تحصیلی: سوم راهنمایی
4- سطح اجتماعی: متوسط
ت- تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها:
1- آموزش === دو جانبه: یکی از تکنیک های آموزش فراشناختی، آموزش دو جانبه است که شامل چهار راهبرد خلاصه کردن، طرح سوال از خود، روشن سازی و پیش بینی است. پالینگسار 1984 آموزش دو جانبه را دیالوگی بین معلم و دانشآموز با هدف درک و فهم معانی متن معرفی کرده است.
در این پژوهش آموزش دو جانبه مجموعه برنامه های تدوین شده در هشت جلسه به صورت پرسش و پاسخ است که نحوه شناخت و برخورد دانشآموزان با مسئله (از هر نوع) به مباحثه میگذارد و چهار راهبرد خلاصه کردن، طرح سوال از خود، روشن سازی، و پیش بینی را تمرین میکند.
2- بازآموزی اسنادی: ====== مداخله از که هدف آن متوجه مشکلات انگیزشی دانشآموزان در یادگیری از (روک 1988) در این پژوهش بازآموزی اسنادی مجموعه برنامه های تدوین شده در 5 جلسه به صورت پرسش و پاسخ است که شیوه اسنادی دانشآموزان را به بحث می کشانند و آنها را هدایت میکنند تا علتهای قابل کنترل (مثل میزان تلاش) در موفقیت و شکست هایشان را بشناسند و به این طریق حیطه کنترل خود را در حل مسئله گسترش دهند.
3- عملکرد حل مسئله: حل مسئله مهارت شناختی فوقالعاده پیچیده ای است که در مقایسه با سایر فرآیندهای شناختی نظیر زبان آموزی و تشکیل مفهوم، مستلزم سطح بالاتری از پردازش اطلاعات است در این پژوهش عملکرد حل مسئله نمره ای است که دانشآموزان در مسائل آونگ و پرسشنامه نامه فراشناختی بدست می آورند.
4- دانشآموزان سوم راهنمایی: دانشآموزانی که در کلاس سوم راهنمایی 1378- 1377 تحصیل میکنند.
مقدمه:
هشیاری[1] از مهمترین موضوعات مورد بحث در روانشناسی است.
وونت به عنوان پدر روانشناسی آزمایشی موضوع مطالعه روانشناسی خود را هوشیاری اعلام کرد. به عقیده وونت موضوع خاصی که روان شناسی باید آن را مطالعه کند «تجربه بی واسطه»[2] است نه «تجربه با واسطه»[3]، تجربه با واسطه اطلاعات یا دانشی را درباره چیزی در اختیار ما می گذارد که با خود تجربه تفاوت دارد. این، روش معمولی استفاده از تجربه است که برای کسب دانش درباره دنیای خود به کار می بندیم. به عنوان مثال، هنگامی که به گل نگاه میکنیم و می گوییم آن «گل سرخ» است، این گفته بدان معناست که علاقه ما در درجه نخست به گل معطوف است نه به این واقعیت که ما سرخی گل را تجربه میکنیم.
اما تجربه بی واسطه نگاه کردن به گل، در خو شیء نیست بلکه در تجربه چیزی که سرخ است وجود دارد. بنابراین، از نظر وونت، تجربه بی واسطه از تفسیرهای سطح بالا، مانند توصیف تجربه سرخ بر حسب شیء (گل) آزاد است و فاقد سوگیری است.
به عقیده وونت، همین تجربه ها ====== مانند سرخ (تجربه سرخ) هستند که حالت های هشیاری یا عناصر ذهنی را میسازند، که بعد ذهن آنها را فعالانه سازمان میدهد یا با هم ترکیب میکند. (دووان شولتز 1987 به نقل از سیف 1370).
ویلهلم وونت معتقد بودن که «هشیاری» قابل تجزیه به عناصر بوده و کوچکترین عنصر آن اندیشه است (هرگنهان 1988، ترجمه سیف 1371).
هوشیاری از دیدگاه کارکرد گرایی:
بنیان گذار مکتب کارکرد گرایی ولیام جیمز[4] می دانند (1910- 1824). جیمز بر علیه آنچه که او مصنوعی بودن و باریک نگری در جایگاه وونتی می شمرد شورید، این شورش پیش بینی اعتراضی بود که بعداً توسط کارکردگرایان (همینطور روان شناسان گشتالتی) به صورت کلی تری انجام شد. جیمز می گفت: «تجارت اساساً همان چیزهایی هستند که هستند، نه گروهها یا آمیخته هایی از عناصر». کشف عناصر مجزا، از طریق تحلیل درون گرایانه، نشان دهنده این نیست که این عناصر مستقل از مشاهده وجود دارند. او ادعا داشت که روان شناسان ممکن است آنچه را موقعیت نظامدارشان (مکتبشان) در مورد روان شناسی به آنان میگوید در آزمایشهایشان ببینید (دووان شولتز 1988 به نقل از سیف 1370).
جیمز برای هوشیاری، ویژگی هایی را قائل بود و آن را «جویبار هوشیاری» می نامید چرا که او حیات ذهنی را دارای یک وحدت و جریان کلی می دانست که دائماً در حال تغییر است و وقفه مشخصی در آن وجود ندارد و یک جریان انتخابگر است و دارای هدف، و هدف آن قادر ساختن ما به سازگاری با محیط خودمان از طریق انتخاب است.
بزرگترین خدمت کارکردگرایان به نظریه یادگیری این بود که آنان رابطه هوشیاری با محیط را به جای مطالعه هشیاری به عنوان یک پدیده مجزا مطالعه کردند (گلوور و برویینگ[5] 1990)
هشیاری از دیدگاه رفتارگرایان:
واتسون[6] بنیانگذار مکتب رفتارگرایی[7] (1928- 1858) معتقد بود که هشیاری تنها از طریق «درون نگری» که ابزار غیر قابل اعتمادی است میتواند مورد مطالعه قرار گیرد و از آنجا که هشیاری را نمی توان به طور علمی مورد مطالعه قرار داد، روان شناسی نباید به مطالعه آن بپردازد (هرگنهان 1988 ترجمه سیف 1371).
اما پس از سالها ====رفتار گرایی بر روان شناسی و حذف واژه هایی که مربوط به حیطه ذهن بود بالاخره مفهوم هشیاری با تمام قوا به دامن روان شناسی باز میگردد. هرچند اسکینر آن را اینگونه تقبیح میکند «ذهن گرایی سیل گونه بازگشته است...» مد روز شده که کلمه شناخت را هر جایی که ممکن باشد جا بزنند.» (اسکینر[8] 1983 به نقل از سیف 1368).
نورفتار گرایانی چون بندورا[9] نیز از مفهوم هشیاری بهره می گیرد. بطوریکه نظام بندورا علاوه بر رفتاری بودن، شناختی نیز هست. این رویکرد تاثیر برنامه های تقویت بیرونی بر فرآیندهای تفکر نظیر اعتقادات، انتظارات و آموزش ها را مورد ملاحظه قرار میدهد. از نظر بندورا، پاسخ های رفتاری، برخلاف مورد «آدم ماشینی» به طور خودبخودی به وسیله محرک های بیرونی شروع نمیشود. در عوض، واکنش به محرکات خودانگیخته هستند. هنگامی که یک تقویت بیرونی رفتار را تغییر میدهد به این دلیل است که فرد به طور هشیار از آنچه که تقویت شده آگاه است و همان تقویت را برای مجدداً رفتار کردن به همانصورت پیش بینی میکند (شولتز 1988 نقل از سیف 1370).
توانایی یادگرفتن از سرمشق و تقویت جانشینی، استعداد پیش بینی و درک نتایجی را که ما فقط در مورد دیگران مشاهده نموده و خودمان هنوز تجربه نکرده ایم را نیز می پذیرد. یعنی، ما با تجسم یا تصور ذهنی نتایج رفتار تجربه نشده و با تصمیم گیری هشیارانه برای اینکه به همان طریق رفتار بکنیم یا رفتار نکنیم می توانیم رفتار خودمان را نظم داده و آن را راهنمایی کنیم (همان منبع).
بندورا همچنین مفهوم کارآموزی شخصی[10]، یعنی احساس ما از ارزش شخصی و عزت نفس، احساس ما در مورد بسندگی و کارآمدی در کنار آمدن با زندگی را مورد بحث قرار میدهد. (بندورا 1982 به نقل از شولتز 1987 ترجمه سیف 1370). این همه نشانگر تاثیر اساسی فرایندهای شناختی در رویکرد بندورا میباشد.
هشیاری از دیدگاه گشتالت گرایان:
ورتایمر[11] کهلر[12] و کافکا[13] پایه گذاران مکتب گشتالت[14] هستند، آنها معتقد بودند آنچه در یک «کل» اتفاق می افتد، قابل کاهش به اجزای جدا و ویژگی های ریزتر نیست برعکس، ورتایمر میگوید: «آنچه در بخشی از یک کل رخ میدهد، به وسیله قوانین درونی ساختمان همان کل معین میشود.» (دفتر همکاری حوزه و دانشگاه 1372).
نظریه پردازان گشتالتی معتقدند که تجارب روانی به صورت یک میدان سازمان یافته از حوادث درک میشوند که با هم در تعامل و بر یکدیگر تاثیر متقابل دارند.
روان شناسان گشتالتی، پیشگامان بخش بزرگی از روان شناسی شناختی هستند. در حال حاضر روان شناسی گشتالت به عنوان یک مکتب فکری مستقل تلقی نمیشود، بلکه بخشی از روان شناسی شناختی به شمار میآید (گلوور و بروئینگ 1990).
هشیاری از دیدگاه نظریه های شناختی:
با توجه به اینکه پژوهش حاضر در زمره پژوهش های شناختی قرار می گیرد، از این پس به بررسی موضوع شناخت در نظریه های شناختی عمده می پردازیم.
در حال حاضر در مورد ماهیت و رشد شناختی دو دیدگاه عمده و مسلط وجود دارد. یکی دیدگاه پردازش اطلاعات[15] و دوم دیدگاه پیاژه روان شناس سوئیسی.[16]
دیدگاه پیاژه در زمینه رشد شناختی:
پیاژه شناخت انسان را شکل ویژه ای از سازگاری زیستی[17] بین ارگانیزم پیچیده با محیط پیچیده تلقی میکند، اما سیستم شناختی مورد نظر او بسیار فعال است. این سیستم، فعالانه اطلاعات محیط را برای ساخت دانش خود انتخاب و تعبیر و تفسیر میکند. نه آنکه به طور منفعل اطلاعات دریافت شده بواسطه حواس را نسخه برداری کند. در این نظام، ذهن در عین توجهی که در مسیر پیگردی دانش با ساختار محیط بروز میدهد، دائماً محیط را برای انطباق با ارچوب درونی دوباره بازسازی و تعبیر و تفسیر میکند. (فلاول 1988).
به نظر پیاژه سهم ذهن در این سازگاری بیشتر از محیط است چرا که ذهن به شیوه ای بسیار فعال و خود رهبر[18] با محیط مواجه میشود.
پیاژه برای توضیح چگونگی این سازگاری از واژه های درون سازی[19] و برون سازی[20] بهره می گیرد. درون سازی ضرورتاً به معنی تعبیر و تفسیر و تبیین اشیاء و رویدادهای خارجی بر حسب سبک های موجود و مطلوب تفکر درباره امور است. بنابراین درون سازی ناظر بر فرآیند انطباق محرک های خارجی با ساختارهای ذهنی درونی است (فلاول 1988).
پیاژه «هوش» انسان و عملکردها و تحولات آن را اساس موجودیت او می داند. پیاژه تحول آدمی را کلیت واحدی می داند که در آن شناخت، عواطف، خواسته ها و اعمال فرد در ارتباط متقابل با یکدیگر متحول میشوند (لطف آبادی 1370).
اصولاً اگر بتوان گفت که نوزاد 5 ماهه صاحب «اندیشه» و «دانش» است، معنای آن این نیست که اندیشه و دانش او به همان صورت معمول عمل میکند. پس طریقه عمل آن چگونه است؟... «دانش» نوزاد در محدوده بازشناسی یا پیشبینی اشیاء و رویدادهای آشنا قرار داد و «اندیشیدن» او به صورت رفتارهایی است که به صورت شیوه های قابل پیشبینی، سازگار کننده و سازمان یافته با دهان، دست، چشم و دیگر ابزارهای حسی- حرکتی انجام میدهد. شناخت او نوعی شناخت ناهشیارانه، ناخودآگاه، غیر نمادین و غیر قابل نمادین شدن است. (فلاول 1988).
پیاژه زمانی که در مورد درون سازی و برون سازی حسی- حرکتی در دوره نوزادی صحبت میکند- از کلمه «طرحواره»[21] استفاده میکند...، هر طرحواره معمولاً به طبقه ای ویژه و بر چسب پذیر از کنش های حسی- حرکتی متوالی گفته میشود که نوزاد به طور مکرر و از روی عادت و معمولاً در پاسخ به طبقات خاصی از اشیاء یا موقعیت ها از خود نشان میدهد (فلاول 1988). تفکر کودک «پیش عملیاتی»[22] حالتی «ایستا»[23] دارد به این معنی که بر وضعیت ها تمرکز میکند. در مورد بقای ماده، کانون توجه کودک «شکل ظاهری» ماده خمیری است که گاهی به شکل استوانه است در صورتی که نسبت به تغییر شکل، یعنی تغییر از یک وضع به وضع دیگر، بی توجه است... در مقابل کودک در مرحله «عملیات عینی»[24] توجه خود را بر تغییرات متمرکز میکند و از تغییرهایی که رخ داده است کم و بیش تصویرهای ذهنی درست کسب میکند (جینزبرگ و اوپر 1979، ترجمه حقیقتی 1371).
در دوره عملیات عینی، ساخت ذهنی کودک قادر است به صورت عینی و در درجه محدودی بر اساس عملیات منطقی عمل کند ولی در دوره عملیات صوری و انتزاعی، واقعیات به صورت بارزتر و آسان تری در معرض عملیات ذهنی قرار می گیرد و واقعیات، «جزئی» از «ممکن» را تشکیل میدهد.
بنابراین یکی از نقش های مهمی که در این دوره در زمینه فعالیت ذهنی ایفا میشود، همان نقش «ممکن» است. در این دوره فرد تنها بر واقعیات محدود تکیه نمی کند، بلکه بر آنچه در ممکن نیز هست فکر میکند (منصور 1366).
سوالی که مطرح میشود این است که اصولاً چرا سیستم های شناختی اعم از حسی- حرکتی پیش عملیاتی و... باید به عمل بپردازند و نیز در چه موقعیت هایی سیستم با حداکثر شدت و پایداری عمل میکند، (فلاول 1988). با توجه به چهارچوب نظری پیاژه چنین میگوید: سیستم شناختی انسان چه خصوصیاتی باید داشته باشد تا امکان آموختن موارد مختلف و متعددی را که آدمی نوعاً یاد می گیرد را بیابد. اول و مهم تر از همه این سیستم باید از ابتدا توان انجام خودبخودی پردازش اطلاعات را، حتی در زمانی که این عمل برای حصول هدفی ملموس انجام خودبخودی پردازش اطلاعات را، حتی در زمانی که این عمل برای حصول هدفی ملموس انجام نمیشود، داشته باشد. باید دانست که مواد آموختنی آنقدر متعددند که نمی توان به سیستم اجازه داد در لحظاتی که نیاز حیاتی ارگانیزم وجود داد بی تحرک باقی بماند. بنابراین باید برای کنش مکرر و مستمر به انگیزه ذاتی و درونی خود مجهز شده باشد و از این طریق با سرعتی معقول بیاموزد و رشد یابد و نیز باید آمادگی آن را داشته باشد که علاوه بر آنچه می داند، توجه خود را بر آن دسته از داده های بیرونی که برای سیستم، بیشترین آگاهی را در بر دارند، متمرکز کند. از همین رو باید آن را آماده کنیم تا به حرکت و تقابل با درون دادهایی که تازه، شگفت انگیز، معماگون، غریب یا متفاوتند و به همین دلیل در ساختارهای شناختی موجود (در دورن نوزادی طرحواره های حسی- حرکتی) جذب نمی شوند، توجه و آنها را بیشتر وارسی کند. همچنین باید سیستم را از پیش با درون دادهایی که برای نوزاد توجه برانگیزند (مانند گفتار انسان)، هماهنگ کنیم و بالاخره آنکه، سیستم را به احساس خوشایند در مورد شایستگی شخصی خود در مسلط شدن بر موقعیتی که پیش از آن غیر قابل درون سازی بود و ابزار مکرر آن چیرگی، تجهیز کنیم و به این طریق به رشد شناختی امکان می دهیم تا استحکام یابد. (فلاول 1988).
هشیاری و ناهشیاری شناختی
پیاژه (به نقل از منصور و دادستان 1367) در پژوهش های خود در زمینه ساختار شناختی، موضوع «هشیاری و ناهشیاری شناختی»[25] را مورد بررسی قرار داد. به نظر او ناهشیاری شناختی، عبارتست از مجموعه ساخت ها و کنش وریهایی که آزمودنی از آنها آگاه نیست و تنها چیزی که از آنها می داند، نتایج آنهاست. پیاژه میگوید، آنچه من بدین ترتیب از آن دفاع می کنم به هیچ وجه مخصوص اندیشه کودک نیست و نه تنها در هر بزرگسالی مشاهده میشود بلکه افزون بر آن در جریان تحول «اندیشه علمی» نیز مشاهده میگردد.
کودک بسیار زود میتواند در عمل موفقیت حاصل کند، اما سالها طول می کشد تا نسبت به آن هشیار گردد و این نکته درست نیست که کودک چیزی از کارهای موفق خود درک نکرده است، بلکه کودک نکته های اساسی آنها را فهمیده است، اما در عمل و نه در اندیشه یعنی طریق روان بندهای «حسی- حرکتی» و نه تجسمی (همان منبع).
بنابراین هشیار شدن یک «بازسازی»[26] در سطحی عالی تر است. بازسازی آن چیزی که به صورت دیگری در سطح پایین سازمان یافته بوده است (منصور و دادستان 1367).
روشن شدن مقصود پیاژه از به کار بردن اصطلاح «هوشیاری» دارای اهمیت است. پیاژه این اصطلاح را در اشاره به توانایی کودک در توضیح کلام منسجم از فرآیندهای ذهنی که اساس رفتار محسوب میشوند بکار میبرد. با این تعریف کودک هنگامی از فرآیندهای فکر خویش آگاه است که بگوید: «من همیشه به دنبال بزرگترین میله می گردم، بعد آن را کنار می گذارم و به دنبال بزرگترین در میان بقیه میله ها می گردم و...»
| دسته بندی | آموزشی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 118 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 108 |
مقدمه 1
فصل اول.
2- بیان مسئله 15
3- ضرورت و اهمیت تحقق 15
4- اهداف تحقیق 16
5-تعریف اصتلاحات تحقیق 18
6-سئوالات تحقیق 18
7-فرضیه تحقیق 18
8-متغیر ها 18
فصل دوم – پیشینه مطالعاتی
9- تاریخچه آموزش در دوران کودکی در جهان 22
10- تاریخچه آموزش و پیش دبستانی در ایران 23
11- سیر فرهنگ و تعلیم و تربیت در اروپا 26
12- تعلیم و تربیت از دیدگاه اسلام 30
13- مرور اجمالی بر آموزش پیش دبستانی در کشور های مختلف جهان 31
14- تاثیر اشتغال مادران بر عملکرد کودکان پیش دبستانی 36
فصل سوم- روش تحقیق
عنوان صفحه
16-مدل آماری 62
17-جامعه آماری 65
18-نمونه آماری 65
19-ابزار اندازه گیری
20-چگونگی نمونه گیری
21-آزمون T 66
22-ویژگی های توزیعای T استودنت 67
23-آزمون T مقایسه میانگین های مستقل 67
فصل چهارم – تجزیه و تحلیل داده ها
24- خلاصه نتایج آماری 69
25- جدول توضیع جدول فراوانی درس فارسی 71
26- جدول توضیع فراوانی درس ریاضی 76
27- لیست نمرات پس آزمون درس املا 78
28- جدول توضیع فراوانیدرس املا 78
29- مقایسه و تفسیر میانگین 78
30- خلاصه و نتیجه گیری 83
31- نتیجه گیری 84
فصل پنجم – بحث و نتیجه گیری
صفحه
32- محدودیتهای تحقیق 88
33- توصیه ها برای تحقیقات بعدی 88
34- منابع 89
چکیده تحقیق:
این پژوهش تحت عنوان تاثیر دوره پیش دبستانی بر پیشرفت تحصیلی کودکان دوره ابتدایی شهر تهران صورت گرفته است.
جامعه آماری شامل60 نفر ، که انتخاب آنها بصورت کاملاً تصادفی می باشد. با توجه به اینکه پژوهشهای متعدد در مورد پیشرفت تحصیلی صورت گرفته ، اما هنوز بسیاری از زوایای این امر مهم ناشناخته باقی مانده و کشور ما با وجود سرمایه گذاری ها و صرف هزینه های کلان هنوز موفقیت های لازم را در این زمینه کسب نکرده است این پژوهش در صدد است تا زاویه ای دیگر از این پدیده را روشن کند و مسئولین آموزشی را برای رسیدن به اهدافشان یاری نماید.
امروزه این نکته در زمینه تربیت مسلم است که متناسب بودن برنامه و محتوای آموزشی با مراحل تحول دانش آموزان باعث فهم مطالب و اجتناب از انباشن حافظه می گردد و یک ضرورت آموزشی محسوب می شود.
براین اساس پژوهش حاضر در صدد است تا ارتباط بین تاثیر پیش دبستانی بر پیشرفت تحصیلی بین کسانی که دورۀ پیش دبستانی را طی نموده اند و آنهایی که از گذارن این دوره بی بهره بوده اند را روشن سازد.
(پیشگفتار)
اگر چه قصد ما بررسی تاریخچۀ آموزش متوسطه نیست اما برای آشنایی خوانندگاه باید گفت که نظام آموزش متوسطه ایران مراحل زیر را طی کرده است.
1- مرحله ای که خود به خود دنبالۀ دورۀ ابتدایی محسوب می شود و در آن مسئله انتخاب رشتۀ مطرح نبود .
2- مرحله ای که دورۀ دوم متوسطه ابتدا به ادبی، طبیعی و ریاضی و هنرستانی و سپس به دوره ها یا رشته های دیگر تقسم می شود.
اما از سال 1350 با تاسیس دورۀ راهنایی تحصیلی دورۀ متوسطه به 4 سال با عنوان رشته های نظری ، شامل ریاضی فیزیک ، علوم تجربی ، ادبیات و علوم انسانی ، شاخه فنی و حرفه ای تغییر یافت.
در سالهای اخیر در نظام جدید آموزش متوسطه با چهره ای متفاوت از قبل همانند آنچه در دانشگاه به عنوان واحد در نظر
گرفته می شود ؛ به صورتی دیگر ظاهر شد.
به این ترتیب که در این نظام دروس مرتبط به هم نبود و چیزی به عنوان تکرار پایه تحصیلی که دانش آموزان در آن متحمل آن می شوند در این نظام مشاهده نمی شود.
حال باید دید پیشرفت دانش آموزان نظام جدید با توجه به عواملی که بعد به ذکر آن خواهیم پرداخت با توجه به تاریخ گذشته انسان و نسل بشر می توان چنین نتیجه گیری کرد که بشر از همان اوان خلقت همیشه و بطور دائم در پی آموزش و فراگیری بوده است و این آموختن مراحل و اشکال مختلفی داشته است و در دوران مختلف شیوه آموزش و آموختن انسان متفاوت بوده است.
مثلاً دیده می شود که انسان در دوران گذشته با مشاده طبیعت و موجودان موجود در آن دست به آموختن می زده و بعد از آن برای ایجاد ارتباط با نسانهای دیگر از راه وروشهای مختلف بهره گرفته است و بعدها برای ارتباط با دیگران از نوشتن نامه استفاده می کرده که بسته به قوم مشخص طرق گوناگونی داشته است.
مثلاً دردوره ای از خط تصویری برای نوشتن استفاده می کرده و قومی درجای دیگری از خط میخی استفاده می کرده که البته استفاده از این روشها نیز نیاز به آموختن داشته است.
و با گذشت زمان در طی چند قرن اخیر انسان نیاز به آموختن را برای همه افراد بشر ضروری می بیند و شروع به ایجاد مکانهای مشخصی برای این کار می کند و با پیشرفت انسان در مورد علوم و دانش این مراکز دانش و تعلیم و تربیت هم صورت مشخص تری به خود می کیرد و بصورت مجزاتری وجود پیدا می کند.
هر چه می گذرد انسان در می یابد که آموختن دانش در سنین پایین تر و کودکی بهتر است از دوران بزرگسالی صورت می گیرد و با تحولات زیادی که در قرون اخیر در زمینه تعلیم و تربیت کودکان انجام گرفته بر اهمیت توجه به امور کودکان و مراکز تعلیم و تربیت آنان پیش از پیش افرزوده است ؛ نظر به اینکه کودکان امیدهای آینده جامعه انسانی می باشند و دارای استعدادها و علائق نهفته و ناشناخته می باشند که باید کشف گردیده و هدایت گردند.
تا بتوانند به ساختن شخصیت خود بپردازند و هرچه بهتر برای زندگی آینده در جامعه آماده گردند.
تعلیم و تربیت کودکان در مراحل مقاطع گوناگون صورت می گیرد یکی از آنها آموزش پیش دبستانی می باشد که اخیراً توجه زیادی هم به آنان معطوف می گردد.
البته این مقطع به لحاظ سنی از مهمترین و حساسترین دوره های زندگی در حال آموزش کودکان می باشد.
که متاسفانه هنوز برای برخی از والدین و مسئولین دست اندر کار اهمیت این دروره آموزشی کامل مشخص نشده است. کودکان در این مراکز چیزهایی را می آموزند که اقتضای سنشان باید بیاموزند که این موارد را در محیط خانه بطور کامل نمی توانند بیاموزند.
از ویژگیهای مهم مراکز پیش دبستانی به مواردی می توان اشاره کرد از قبیل اجتماعی شدن کودکان در این محیط ها ، به خاطر مراوده و ارتباط با کودکان دیگر و همچنین دریافت و آموزش کاربرد خیلی از وسایل و امکاناتی که در محیط زندگیشان با آنها مواجه هستد و با توجه به تاثیراتی که مراکز پیش دبستانی در جنبه های مختلف زندگی کودکان دارد، این انگیزه را در شخص ایجاد می کند که تحقیق و تفحصی در این زمینه انجام دهد.
ما در کشوری زندگی می کنیم که برای رسیدن به استقلال و پیشرفت همه جانبه در زمینه فردی اجتماعی ، اقتصادی ، صنعتی ، علمی و فرهنگی به شخصیتهای رشد یافته و به دلهای بیدار و مغزهای اندشمند و دستهای ماهر توانا نیازمند است.
در راستای رسیدن به این اهداف ضروری است که متخصصان تعلیم و تربیت آنچه در توان دارند به کار گیرند و لزوم تعلیم و تربیت منابع انسانی کشومان به ویژه کودکان با خوش و مستعد را تبیین و گسترش دهند.
با توجه با اینکه در نظر عموم پیشرفت تحصیلی و داشتن نمرات بیشتر در مدرسه تیز هوش تلقی می شود و نیز به لحاظ روابط متقابل خانواده و غیره در بالا بودن نمرات تحصیلی همواره باید در پی عوامل موثر پیشرفت گروهی از دانش آموزان شد.
درست است که ارزش نمرات امتحانی دانش آموزان در مدرسه را نمی توان انکار کرد اما موارد زیادی مشاهده شده است که دانش آموزان با نمرات کم یا متوسط در ادامه تحصیل و در مسائل علمی و حتی در زندگی خود موفقیتهای شایانی داشته اند.
با وجود این تنها می توان گفت که پیشرفت تحصیلی در داشتن نمرات بیشتر در مدسه را تنها نمی توان به عامل خاصی نسبت داد بلکه عوامل متعددی به شکل فعال در تعامل با یکدیگر هستند تا چنین وضعیتی را ترسیم کنند.
تحقیقات فراوانی در زمینه افت تحصیلی دانش آموزان و علل آن انجام گرفته تا بتواند از هدر رفتن هزینه های هنگفتی که در نظام آموزش کشور ها جلوگیری کند اما علی رغم نتایج بدست آمده هنوز یکی از بزرگترین معضلات آموزش و پرورش و نظامها ی آموزشی افت تحصیلی دانش آموزان است . آنچه مسلم است مطالعه و بررسی علل و افت تحصیلی کافی نمی باشد و باید راهبرد هایی برای جلوگیری از بوجود آمدن افت تحصیلی ارائه نمود.
یکی از راه حل های موجود برای شناخت ویژگی دانش آموزان و عوامل موثر در پیشرفت تحصیلی آنان است تا با گسترش ویژگیهای مذکور و جایگزین کردن این راهبرد ها زمینه ایجاد افت تحصیلی را از بین ببریم کشف متغییر های پیشرفت تحصیلی موضوع ساده ای نیست پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در مقاطع مختلف مستلزم داشتن انگیزه های قوی و نیرومند است . انگیزه هایی که بتوان تحرک و پویایی لازم برای فعالیتهای فردی و گروهی دانش آموزان را برانگیزد.
از مسائل عمده و مهم نظام تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) در هر جامعه چگونگی تربیت و پرورش افراد آن جامعه بر اساس نیازهای مشخص شده آن جامعه می باشد.
روشن است که بر آورده ساختن این نیازهای کاری چندان ساده و آسان نیست و رسیدن به چنین هدفی مستلزم به کارگیری مهارتهایی است که باید مبتنی به تجربه های علمی باشد.
معمولاً خانواده ها به دلیل درگیری ، مسائل و مشکلات مختلف از مسئولیتهایی که نسبت به کودک در ارتباط با کودک در رابطه با زندگی او و آینده اش دارند غافل می مانند.
همین امر سبب شده که نسبت به محرکاتی که کودک برای رشد و تحول شخصیت خود به آنها نیاز دارد غافل بماند و زیاد توجهی به آنها ننماید.
به همین علت انتظار می رود تا مراکز حرفه ای و پرورشی و جبرانی تربیت ، نظیر مهد کودک یا کودکستانها بتوانند به عنوان کار تخصصی و تکمیلی کار خانواده در امر تربیت کودکان گام بردارند.
جامعه برای رسیدن به هدفها باید مسیرهایی را که برای رسیدن به این اهداف لازم هستند مشخص نماید و برای طبق یک برنامه تعلیم و تربیت صحیح که در ارتباط با هدف و تامین کننده خواسته های فردی و اجتماعی مردم آن جامعه است افراد را هدایت کند.
رسیدن به هدفهای جامعه و پروراندن انسان کاری نیست که بتوان تصادف از آن گذشت بلکه احتیاج به نظام پرورش برنامه ریزی شده ای دارد تا از طریق ایجاد فرصتهای دیگری بتوان در رشد و شکوفایی استعداد های جامعه و جلوگیری از بروز نا هنجاریهای تحصیلی و رفتار در کودکان اقدام لازم را بعمل آورد.
فردریک فروبل*(1825-1782) را به عنوان کسی که به آموزش و پرورش جنبه اجتماعی می دهد باید نگریست .
اهمیت آموزش و پرورش و پیشرفت دبستانی با افکار و نظریات فروبل انسجام و نظم دقیقتری می یابد. او اولین کودکستان را تاسیس نمود و آن را باغ کودکان نامید.
فروبل می گوید : کودکستان باید نمونه کوچکی باشد از اجتماعی که کودکان را در بر گرفته و در آنجا باید اجراء و عناصر روابط زندگی اجتماعی به طوری که متناسب با توان و هوش و درک باشد آموزش و پرورش پیش دبستانی از جمله نمادهایی است که قادر است از طریق غنی سازی محیطی ، کودکان را به تجارب ادراکی و ذهنی جدیدی که احتمالاً در محیط خانواده برای آنان که امکان پذیر نیست راغب نماید.
همچنین در محیط های مساعد کودکستان است که می توان مجموعه ای از تجارب اجتماعی را هم از طریق رابطه با سایر کودکان و هم از طریق یافتن الگوهای جدید مانند مربیان در اختیار آنان قرار دهد.
فصل اول
1- بیان مسأله : ( طرح تحقیق)
2- ضرورت و اهمیت تحقیق
3- هدف کلی تحقیق
4- تعریف اصطلاحات تحقیق
5- سئوالات تحقیق
6- فرضیه تحقیق
7- متغیرهای تحقیق
1-1-بیان مسأله
یافته های تحقیقاتی حاکی از آن است که ارائه برنامه های پیش دبستانی نه تنها موجب تغییرات در توانایی های ذهنی کودکان می گردد . بلکه اثرات دراز مدتی نیز بر سازگاری آنان یا محیط کلاس و پیشرفت تحصیلی در دوره دبستان بر جای می گذارد. با توجه به این مسأله است که باید برای ایجاد پیشرفت در امور زندگی به دورۀ 6 ساله اول زندگی توجه خاصی مبذول شود تا زیر بنای محکمی برای مراحل بعدی پی ریزی گردد.
با توجه به اینکه عده ای از دانش آموزان قبل از ورود به دبستان و قبل از اینکه دوره ای جدید از زندگی خود را شروع کنند به جایی قدم می گذارند که یک طرف فرد را آماده ورود به دبستان می کند و از طرف دیگر به فرد آموزشهایی می دهد که اورا دقیقأ از وابستگی به خانواده جدا می کند و نیز به او می آموزد کهم زندگی فقط محصور به خانواده نیست و او باید از تجربه های استفاده کند.
پیاژه رو ی این موضوع تأکید می کند به کودک در دوران پیش دبستانی باید فرصت کافی برای رشد کاربردهای حسی – حرکتی داده شود و توجه او به کنفرانس بین المللی آموزش عمومی در اوایل سال 1939 این است که برای کودکان پیش دبستان باید وسایل مختلف آموزش حسی و حرکتی داده شود و خواندن و نوشتن برای سالهای اول دبستان گذاشته شود.
با توجه به تحقیقات مختلف صورت گرفته در مورد آموزش پیش دبستانی و اهمیت آن در اینجا این مسأله مطرح می شود که آیا بین پیشرفت تحصیلی دانش آموزان که دوره پیش دستانی را طی نموده اند با دانش آموزانی که این دوره را طی ننموده اند تفاوتی معنی داری وجود دارد ؟
2-1- ضرورت و اهمیت تحقیق
در پژوهش حاضر نقش مهم آموزش پیش از دبستان در پیشرفت تحصیلی کودکان مورد بررسی قرار خواهد گرفت.آموزش و پرورش کودکستانی اولین مرحله از آموزش و پرورش رسمی است که هدفهاو محتوای و برنامه و روشها و ابزارهای خاصی خود را دارد و پایه مهمی برای سایر دوره های آموزش و پرورش عمومی است در این مرحله از آموزش دورهای که مخصوص کودکان پنج و شش ساله است دوره آمادگی برای ورود به دبستان یا اصطلاحأ دوره پیش دبستانی نامیده می شود که اساسأ زیر نظارت آموزش و پرورش است در این دوره است که کودکان برای اولین بار از استقلال خویش بهره می گیرند . در این دوره است که نقش نهاد خارج از محیط خانواده یعنی نقش کودکستان در رشد و پرورش و یادگیری کودک اهمیت می یابد ولذا برنامه ریزی منسجم وهدفدار آموزش وپرورش ضرورت بیشتری پیدا می کند.
با توجه به اینکه هرگاه صحبتی از وضعیت درسی و معلومات علمی دانش آموزان می شود اغلب والدین در پاسخ دادن به این موضوعات به خاطر مشکلات و مسائلی که در زندگی خویش با آنها روبرو هستند عاجز می مانند و می گویند ما به علت مشاغل خود و گرفتاریهایی که داریم دیگر حصله بحث نمودن با فرزند خود در این زمینه را نداریم وبعضی ها نیزی برای اینکه خود را از این مسئولیت بدور دارند فرزندانشان را به کودکستان می برند و بر این باورند که بردن به کودکستان سبس می شود که کودکانشان خود به خود انرژی لازم را برای ادامه تحصیلات کسب نمایند و دیگر نیازی به بحث و یاد دادن والدین خود را ندارند.
بر آن شدیم با بررسی هایی بفهمیم که این نظر ها تا چه اندازه درست است.
آیا واقعأ کودکستان می تواند وسایل لازم را برای یک دانش آموز بر آورده سازد ؟
یا اینکه عوامل دیگری به غیر از کودکستان می تواند بر پیشرفت تحصیلی یک دانش آموز موثر باشد ؟
همچنین از اهداف دیگر این می تواند باشد:
الف جلب توجه مسئولین آموزشگاه و دست اندرکاران آموزش و پرورش.
الف آگاهی دادن به والدین و مشخص نمودن اثر مهد کودک بر فرزندان آنان.
3-1- اهداف تحقیق
تعلیم و تربیت کودکان خردسال در طول تاریخ بین اقوام مختلف به صورتهای گوناگونی مطرح بوده است . این نکته قابل ذکر است که طرز تفکر عده ای در مورد کودکان به گونه ای است که معتقدند کودک باید با ویژگیها و نیازهای دوران کودکی مورد تعلیم و تربیت قرار گیرد . اما عده ای به عکس می کوشند که هر چه زودتر کودک را به فرد بزرگسال تبدیل کنند . این دو نگرش همیشه در طول تاریخ وجود داشته است تا یکی دو قرن گذشته تعلیم و تربیت دوران اولیه کودکی عمومأ به عهده خانواده ها و والدین بود. در اروپا از قرن نوزدهم با به وجود آمدن تشکیلات و سازمانهایی به نام کودکستان آموزش و پرورش جدی و رسمی خردسالان آغاز شد.
بطور کلی ابتدا خانواده و بخصوص مادر قادر است که احتیاجات جسمانی و عاطفی روانی کودک را بر آورده سازد ولی به تدریج که کودک رشد می کند ملزوم به ایجاد رابطه گسترده تری با دیگران وکسب استقلال فردی ، و یادگیری بیشتری می شود . در این مرحله موسسات پرورشی و تربیتی مانند آموزش و پیش دبستانی (کودکستان) اولین محیط غیر از خانواده است که کودک به آنها وارد می شود. تاثیراتی که کودکان از این محیط ها دریافت می کنند، زمینه ساز رفتارها و علایق بعدی آنان در محیط بزرگتر خواهد بود.
هدف کلی:
با توجه به این نکته که بعضی می گویند چون که پسرم و یا دخترم قبل از اینکه به مدرسه برود وارد کودکستان شده یا اینکه والدینی گفته اند که دانش آموز قبل از ورود به مدرسه باید کودکستان برود . یا اینکه والدین و اطرافیان از کودکستان بعنوان سن آغازین ورود دانش آموز به آنجا صحبت می کنند بر آن شدیم تا مقایسه کنیم دانش آموزی که به کودکستان رفته نسبت به دانش آموزی که به کودکستان نرفته برتری دارد یا نه و اگر دارد چگونه و تا چه اندازه رفتن به کودکستان بر دانش آموز تأثیر داشته است ؟
هدف اختصاصی :
با توجه به نظرات متفاوت و مختلفی که افراد و والدین در جامعه در مورد کودک و پیشرفت در مدارس و همچنین کودکستان در رابطه با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان وجود دارد ، سعی بر این شده تا این نظرات بررسی شده و مشخص شود آیا این نظرات را می توانیم مورد قبول قرار دهیم یا خیرأ و ببینیم که آیا کودکستان در رابطه با پیشرفت تحصیلی کودک موثر است ؟
4-1- تعریف اصطلاحات تحقیق
پیشرفت تحصیلی:منظور از پیشرفت تحصیلی در تحقیق حاضر عبارت است از مجموع میانگین نمرات دانش آموزان کلاس اول ابتدائی که دوره پیش دبستانی را طی کرده اند.
دورۀ پیش دبستانی یا آمادگی : سالهای پنجم و ششم زندگی کودک را از سالهای کودکستانی و دورۀ آمادگی برای ورود به دبستان یا پیش دبستانی می نمائیم.
در این دوزه است که کودکان برای اولین بار از تحرک و استقلال خود بهره می گیرند و والدین و جامعه انتظار دارند که کودکان برای ورود به دبستان آماده شوند[1]
5-1-سئوالات تحقیق
1- آیا کودکانی را که دوره پیش دبستانی را طی نموده اند ( در درس املاء) از کسانی که این دوره را طی نکرده اند از پیشرفت تحصیلی بیشتر برخوردارند ؟
2- آیا کودکانی را که دوره پیش دبستانی را طی نموده اند ( در درس ریاضی) از کسانی که این دوره را طی نکرده اند از پیشرفت تحصیلی بیشتر برخوردارند ؟
3- آیا کودکانی را که دوره پیش دبستانی را طی نموده اند ( در درس فارسی) از کسانی که این دوره را طی نکرده اند از پیشرفت تحصیلی بیشتر برخوردارند ؟
تعاریف عملیاتی
منظور از تعاریف عملیانی یا توضیح اصطلاحات ، بیان ساده و در عین حال رسای واژها ، کلماتی است که بیش از یک معنی داشته باشد و معنی و مفهوم خاصی را به خواننده ارائه دهد که ممکن اسن مورد توجه پژوهشگر نبوده و یا اینکه برای خواننده نا آشنا و نا مفهوم باشد. (نادی . سیف نراقی 1372 )
کودکستان ( مرکز آموزشی پیش دبستانی): به مراکز آموزشی اطلاق می شود که به نحوی نگهداری کودکان در موقع اشتغال والدین ایشان ، آموزش این کودکان را قبل از دوره دبستان در مراکز دولتی و یا بخش خصوصی بر عهده دارند.
کودکان آموزش دیده ( کودکستان رفته) : به کودکانی گفته می شود که مدت یکسال ، درست قبل از شروع دوره دبستان در مراکز آموزش پیش دبستانی، مشغول به گذاراندن آموزشهای خاص این دوره بوده اند.
فصل دوم – پیشینه مطالعاتی
1- تاریخچه آموزش در دوران کودکی در جهان
2- تاریخچه آموزش و پیش دبستانی در ایران
3- سیر فرهنگ و تعلیم و تربیت در اروپا
4- تعلیم و تربیت از دیدگاه اسلام
5- مرور اجمالی بر آموزش پیش دبستانی در کشورهای مختلف
6- تاثیر اشتغال مادر بر عملکرد کودکان پیش دبستانی
آموزشهای این دوره شامل بازیهای مختلف و حرکات بدنی و ورزشی آموزشهای هنری مثل نقاشی ، سرود، شعر قصه در بعضی مراکز مجسمه سازی با گل نیز جزء این آموزشها می باشد.
کودکان آموزش ندیده ( کودکستان نرفته ): به کودکانی اطلاق می شود که قبل از ورود به دبستان و کلاس اول ابتدائی هیچ نوع آموزش رسمی و کلاسیک را پشت سر نگذاشته اند.
پیشرفت تحصیلی:میانگین نمره های دانش آموزان سال اول ابتدایی در دروس ( ریاضی ) بعنوان ملاک نمایشکر پیشرفت تحصیلی در نظر گرفته شده است.
با توجه به اینکه سیستم نمره گذاری در کشور ما بین صفر تا بیست می باشد.
6-1-فرضیه تحقیق
بین نمرات پیشرفت تحصیلی دانش آموزانی که دوره پیش دبستانی را طی نموده اند با دانش آموزانی که این دورۀ را طی ننموده اند تفاوت معنی داری وجود دارد.
بین نمرات کودکانی که دوره پیش دبستانی را طی نموده اند ( در درس ریاضی) و کسانی که این دوره را طی نکرده اند تفاوت معنی داری برخوردارند.
7-1- متغیرها
1-متغیر مستقل: دوره پیش دبستانی (کودکستان).
2-متغیر وابسته: پیشرفت تحصیلی دانش آموزان ابتدائی در درس های فارسی- ریاضی – املاء
3-متغیر مداخله گر: توجه والدین به امر تحصیل ، علاقه شخصی کودک در امر تحصیل .
4- متغیر کنترول : هوش دانش آموزان ، سن دانش آموزان.
تارخچه آموزش در دوران کودکی در جهان
در ایالات متحده در نتیجه جنبش مطالعه دهه 1920 مهد کودکهای آزمایشگاهی وابسته به دانشگاه بوجود آمد.
مهد کودک هایی با همکاری مادران ایجاد شد که به آنها کنک می کرد درباره کودک و پرورش کودک چیزی بیاموزند.
این مهد کودک ها محیط هایی بود که مادران در آن می توانستند تجربیات خود را تبادل کنند.
برنامه ایجاد مهد کودک های دولتی در دهه 1930 بخشی از اقداماتی بود که برای گروههای مربیان بیکار فراهم می کرد.
در سالهای 1960 توجه ملی اثرات ویرانگر و همیشگی جنگ جلب شد . دولت برای این برنامه سر آغاز و انجمنهای خیریه دیگر بودجه ای اختصاص داد که از طریق آن به کودکان فقیر همان مقدار داده شود که والدین طبقه متوسط در مهد کودک های خصوصی یا کودکستانها بابت آن پول پرداخت می کنند.
از آنجا یکی از اهداف آموزش خر سالان آماده سازی آنها برای موفقیت تحصیلی و اجتماعی آنها شد.
تاکید بر رشد شناختی ، زبانی و تحصیلی جانشین تاکید بر رشد جسمانی اجتماعی و عاطفی که در گذشته محور اصلی برنامه های مطالعه کودکان ، کار آموزی مربیان و والدین یا صرفأ مراقبت از کودکان بود .
برنامه مهد کودک های اولیه تا حوددی از عقاید اریکسون (1950) ناشی شده بود. اریکسون[2] ادامه دهنده راه فروید بود و به نیاز های کودکان برای رسیدن به رشد اجتماعی اهمیت می داد
به عقیده او سازگاری اجتماعی و عاطفی هر فرد و کار آرایی شخصی او در بزرگسالی بستگی دارد به آموزشهای خرد سالی در زمینه اعتماد بنیادی ، استقلال شخصی ، ابتکار و اهمیتی که فرد برای خود قائل است.
بنا براین نظامهای آموزشی اولیه طوری برنامه ریزی شده بودند که کودکان را تشویق به ابراز خود کنند؛ به اکتشاف محیط بپردازند و هر مسئله اجتماعی که احتمالأ بر ایشان بوجود می آمد حل کنند.
در این نظامها والدین و مربیان نمی بایست کودک را بدون جهت محدود کنند یا مدام تشویق نمایند.
به هر حال تاکید بر هر چه باشد برای خدمت هر چه شایسته تر به کودکان همه برنامه ها باید در همه حوزه ها ی رشد و سایل یادگیری را فراهم کنند.
حتی اگر تاکید خاص هم در کار نباشد همه برنامه ها باید در همه حوزه های رشد آموزش را برای کودکان فراهم کنند.
کودکان با انگیزه خود جوشی که برای آموختن و رسیدن به انواع مهارتها لازم دارند فرصتهای لازمه را بوجود آورند.
الف تاریخچه آموزش پیش دبستانی در ایران
در ایران آموزش پیش دبستانی به عهده مکتب خانه ها بود. آموزش دختران به عهده زنان بود که در منازل خود و درحد ابتدائی آموزش می دیدند.
از سال 1290 اولین قانون معارف برای آموزش ابتدائی تصویب شد و در سال 1310 بطور فعال مدارسی شروع به کار کردند.
اولین کودکستان در ایران توسط میسیونزهای مذهبی تاسیس شده است که دو خانم به نامهای ((سزوژیان )) ، ((خانزادیان))ارمنی اداره کننده این مراکز در تهران و تبریز بودند.
از بین ایرانیان نخستین کسی که اسلوب جدیدی در تعلیم و تربیت[3] نوآموزان به کار برد ، میرزا حسن رشدیه بود که با تحمل رنج و خسارت فراوان بسیار در این کار خیر گذارد و از نیم قرن پیش به این طرف به همت والای عده ای از آموزگاران دلسوز با تجربه از جمله جبار عسگریان معروف به باغچه بان در سال 1303 ه . ش در تبریز اقدام به تأسیس کودکستان[4] کرده که به نام آن خواندن و نوشتن ، بازی و نقاشی برده است .
باغچه بان آموزش و پرورش نونهالان را با اسلوب سهل و آسان را پی ریزی کردند و تأدیب حامی خود را به تشویق و دلجویی داد.
وضع نا مطلوب مدارس تا حدود نیم قرن پیش ادامه می یابد و از این دوزه به بعد بع تقلید از اروپاییان مدارس زیادی ایجاد می شود و راه و رسم تعلیم و تربیت دگر محو می شود. البته لازم به یاد آوری است که در سال 1307 در شیراز نیز باغچه بان ، کودکستان مشابه تبریز تأسیس کرد.
اولین امتیاز کودکستان در سال 1301 به نام خانم ((برسایه )) در ایران صادر شد ه است. تاریخ فعال شدن کودکستان در ایران به حدود 1304 برمی گردد.
قبل از انقلاب مسئولیت اداره آموزش پیش دبستانی بین اتاق اصناف شهرداری سازمان زنان ، انجمن ملی حمایت از کودکان ، مشترک بود ولی امروزه کودکستانها زیر نظر وزارت آموزش و پرورش اداره و مهد کودکها زیر نظر بهزیستی است.
اهداف جمهوری اسلامی در مورد آموزش و پرورش پیش دبستانی:
الف) کمک به جریان رشد جسمی ، [5]عاطفی ، [6]شخصیتی و [7]اجتماعی کودکان با تکیه بر زمینه های دینی و شعائر مذهبی.
ب) تعلیم زبان رسمی مملکت با هدف تنظیم (تفاهم بیشتر و صورت بخشیدن به جامعه)
ج)ایجاد ارتباط اجتماعی بینننن کودکان
د)کمک به افراد کم در آمد تا فرزندان آنان درمحیط تربیتی سالم پرورش یابند.
ه) شکوفایی استعداد های کودکان ( راوندی 1369 )
عقیده چندین تن از متفکران ، دانشمندان ایرانی در باب تعلیم و تربیت :
الف ) ابن سینا:
ابن سینا بر مبنای آراء و نظرات این مقنع و فرابی ( معلم ثانی ) در پیرامون تعلیم اولاد چنین می گوید:
پدر و مادر باید برای فرزندان خود نام نیکو انتخاب کنند و اسمأ شایسته برگزینند.
شیر نیز در مزاچ و صحت او تاثیر به سزایی دارد.
باید پدر و مادر هنگام از شیر باز گرفتن ، که کودک برای هر گونه تربیتی آمادگی دارد به تربیت او همت گمارند.
باید مربیان سختی و نرمی تشویق و ترهیب را به هم آمیزند . چون اقتضا کند از زدن باز نایستند ، برای تعلیم و تربیت معلمی خردمند و پسندیده فعال برگزینند.
آموزگار باید: خشرو و باوقار و پاکیزه باشد.
باید پدر و مادر سعی کنند فرزندانشان با بزرگان و صاحبان اخلاق نیکو همدرس باشند ، که کودک از کودک تقلید کند و بدو انس گیرد و باید پس از آموختن سواد ، صناعتی بیاموزد و باید صناعت و مسیر استعداد طبیعی ایشان باشد.
بر پدر و مادر واجب است که چون فرزندانشان صناعتی آموخت برای او زن بگیرند و آن گاه او را به حال خود رها کنند ، که نشاید فرزندان همواره پا بردوش پدران خود باشند.
ب) ناصر خسرو :
ناصر خسرو نخستین شرط تعلیم دادن و آموزش و پرورش دیگران را خود آموزی یا آموختن می داند و با صراحت می گویند :
چون نیاموختی چه دانی گفت که به تعلیم شد جلیل((جریر))
و مراد او از ((جریر)) ابو جعفر محمدبن جریر طبرسی مورخ و دانشمند معروف قرن سوم هجری است ( همان منبع)
ج) خواجه نصیرالدین طوسی:
خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب اخلاق ناصری ضمن بحث در پیرامون تعلیم و تربیت فرزندان می گوید:
چون فرزندی بوجود آمد ، باید نام نیکو و مناسبی بر او نهاد ، زیرا اگر در انتخاب نام دقت نشود ، صاحب نام در تمام عمر ناراحت خواهد بود.
سیر فرهنگ ، تاریخ تعلیم و بربیت در ایران و اروپا – راوندی
ص 26-25
دیگر اندرزهای خواجه این است که حتی الامکان کودکان را به کار می گمارند که مورد علاقه ایشان است و همین که در کاری مهارت یافتند و به کسب و کار مشغول شدند باید جوانان را متأهل کنند و به آنها استقلال بخشند.
( همان منبع ص 29 )
سیر فرهنگ و تعلیم و تربیت در اروپا:
هر جامعه در طول زمان از راه میراث فرهنگی خود و مشاهده و تجربه در زمینه های مختلف زندگی ، اقتصادی و اجتماعی ، اطلاعاتی کسب می کنند و در مجموع سازمان سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی عادی آن جامعه را تشکیل می دهد و ما از طریق مصنوعات آثار ادبی و فلسفی و ذوقی و افزارها و وسایل تولیدی ، سلامها و لباسها می توانیم به میزان رشد اجتماعی آن پی ببریم.
وقتی که تاریخ اروپا از قدیمترین ایام مورد مطالعه قرارا می دهیم می بینیم که این قاره طی هزاران سال عصر حجر قدیم ، ار راه شکار و ماهی گیری ، زندگی می کردند. در عصر حجر جدید کشاورزی و اهلی کردن حیوانات آغاز می شوند.به کار بردن مفرغ که در حدود سه هزار سار قبل از میلاد از مصر وسوریه وارد جزیره (( کرت )) شد در نواحی اطراف مدیترانه رایج گردید و بعد از دو هزار سال قبل از میلاد بر بیتانیا و آلمان رسید.
در حدود 1800 ق ، م وحشیهای یونانی زبان به سرزمین یونان هجوم بردند و تمدن ((منسی )) را تأسیس کردند.
اختراع الفبای (( فونتیک )) به وسیله فنیقیها و اختراع پول در آسیای صغیر در حدود 700 ق،م تاثیر عمیقی در اوضاع فرهنگی و اقتصادی اروپا داشت و در حدود 1100 ق،م مهاجمین دیگری به یونان تاختند و تمدن منیسی را از بین بردند و دلتشهرها را تأسیس کردند که سرانجام حکومت دموکراسی در انجام استقرار یافت.
از قرن ششم تا چهارم قبل از میلاد فرهنگ[8] و تمدن یونانی به معنی اخذ نشأت یافت ، که فتوحات اسکندر مقدونی باعث گسترش و اشاعه آن در مشرق زمین گردید.
در قرن سوم قبل میلاد شهر روم در شبحه جزیره ایتالیا رونق بسیار یافت و پس از جنگهای (( کارتاژی)) سیسیل و ایتالیا جز و قلمرو دولت روم گردید در 14 ق،م یونان یکی از ولایات روم گشت ضمناً ((ملتهای)) اروپای مرکزی پس از دست یافتن به فرانسه و بریتانیا و ایرلند و ایتالیا وارد اسپانیا شدند.
فتوحات روم نه فقط وسیله حفظ نظم وبسط تجارت و اشاعه تمدن یونانی رومی شد بلکه وسیله نشر مسیحیت نیز گردید و در سال 224 ب،م دین (( مسیح))دین رسمی امپراطوری گشن . ولی توسط امپراطوری در قرن دوم بعد از میلاد متوقف گردید و مشکلات مالی و عیوب دستگاه اداری و مهاجمات پی در پی اقوام وحشی به مرز های شرقی منجر به متلاشی شدن امپراطوری روم و آغاز قرون وسطی گردید.
همان منبع ص 156-155
5- عقیده صاحبنظران اروپایی در باب تعلیم و تربیت
الف)افلاطون :
افلاطون مدت دو سال در مکتب سقراط به تحصیل مشغول بود . پی از مرگ استاد مدتی به سیر و سیاحت پرداخت پس از مراجعت به وطن به تعلیم و تربیت اشراف زادگان همت گماشت و در باغ خود که به نام ((آکادمی[9])) معروف شده بود طالبان علم ، کسانیکه اوقات خود را صرف تحصیل علمی و کشف حقیقت می کردن تعلیمات فلسفی می داد متاسفانه تعالیم فلسفی افلاطون مبنای علمی و منطقی نداشت اساس حکمت افلاطون دین است که محصوسات ظاهرند نه حقایق و گذرنده اند . نه اصیل و باقی و علم به آنها تعلق نمی گیرد بسیاری از نظریات ایده آلیستی افلاطون به شدت مورد اعتراض ارسطو شاگرد او قرار گرفت .
همان منبع ص 162-161
ب) ارسطو :
نظریات فلسفی و اجتماعی ارسطو ، در فرهنگ و تمدن اسلامی مخصوصاً پس از استقرار حکومت عباسیان تاثیر فراوانی بخشیده است بنابراین بی مناسبت نیست عقاید و نظریات او را پیرامون تعلیم و تربیت تقل کنیم :
به نظر ارسطو (( خانواده یک واحد اجتماعی است که انسان بدون آن نمی تواند زندگی کند ، و خانواده خوشبخت نخواهد بود مگر آنکه زن شریک مرد ومطیع آن باشد و فرزندان از پدر و مادر فرمان برداری کنند و ایشان را گرامی دارند و فرزندان را هیچ حقی نیست ، تنها بر پدر و مادر واجب است که فرزندان خود را تربیت کند و استعدادهای اورا بارور سازد .
ج)شران ژاک روسو :
یکی از نخستین کسانی بود که علیهه حالت رسمی آموزش طغیان کرد و حقوق فرد تعلیم و تربیت سخن راند.
وی با تمدن که جنبه قراردادی دارد خصومت ورزید و آن را ساختگی و فنابر دانست. روسو بر این باور بود که انسان باید سرنوشت خویش تعیین کند و تحقیق خصلتهای خود را عهده دار شود.
روسو در " " و تمام آثارش اعتقاد فراوان به عالم طبیعی دارد و می گوید :
هر چیزی به همان صورتی که پرورده قدرت آفریدگار جهان است ، خوب است اما هر چیزی در دست انسان تعییر ماهیت دهد .
بنابر این تعلیم و تربیت چنانچه بخواهد با طبیعت همنوا شود باید به کودک احترام بگذارد . از آنجا که کودکان از نظر طبیعی با یکدیگر متفاوت اند آموزش و پرورش باید فردیت کودک را مورد توجه قرار دهد . وی مصّرانه سفارش می کمرد که کار تعلیم و تربیت را با شناخت دانش آموزان آغاز کنید به اعتقاد وی قبل از اینکه کودک توانایی فهمیدن بدست آورد نباید به او چیزی آموخت ، روسو بیشترین اهمیت برای فعالیت جسمی و تندرستی قائل بود و عقیده داشت که علائق طبیعی کودک نظیر کنجکاوی و بازی در تعلیم و تربیت او نقش مهمی ایفا می کنند و او معتقد بود که آموزش و پرورش کودک باید کمتر گفتاری و بیشتر حسی و تجربی باشد.
روسو پاها ، دستها و چشمها را نخستین معلمان کودک می دانست و عقیده داشت که جایگزین کردن کتاب به جای آنها ، به منزله آنست که کاربرد عقل و خرد دیگران را بیاموزد .
روسو بر این باور بود کهم تکیه کودک بیش از حد به حافظه درست نیست و عقید ه داشت که تعلیم و تربیت باید گسترده و همه جانبه باشد به گونه ای که توانایی های بالقوه کودک شکوفا گردد.