| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 105 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 78 |
فصل اول
1- مقدمه
آیا از بین چند عنوان تحقیقی که تابحال نظاره گر آن بوده اید متوجه موضوعی به نام خلاقیت شده اید ؟
ممکن است قدری سوال برانگیز باشد اما به خلاقیت کمتر از سایر موضوعات در تحقیقات نگاه می شود و این در حالی است که قدمت این موضوع تا آنجا که محقق اطلاع دارد به دوران افلاطون حتی بیشتر به آفرینش بر می گردد.
خلاقیت موضوعی نا آشنا برای ما نیست به تعبیری خلاقیت همان ابداع جهان و خلق انسان است و این زیباترین وصفی است که از قرآن کریم می توان به امانت گرفت .(قاسم زاده 1368 )
کشف استعداد ها و رفتارهای خلاق در افراد همواه یکی از آرزوهای بشر در همه زمانها بوده است.
سرهربرک دید معتقد است که تخریب و خلاقیت دو نیروی متفاوتی هستند که اجزای تشکله ذهن را تشکیل می دهند و خلاقیت بعنوان یک دانش طبقه بندی شده تعریف شده است و به عبارتی خلاقیت جوهر مجردی است که در تمام اشخاص غیر از بیماران روانی با یک نسبت معین یافت می شود .(قاسم زاده به نقل از تورسن 1372)
از طرف دیگر شخصیت واژه ای است که اغلب هنگام توصیف خود و دیگران از آن به کار می بریم و همگی معتقدیم که معنی آن را می دانیم .
شاید واقعا چنین باشد یک روان شناس پیشنهاد می کند اگر زمانی که واژه " من" را به کار می بریم مقصود خود را از آن بدانیم می توانیم نظریه خوبی درباره معنی شخصیت داشته باشیم هنگامی که واژه" من" را به کار می بریم در اصل همه چیز را درباره خودمان جمع بندی می کنیم تمایلات ، محاسن ، ترس ها و قوت ها و ضعفمان .
واژه " من" همان چیزی است که شمارا به عنوان یک فرد ،فردی مجزا از دیگران تعریف می کند.(دوان شوکر ،1994).
به عبارتی تعریف ما از شخصیت امکان دارد اندیشه منحصر به فرد بودن انسان را در بر گیرد . ما بین افراد شباهتهایی را می بینیم ، ولی احساس می کنیم که هر یک ویژگی هایی خاص داریم که مارا از دیگران متمایز می نماید .
بنابراین پیشنهاد می کنیم که شخصیت ممکن است عبارت باشد از مجموعه ای از ویژگی های منحصر به فرد و با دوام که دریامنبع به موقعیتهای متفاوت ممکن است تغییر یابد .(شوکر 1994).
یکی از متداولترین طبقه بندیهایی که روانشناسان به کار می بندند دو تیپ «درونگرا» و «برونگرا » می باشد که برای اولین بار توسط یکی از پزشکان معروف به نام «کارل یونگ » به کار رفت .(نرمال.ل.،ن 1364 ، 517).
بیان مسئله
بررسی خلاقیت در افراد درون گرا و برون گرا
هدف پژوهش:
این پژوهش قصد دارد که خلاقیت را در افراد «درون گرا » و « برون گرا » مورد بررسی قرار دهد .
ضرورت و اهمیت تحقیق:
بعلت مواجه جوامع بشری با مسائل پیچیده فزاینده وابستگی متقابل بین کشورها و تحلیل رفتن منابع طبیعی ، سرعت فزاینده تغییرات ، نیاز به ابداع و خلاقیت اجتناب ناپذیر است .
از سویی نیاز به یافتن تصویری هر چه جامع تر و دقیق تر از آینده برای هر جامعه از ضروریات است لذا هر جامعه ای برای دستیابی به بقاء و توسعه یافتن می بایست حوزه استعدادهای درخشان را در کانون توجه قرار دهد. (تورنس 1372 )
نیروی خلاقی که در تعداد معدودی از افراد بشر نهاده شده است انجام دهد.
اگر جامعه در حداکثر بهره گیری از این تنها موهبت بشری توفیق نیابد و یا بدتر از آن اگر به خطا عزم سرکوب آنرا نماید آن وقت است که بشر حق مادرزایی خود یعنی اشرف مخلوقات بودن را از دست می دهد و در عوض محکوم به این خواهد بود که در سینه اش کمترین نوع مخلوقات باشد .( مهدی زاده ، رضوانی 1369 ).
از طرفی دیگر شخصیت را شاید بتوان اساسی ترین موضوع علم روان شناسی دانست ، زیرا محور اساسی بحث در زمینه هایی مانند یاد گیری ، انگیزه ، ادراک ، تفکر ، عواطف و احساسات ، هوش و مواردی از این قبیل دانست .
به عبارتی موارد فوق الذکر اجزاء تشکیل دهنده شخصیت به حساب می آیند .
بنابراین حتی مطالعه بیماریهای روانی و به خصوص بیماریهای روان کنشی_که از دیدگاه روان شناسان شامل اکثر پیکوزها مانند اسکیزوفرنیا ، پیکوزهای عاطفی ، تمام نورزها و تمام اختلالات شخصیتی و منشی ، رفتارهای ضد اجتماعی ، ضد اخلاقی ، اعتیاد و انحرافها می شود _ را می توان جزء امراض شخصیت دانست ( شاملو ، سعیر 368 )
انجام چنین پژوهشی از این جهت از اهمیت برخوردار است که می تواند به افراد کمک کند تا رفتارهای خلاق و استعدادهای درخشانی که شخصاً از آن برخوردارند ( با توجه به تیپ شخصیتی شان ) با عمق بیشتر مورد بررسی قرار داد ه و اصول آن را در زندگی روزمره به کار گیرد و از طرف دیگر آگاهی از ارتباط بین خلاقیت و تیپ شخصیتی موجب آن می گردد که به سوی رشد و شکوفایی سوق یابد .
فرضیه تحقیق :
- بین درون گرا یی افراد و میزان خلاقیت آنها رابطه وجود دارد .
- بین برون گرا یی افراد و میزان خلاقیت آنها رابطه وجود دارد .
تعریف مفاهیم و اصطلاحات :
تعریف خلائق از نظر نحوی به معنی خلاق در «به فتح خا و تشدید لام » بسیار آفریننده و آفریدگار. ( فرهنگ عمید 1243)
خلاقیت عبارتست از ظرفیتی برای خلق ایده های بدیع و نوین و توانایی برای درک عمیق معانی اشیا در دیدارهای بین فردی و موادنمادین . (قاسم زاده 1372).
تعریف عملیاتی خلاقیت :
افرادی که در این پژوهش در آزمون خلاقیت نمره 180 بیاورند دارای خلاقیت می باشند .
تعریف نظری شخصیت :
شخصیت از واژه لاتین « پرسونا » به معنی نقاب که توسط هنرپیشه ها در نمایش ها بکار می رفت مشتق شده است ( شوکر ، 1994).
شخصیت به مجموعه ویژگی های جسمی ، روانی و رفتاری که هر فرد را از افراد دیگر متمایز می کند اطلاق می شود ( کریمی 1374 )
تعریف نظری برون گرایی :
فردی اجتماعی است که در فعالیت های گروهی پیشرفت می کند و به دنبال فعالیت های مهیج است و چنین فردی می تواند تکامنشی و خوشبین باشد این افراد مردم آمیز و هیجان طلبند و فعالیتهای اجتماعی را بر فعالیتهای انفرادی ترجیح می دهند ( به نقل از آیزینگ ، ساروخانی 1370 )
تعریف عملیاتی برون گرایی :
منظور از برون گرایی نمره ای است که فرد در میزان E آزمون EPI بالاتر از نمره 13 بیاورد.
تعریف نظری درون گرایی:
بر فعالیتهای فردی و نیازمند تفکر علاقه دارد و به آزمونهای خود بها می دهد و سعی می کنند به آن آزمونها برسند این افراد همراهی با کتاب را به همراهی با مردم ترجیح می دهند ، مردم گریزند ، منظم و جدی هستند و در کارهای خود احساس مسئولیت می کنند (به نقل از آیزینگ ،ساروخانی 1370)
تعریف عملیاتی درون گرایی :
منظور از درون گرایی نمره ای است که فرد در میزان E آزمون EPI پایین تر از نمره 13 بیاورد.
فصل دوم
تعاریف و مفاهیم شخصیت :
در تعریف شخصیت به موارد زیر باید توجه داشت :
الف) هر شخص یکتا و بی همتاست . به عبارتی دیگر هیچ دو فردی از لحاظ خلاقیت ، علاقه ها ، رغبت ها و انگیزه ها و کلاً رفتار به همدیگر شباهت ندارند .
ب) رفتار هر فردی از یک موقعیت به موقعیت دیگر ممکن است متفاوت باشد یعنی ما در همه موقعیت ها یکسان رفتار نمی کنیم .
ج) با وجود همه این تفاوتها ، در رفتار آدمی وجه اشتراک قابل ملاحظه ای وجود دارد یعنی غالب مردم نمونه ها یا الگوهای رفتاری نسبتاً ثابتی دارند .
با بکارگیری تیپ های شخصیتی ما می توانیم اشخاص را به نوعی طبقه بندی کنیم که الگوهای مهم رفتاری آنان له دقت قابل توصیف باشند (پوراستادی 1379 )
پیر بادن واژه شخصیت را از واژه شخص جدا می سازد وی در این مورد توضیح می دهد .
شخصیت یک مفهوم کلی روانی است که محتوای آن مورد تحلیل قرار می گیرد.
شخص واژه ای است که یک آدم واقعی را مشخص می کند که در فلسفه غالباً به عنوان مفهومی از انسان به کار برده می شود ( ایروانی 1374 ص 61 )
شخصیت در واقع پدیده ای تکاملی و تدریجی است که تحت تأثیر بسیاری از عوامل درونی و بیرونی ، مسئله وراثت ، خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار می گیرد و رشد و تکامل می یابد بر اساس تعریف فوق می توان تعریف نسبتاً جامعی از شخصیت ارائه داد.
شخصیت عبارتست از : مجموعه ای سازمان یافته و واحدی متشکل از خصوصیات نسبتاً ثابت و مداوم که برروی هم یک فرد را از افراد دیگر متمایز می سازد ( کاشی تبار 1378)
شخصیت در زبان لاتین Personality است که ریشه در کلمه لاتین پرسونا دارد .
این اصطلاح در زبان لاتین برای سخن گفتن درباره صورتکهایی که بازیگران در یونان ورم باستان به چهره می زدند به کار می رفت بنابراین مفهوم اصلی و اولیه شخصیت تصویری صورتی و اجتماعی است و بر اساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند ترسیم می شود .
بنابراین در تعریفی که بسیار رواج یافته ، شخصیت به معنای مجموعه صفاتی است که ویژگی یک فرد را مشخص می کند .
کارل راجرز شخصیت را یک خویشتن سازمان یافته و دائمی می داند که محور تمامی تجربه های وجود ماست .
آلپورت از شخصیت به عنوان یک مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیتهای فردی را جهت می دهد نام می برد .
زیگموند فروید عقیده دارد که شخصیت از نهاد خود و فراخود ساخته شده است .
کتل در تعریف شخصیت می گوید چیزی است که اجازه می دهد پیش بینی کنیم آدمی در اوضاع و احوال یعنی چه رفتاری خواهد داشت ( کاشی تبار 1378 )
با توجه به تفاوتهای موجود در تعاریف شخصیت تعریفی از « سالواتورمدی » ارائه می شود که به طور نسبی حاوی ویژگی های مشترک تعریف های ذکر شده می باشد .
شخصیت مجموعه ای با ثبات از تمایلات و ویژگی هاست که مشترکات و تفاوتهای رفتاری ، روان شناسی ( انکار عمل ) افراد را تعیین می کند که در طول زمان استمرار دارند و ممکن است به آسانی تنها به عنوان نتیجه فشارهای زیست شناختی و اجتماعی زمان قابل درک نباشند ( مدی 1989 )
همانطور که ملاحظه شد با توجه به تعاریف و دیدگاه های متفاوت در روان شناسی ارائه تعریف جامع و کامل از شخصیت نیز انتزاعی هستند .
با کمی تأمل بر روی این موضوع که چرا نظریه پردازان و نویسندگان مفهوم شخصیت را به کار می برند به نتایج زیردست پیدا می کنیم .
الف) اثبات تداوم و استمرار خصوصیات در وجود یک فرد .
ب) اینکه افراد به وجود آورنده رفتارهای خود هستند .
ج) وجود تفاوتهای فردی در بین افراد .
یکی از دلایل عمده روان شناسان برای سنجش شخصیت وجود تفاوتهای فردی دربین آدمیان است .
رفتار نتیجه تعامل ویژگی های شخصیت با شرایط محیطی و اجتماعی است باید به این نکته نیز اشاره نمود که روان شناسان و نظریه پردازان شخصیت در این مورد که رفتار تا چه حد تحت تأثیر متغیرهای درونی ( ویژگی های شخصی فرد ) و یا متغیرهای بیرونی ( شرایط خاص محیط ) است اتفاق نظر ندارند موقعی که در مورد رفتار صحبت می کنیم به شخصیت اجتماعی اشاره می کنیم .
شخصیت اجتماعی یعنی قسمتی از شخص که سایرین آن را می بیند یا می شنوند و به عبارتی همان تصویری که فرد از خویش به دیگران نشان می دهد .
شخصیت اجتماعی هر کس شامل حرکات و اطوار ظاهری ( مانند طرز سخن گفتن و نحوه راه رفتن )
خلق وخوی کلی و نحوه واکنش در برابر شرایط تهدید کننده و همچنین نگرش های مشاهده شده و بسیاری از واکنش های دیگر وی است .
همچنین شخصیت دارای جنبه خصوصی و نا آشکاری نیز می باشد .تخیلات ، تفکرات و تجاربی که فرد نمی خواهد در مورد آن دیگران اطلاعی داشته باشند ، جنبه خصوصی شخصیت انسان را شامل می شود .
اتکنیسیون و همکاران اضافه می کنند ممکن است شما تجربه های خاص داشته باشید که آنرا هیچ گاه به هیچ کس نگفته باشید
آرزوهایی که به نظرتان کودکانه و خجالت آورتر از آن بوده که آشکار کنید رویاها و خاطراتی که فقط در ذهن خودتان می مانند .
اندیشه ها و خاطراتی که به هنگام انتظار برای رفتن به کلاس درس و یا قدم زدن در جنگل از ذهن شما می گذرد بخشی از شخصیت خصوصی شماست که به صورت عملی قابل مطالعه نیست ( پوراستادی 1379 )
عوامل تعیین کننده شخصیت :
عمده ترین عواملی که در تعیین شخصیت دخالت دارد عبارتست از : وراثت ، هورمون ها و محیط اجتماعی
1- وراثت : مجموعه ویژگی ها و توانایی های بالقوه ای است که در لحظه ی انعقاد نطفه از پدر و مادر به فرد منتقل می شود .
2- هورمون ها : هورمونها مواد شیمیایی هستند که توسط غدد داخلی ترشح می شوند و پس از ورود به خون بر سلولهای بدن اثر می گذارند .
هورمونها غلظت کم ولی تأثیر زیادی در انجام اعمال فیزیولوژیکی و در نتیجه رشد بدن دارند . ثابت ماندن میزان هورمونها در خون که لازمه رشد طبیعی است از طریق بازخورد منفی اعمال می گردد که بدین وسیله ترشح یک غده موجب انتظام در ترشح دیگر غده ها یا عدم انتظام در آن می گردد .
هرکدام از غده ها بر اساس ترشحی که انجام می دهد در بدن انسان موجب بروز صفاتی می شود که زیادی یا کمی ترشح آنها باعث تغییر حالت در انسان می گردد.
غده های ترشحی داخل عبارتند از : غده هیپوفیز ، غده پاراتیرویید ، غده لوزالمعده ، غده فوق کلیوی و غده های جنسی .
3- محیط : محیط در رشد و بروز توانایی های بالقوه و ایجاد تفاوتهای فردی تأثیر بسیاری دارد تمام امکانات و شرایط محیط بر موجود زنده را شامل می شود و موجود زنده و محیط بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند ( کاشی تبار 1378 )
نظریه های شخصیت و اهمیت مطالعه آن :
نظریه های شخصیت حاصل درک بسیار بالا و هوشمند انه افرادی است که هر کدام دیدگاه نظری منحصر به فردی را در مطالعه نوع انسان به کار گرفته اند .
نظریه های شخصیت با اینکه همسوی یکدیگر نیستند اما هر یک چیزهای مهم و اساسی برای گفتن دارند مطالعه شخصیت از دهه 1930 وارد جرگه علم شده است .
| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 55 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 77 |
چکیده
سازه پژوهش مورد نظر خودبرتربینی (به معنی اهمیت دادن به خود بیش از دیگران و خود را بهتر و برتر پنداشتن) می باشد.
هدف اصلی آن بوده که دریابیم چه تعداد از دانشجویان دارای چنین خصلتی هستند.
در این تحقیق تعداد 20 نفر به روش تصادفی ساده انتخاب گردیدند و مورد ارزیابی و سنجش قرارگرفتند.
روش اصلی تحقیق مذکور پیمایشی بوده هرچند که از روش کتابخانهای نیز بی بهره نبوده است البته شایان ذکر است مطالعه موردی مهمترین تاکتیک بوده است.
تعداد 12 فرضیه و 15 متغیر در این تحقیق استفاده شده است و نتیجه کلی این شد که از میان 15 فرضیه تنها یک فرضیه به اثبات رسید.
فصل اول:
کلیات پژوهش
مقدمه:
کاملترین پدیدههای جهان پیچیدهترین آنهاست. به سخن دیگر پیچیدهترین ها، کاملترین ها هستند از آن جهت است که بیشترین تلاش و کوشش در راه شناخت کاملترین یا به سخن دیگر پیچیدهترین ها اعمال شده است.
کسی را یاری آن نیست که بگوید کاملتر از انسان پدیدهای در این جهان وجود ندارد و برای هیچ کس قابل قبول نیست که شناسایی انسان از آغاز پیدایش تاکنون موضوع اصلی و اساسی زندگی نبوده باشد.
ولی به هر حال آگاهی و شناخت انسان از خود و محیطش آن زمان که با روش صحیح و مطلوب توام نبوده راه به بیراهه بوده است و بجای آنکه تلاش او منجر به گسترش میدان دید و عمل او بشود، اندیشه و بینش او را در مرحلهی نامناسب متوقف می ساخته است. یعنی باور او بر آنچه که وجوددارد پایدارتر می گردد. از این رو جهان اندیشه در چنین شرایطی از تنوع و پیچیدگی برخوردار نیست. نظام حیاتی انسان اعم از طبیعی و انسانی محدود و بسته باقی می ماند. وقتی نحوه حضور انسان در اجتماع و نحوه رویارویی او با پدیدههای موجود جهان اعم از انسانی و غیرانسانی تصحیح شد و روش منطقی توان با شکاف نسبت به آنچه که گذشتگان بر آن باور داشتند، حاکم بر جهان فکر و اندیشه انسان شد،هر روز شاهد کشف قوانین جدید و درنتیجه کشف پارهای از قوانین حاکم بر جهان انسانی شد. به سخن دیگر انسان دریافت که هدف علم کشف قوانین واقعیت است لذا باید از مطلق گرایی بمفهومی که در اندیشههای پیشینیان وجود داشته و سد اساسی در راه پیشرفت و تحول بوده است، دست کشید و در مقابل قوانینی که با روشهای علمی و منطقی جدید کشف شده است، سر تعظیم فرود آورد.
باید به اصطلاح چیزهایی که به اشتباه اصالت نامیده می شود و روزگاری طولانی مانعی در راه پیوستن به انسانیت انسان بوده مردود دانست و قبول کرد که هیچ وجه امتیازی بین اقوام و ملل جهان نسبت به یکدیگر وجود ندارد. آنچه مهم است آن است که گوناگونی شیوههای زندگی در سرزمینهای مختلف و با امکانات متفاوت ایجادکننده نظامهای سلطهجویانه نخواهدبود. هر نظامی دستاور ارتباط متقابل بین انسان و محیط او است.
در این تحقیق سعی بر آن است تا دریابیم به چه علت است که انسانها در شرایط مختلف رفتارهای متفاوتی از خود بروز می دهند یا بهتر آن است که گفته شود به چه علت یک رفتار در شرایط مختلف بصورتهای متفاوتی نمود پیدا می کند یا به چه علت است که نمود یک رفتار در قشرهای متفاوت مختلف است.
خودبرتربینی را می شود بعنوان یکی از این رفتارها یا حالتها دانست که در افراد بسیاری به چشم می خورد که دانسته یا نادانسته توسط آنها اعمال می شود، اینکه این افراد چقدر از این رفتار خود آگاه هستند.
هم چنین عواملی که سبب گردیده، فردی خود را برتر از سایرین ببیند و علل بوجودآمدن این عامل موضوعی است که در این تحقیق سعی شده تا درحد توان مورد بررسی قرارگیرد. تا میزان گستردگی آن مشخص شود.
از زمانهای گذشته همیشه فردی بعنوان رهبر یا راهنما، بمنظور نظارت بر درست انجام شدن امور توسط سایر اعضا آن جامعه یا گروه انتخاب می شد که این انتخاب یا بصورت موروثی (در گذشته) یا بصورت انتخابی (حال) بوده است که این موضوع با گذشت زمان شکلها و سطحهای متفاوتی پیدا کرده است. از بالاترین سطح (رهبری یک سرزمین) یا پایین ترین سطح (سلطه بر نزدیکان) بوده است که یا از طریق جنگ و خونریزی یا با مصالحه و پذیرش همگانی صورت می پذیرفته است که خود باعث دادن امتیاز توسط سایرین به یک فرد می شده است و به خاطر این موضوع فرد خود را برتر از سایرین می انگاشته است.
موضوع این پژوهش آن است که دریابیم که در زمان حال،خصلت خودبرتربینی وجود دارد یا خیر؟ اگر وجوددارد به چه صورتهایی اعمال می گردد ؟مربوط به افراد خاصی است یا در همه انسانها وجود دارد؟ بوجود آمدن چنین حسی در افراد از کجا نشات می گیرد؟
بیان مسئله یا طرح موضوع
در جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم افراد به شیوههای مختلفی زندگی می نمایند یا به شیوه سنتی یا به شیوه مدرن که میدان عمل و رفتار در هرکدام از آنها با دیگری متفاوت است. خانواده هایی که به شیوه سنتی زندگی می کنند اغلب دارای تعداد فرزندان زیادی هستند که به تبع آن سطح عمومی زندگی پایین می آید. در این نوع خانواده ها جنس مذکر نسبت به جنس مونث از اهمیت بسزایی برخوردار می باشد. مخصوصاً اگر فرزند ارشد خانواده مذکر باشد به گونه ای تربیت و آموزش می بیند که در خود این احساس را دارد که برتر و بهتر از سایر اعضا خانواده است و اجازه و میدان عمل وسیعی دارد.
این رفتار بیشتر از آن جایی نشأت می گیرد که والدین خانواده به خاطر کار سخت دیگر توان پاسداری و حفظ خانواده و کنترل سایر اعضا را ندارند و فاصله سنی زیادی که بین والدین و فرزندان وجود دارد، باعث سرباز زدن فرزندن از انجام اموری که توسط والدین به آنها واگذار می شود، می گردد و در این مواقع برای حفظ سایرین فردی که دارای سن و تحصیلات بالاتر از دیگران است،انتخاب می گردد. البته در مواقع سنتی به غیر از سن عامل مهم دیگری نیز وجود دارد و آن جنسیت است در بعضی از خانواده ها حتی اگر فرزند مذکر از دیگر اولادهای خانواده سن کمتری داشته باشد به آنها برتری داده می شود. در چنین مواقعی فرزندان ارشد مونث بیشتر بمنظور نیروی کار در نظرگرفته می شوند و هیچ گونه میدان عمل یا اجازهای از طرف سایرین به منظور داشتن کنترل بر سایر اعضا را ندارند. در چنین خانواده هایی اگر فرزند ارشد مذکر باشد هم امکانات را برای پیشرفت بیشتر وی مهیا می سازند (در حد توان خانواده) ولی اگر مونث باشد،امکاناتی که برای وی درنظرگرفته خواهدشد،در حدی است که سایر اعضا جامعه ای که فرد در آن زندگی می کند از آن برخوردار هستند که در اکثر موارد حداقلها در نظر گرفته می شود.
که از اینگونه مسائل می توان اشتغال به تحصیل را متذکر گردید که خانواده همه سعی خود را بر این امر معطوف می دارند که فرزند مذکر خانواده باید از بهترین و بالاترین سطح برخوردار گردد. ولی برای فرزند مونث چنین خانواده ای امتیازی را در نظر خواهندگرفت که منتهی می شود به استفاده از امکانات در حدی که بتواند نیازهای روزانه خود را برطرف نماید و وی نیز مجبور به اکتفاکردن است.
در خانواده های سنتی،فرزندان مذکر به خاطر میدان عمل بالایی که دارند و طرز برخورد اطرافیان که جملگی همه کارها و اوامر وی را بدون چون و چرا انجام می دهند، دارای میزان اعتمادبه نفس بالایی است از آن جهت که سایرین هیچ وقت اجازه و جرات این کار را به خود نمی دهند که بخواهند اشتباهی را به وی گوشزد نمایند. چون وی به مانند بت است و همه کارهای او درست است. البته در این مواقع تعداد اعضا خانواده و مهمتر از آن جنسیت آنها مطرح است . در بین سایرین فرزندان مذکر دیگر تا وقتی سنشان پایین است، این سلطه را پذیرا هستند ولی بعد از گذشتن از این محدوده سنی خیلی از حوزههایی را که فرزند بزرگتر اجازه دخالت در آنها را داشت، محدود می سازند. البته باید به این نکته نیز توجه داشت که فرزندان مذکر نیز اغلب خصوصیات فرزند ارشد خانواده را دارند ولی در مورد فرزندان مونث وضعیت به این منوال است که تا زمانیکه آنها در خانه پدر زندگی می کنند باید تمامی اوامر فرزند انتخاب شده را اجرا نماید و اجازه هیچگونه مخالفتی را ندارند. در چنین خانوادههایی فرزندان ارشد خود را بهتر و برتر از دیگران می پندارند واین احساس در آنها بوجود می آید که والاتر از سایرین هستند و دیگران باید سعی نمایند تا به آنها برسند یعنی نوعی خودبزرگبینی و خود را مانند مبدا دانستن و انتظار بندگی از دیگران داشتن.
رفتار اینگونه افراد به شکلی است که اطرافیان را به شدت مورد انتقاد قرارمیدهند خصوصاً اگر آنها کاری را برخلاف میل آنها یا بدون مشورت و با سلیقه خود انجام داده باشند و این انتظار را نیز دارند که این انتقاد از طرف سایرین مورد پذیرش واقع گردد و در غیراین صورت با پرخاشگری نظر خود را تحمیل می کنند و هیچگونه بخششی نیز در کار نیست،اکثر این افراد عادت دارند تا نظر خود را با داد و فریاد بر دیگران تحمیل کنند تا آنها جرأت و اجازه هیچگونه اظهار نظری را نداشته باشند.
چنین افرادی به خاطر خصوصیات اخلاقی خاص به اطراف خود توجه کمتری دارند که در طولانی مدت و پس از گذشت زمان چنین عواملی بر روابط اجتماعی و تعاملات آنها تاثیر می گذارد. چون برخلاف میل چنین فردی سایرین با پیشرفت زمان تغییر وتکامل پیدا می کنند وبعضی از رفتارها را بکار نمیگیرند که باعث منسوخشدن آن می گردد و باعث می شود که این فرد در برقراری ارتباط دچار مشکل گردد چون همگام با سایرین پیشرفت نمی کند و بنابراین آسیب بسیار زیادی از لحاظ اجتماعی می بیند چنین فردی بعلت اینکه خود را محور همه کارها می داند و کارهای سایرین را که بدون توجه به خودش انجام می شود، دارای عیب و علت و ناقص می داند و دائماً به امر و نهی به سایرین می پردازد. چنین فردی با چنین خصوصیات اخلاقی علاقه خود به اطرافیانش را بصورت غیرمستقیم ابراز می دارد و سعی می کند تا دیگران متوجه میزان علاقهای که وی به آنها دارد، نشوند. در چنین اجتماعات سنتی که در کشور ما بیشتر در مناطق روستایی به چشم می آید خود برتربینی وی نسبت به سایر اعضا خانواده بیشتر در بین فرزندان مذکر خانواده ها نمود پیدا می کند و کاربرد بیشتری دارد و به فرزندان مونث خانواده چون بهای زیادی داده نمی شود. چنین خصوصیتی اگرهم وچود داشته باشد چون میدان عمل پیدا نمی کند و منحصر به خود فرد می شود اما در خانواده های متمدن (پیشرفت کرده با زمان) نیز پدیده خودبرتربینی به چشم می آید که البته بسیار کم رنگتر و کم اهمیتتر است در این خانواده ها سن و جنس مطرح نیست بلکه برتربودن یک فرد از جهات امتیازات بیشتری است که نسبت به دیگران دارد و دیگران هستند که وی را بالاتر و بهتر از خود انتخاب می کنند و برای وی احترام و ارزش خاصی قائل هستند . در چنین خانوادههایی معمولاً سطح تحصیلات بالاست و بنابراین برخورد فرد در مقابله با بسیاری از مسائل معقولانه است،تعصبات بی جا و بی معنی جای خود را به دلیل و استدلال منطقی داده است و قابل ذکر است که این رفتار در چنین خانواده هایی بصورت خصوصیت فردی است که حتی ممکن است در فرزندان ارشد نباشد ولی چون فرزندان ارشد خانواده زودتر به مراحل بالاتر می رسند ولی اغلب از راهنمایی پیشکسوتان استفاده کرده و به نتیجه کار خود نیز اطمینان دارند، اعتماد به نفش بالایی دارند در این نوع خانواده ها جنسیت فرزندان زیاد اهمیت نداردو چون همه کارها منطقی است، سایر اعضا نیز اکثراً پذیرا می شوند و در صورتی که نظراتشان با یکدیگر مغایرت داشته باشد با کمی بحث و گفتگو حل می شود، چنین افرادی ایراد و کوتاهیهای اطرافیان را به گونهای به آنها گوشزد می نمایند که در آنها احساس حقارت بوجود نیاید، معمولاً با ملایمت رفتار می نماید و از داد و بیداد و پرخاش برای پیشبرد اهداف خود دوری می جوید. با اطرافیان روابط مناسبی را برقرار می نماید یعنی به گونه ای که حَد و حدود هر کدام مشخص باشد به دیگران به عنوان فرد اهمیت میگذازد و ارزش قائل است و از ابراز علاقه به اطرافیان خود ترس و واهمهای به خود راه نمی دهد . در چنین خانوادههایی خودبرتربینی وجود دارد ولی نه به شکل سلطهگرایانه بلکه بصورت منطقی و بیشتر به عنوان راهنما.
عامل خودبرتربینی شخص نسبت به سایر اعضا خانواده در بین گروههای متفاوت فرهنگی متفاوت است. ولی کم و بیش در همه اجتماعات به چشم می خورد. ولی بعلت رو به افول بودن در بعضی جوامع نامهای دیگری برخود گرفته است.
اهداف پژوهش
هدف اصلی و کلی در این پژوهش بر این مبنا گذاشته شده که پدیده خودبرتربینی را در جامعه مورد ارزیابی و سنجش قرار دهد و میزان نمود پیدا کردن آن در میان فرهنگها و آداب و رسوم مختلف مشخص گردد . همچنین معلوم گردد چه عواملی سبب بوجود آمدن پدیده مذکور می گردد تا بتوانیم از این طریق دریابیم آیا اصلاً پدیدهای بنام خودبرتربینی هم اکنون نیز وجود دارد یا بطور کلی منسوخ گردیده است. در زمانهای مختلف چه عواملی سبب بروز یا منسوخ شدن آن گردیده هم چنین عوامل تاثیرگذار بر آن و یا خصوصیاتی که فرد دارای چنین خصیصه ای دارا است مورد بررسی قرارگیرند. یکی از این مسائل سن است که باید بررسی گردد که آیا فرد در سن خاصی یک چنین خصوصیتی را کسب می نماید یا این خصوصیت در فرد وجود دارد و در سن خاصی با توجه به شرایط محیط نمود پیدا می کند و آیا منحصر به یک جنس است یا در هر دو جنس مذکر و مونث وجود دارد. میزان نمود آن در دو جنس مخالف به چه نسبتی است. مساوی است یا متفاوت از یکدیگر است. تحصیلات در این بین چه نقشی را دارا است؟ آیا تحصیلات که عاملی است جهت افزایش سطح آگاهی و فرهنگ فرد در خودبرتربینی وی تاثیر گذار است؟
فرد خودسالار دارای چه خصوصیاتی است؟ آیا این خصوصیات براثر این خصلت در فرد بوجود آمده یا به خاطر داشتن میدان عمل وتاثیرپذیری از محیط فردی خودسالار گردیده است. برخورد سایر اعضا خانواده نیز باید بررسی گردد تا متوجه شویم که این عامل در همه طبقات اجتماعی وجوددارد یا مخصوص قشر خاصی است یا اصلاً بطور کامل منسوخ گردیده یا اگر هنوز هم نمود خارجی دارد به چه شکلی با آن برخورد می گردد. در اینجا این مسئله پیش می آید که شخصی که خود را برتر از دیگران می بیند به چه علت چنین اندیشهای دارد و اطرافیان چقدر در بوجودآمدن چنین تفکری موثر بوده اند. چنین فردی در تعاملات خود با اطرافیان به چه صورتی برخورد می نماید و میزان رضایت اطرافیان از برخورد با چنین افرادی به چه میزان است و چنین فردی با استفاده از چه شیوههایی رفتاری کار خود را پیش می برد؟ بیشتر با پرخاشگری کار خود را پیش می برد یا از طریق مصالحه کردن و عقلانی چنین فردی که خود را محور همه چیز می داند آیا می تواند از وظیفهای که خود به عهده گرفته یا سایرین به وی واگذار کرده اند برآید؟با توجه به شرایط کنونی جامعه،این فرد چه مقدار آسیب پذیر است؟آیا داشتن چنین خصوصیتی در جامعه ای رو به پیشرفت باعث صدمه دیدن و دوری گزیدن فرد نمی شود؟
مسائل مطرح شده در بالا مواردی است که لازم بنظر می آید که در مورد فردی که دارای ویژگی خودبرتربینی است، بررسی گردد.
اهمیت موضوع پژوهش
این تحقیق از آن جهت حائز اهمیت است که به بررسی سطح روابط و بینشهای افراد جامعه می پردازد و میزان پیشرفت یا عدم پیشرفت ذهنی و روانی افراد را با توجه به پیشرفت جنبههای مختلف زندگی و تبعات ناشی از آن نمایان می سازد. تاثیر تفکرات و اندیشههای خانواده و اطرافیان را بر فرد نشان می دهد و به این مقوله نیز توجه می نماید که فرزند دانشجوی خانواده تمایل دارد رفتار پیشینیان خود را برگزیند یا با توجه به پیشرفت زمان وی نیز پیشرفت نماید.
همچنین میزان اهمیت پدیدههای مختلف اجتماعی و خصوصیات فردی را در بروز یا عدم بروز خودبرتربینی ذکر می کند ونشان می دهد که چه مقدار از افراد، گرایش به واپسگرایی دارند.
میدان عمل برابری افرادی که تمایل دارند رفتارها و عقیدههای گذشته را که جزء عرف جامعه به حساب می آمده، در جامعه کنونی پیاده نمایند و توجه به این مسئله که جامعه تا چه حد پذیرای این اندیشه و عمل است را مشخص می سازد.
در هر جامعه بنابرمقتضیات زمان یکسری از رفتارها بصورت هنجار درمیآید و افرادی هم که مخالف با چنین رفتاری هستند مجبور به انجام آن می شوند.
با توجه به اینکه جامعه ای در حال پیشرفت نداریم با این حال درباره مسائل رفتاری و اخلاقی به شیوه سنتی متمایل است . یکی از این خصایص خودبرتربینی است با عطف به این مطلب که با وجود تقسیم کار (به خاطر پیشرفت جوامع) هنوز در بسیاری از خانواده ها به چشم می آید. عوامل محیطی نیز سبب بسیاری از واکنشهای رفتاری در فرد می گردد و سبب می گردد که وی یک رفتار را برای خود نهادینه کند یا رفتاری دیگر را برگزیند بالارفتن سطح معلومات وداشتن ارتباط هرچه بیشتر با افراد دیگر از جمله عواملی هستند که سبب می گردند افراد شایستهترین رفتار را برگزینند. البته نباید موضوع فرهنگ فرد را که در ارتباط نزدیکی با سطح معلومات وی قراردارد، نادیده انگاشت. چون در هر قشری از اجتماع همانطور که ذکر گردید ،شرایط متفاوت رفتار خاصی را طلب می نماید. برترانگاشتن خود نسبت به سایرین یا متمایزدانستن خویش از دیگران حسی است که در اغلب افراد خودبرتربین به چشم می آید.
انسانها از سالهای ابتدایی تولد شروع به تقلید از رفتار اطرافیان و نزدیکان خود می نمایند، این عمل در سنین پایین بصورت اجباری و در سنین بالاتر بصورت اختیاری جنبههایی را که مد نظر والدین است، برمیگزینند. در قشرهایی از جامعه ما هنوز طرز برخورد با دختران و پسران، حتی بین فرزندان ارشد و سایر فرزندان متفاوت است.
یعنی هریک از فرزندان دارای جایگاه خاص خود هستند و نمی توانند از آن تعدی نمایند در نتیجه چنین طرز برخوردی است که فرزندان رفتارهای متفاوتی را برمیگزینند.
درجامعه ما خصیصه خودبرتربینی بیشتر در سطوح پایین اجتماع یا خانوادههایی که به شیوه سنتی زندگی می کنند،وجود دارد . و به نظر می رسد دلیل آن باشد که یک نفر باید سایرین را به اطاعت وادارد. ناسبب گردد فرد کاری را انجام دهد که هم به نفع خودش باشد و هم باعث آسیب رساندن به سایرین نگردد. چنین فردی ناچاراً مجبور به پرخاشگری است. تا از این طریق سایرین را وادار به اطاعت نماید. یک چنین فردی مجبور است رفتار خاص و متفاوت از اعضا دیگر خانواده داشته باشد. باید به شیوهای متفاوت علاقه خود را ابراز نماید،در برخوردهای خود با افراد خانواده به گونهای متفاوت عمل نماید تا ضمن حفظ جایگاه نظارت و کنترل همه امور مربوط را نیز داشته باشد. و در این موقعیت باید افراد را متوجه این مسئله نمود که نمی توان جلوی پیشرفت زمان و تحولات را بگیرند و در صورت تغییر ندادن شیوه رفتاری خود باعث آسیب رساندن به خانواده و نزدیکان خویش می گردند. پذیرفتن این مسئله برای شخصی که خود را محور همه چیز می داند و گمان می برد بدون او هیچ عملی درست انجام نمی گیرد، موضوعی است که احتیاج به زمان و کار بسیار دارد.
برخی از مسائل ذکرشده بیشتر مربوط به سطوح پایین جامعه است و دلیل آن را می توان در پیشرفت همه جانبه در مسائل مختلف جستجو کرد که سبب می گردد رفتار و انگیزههای رفتاری تغییر یافته و برگزیدن یک رفتار بصورت عقلانی و اختیاری باشد نه بصورت اجباری و پدیده خودبرتربینی و طرز برخورد سایرین و میدان عمل فرد خودبرتربین نیز کاملاً متفاوت است.
فرضیه
بنظر می رسد بین مقدار سالهای طی شده از زندگی فرد و خودبرتربینی خویش نسبت به سایر اعضا خانواده ارتباط وجود داشته باشد.
بنظر می رسد بین امکانات شغلی و خودبرتربینی شخص نسبت به سایر اعضا خانواده رابطه وجود داشته باشد.
بنظر می رسد بین بالارفتن سطح تحصیلی (مدرک) فرد و خودبرتربینی وی نسبت به سایر اعضا خانواده رابطه وجود داشته باشد.
بنظر می رسد بین فرهنگ جامعه ای که فرد در آن زندگی می کند و خودبرتربینی وی نسبت به سایر اعضا خانواده ارتباطی وجود داشته باشد.
بنظر می رسد بین داشتن اعتماد به نفس و خودبرتربینی وی نسبت به سایر اعضا خانواده ارتباطی وجود دارد.
بنظر می رسد بین تعداد اعضا خانواده و جنسیت آنها با خودبرتربینی شخص نسبت به آنها رابطه وجود داشته باشد.
بنظر می رسد بین انتقاد از اطرافیان و خودبرتربینی شخص نسبت به آنها ارتباطی وجود داشته باشد.
بنظر می رسد میزان پرخاشگری شخص و خودبرتربینی وی نسبت به سایر اعضا خانواده رابطهای وجود داشته باشد.
بنظر می رسد بین آسیب پذیری فرد از اجتماع و خودبرتربینی وی نسبت به سایرین ارتباطی معکوس وجود داشته باشد.
بنظر می رسد بین نوع، چگونگی و مقدار تعاملات اجتماعی و خودبرتربینی فرد نسبت به سایر اعضا خانواده رابطه وجود داشته باشد.
بنظر می رسد بین خودمحوری و خودبرتربینی شخص نسبت به سایر اعضا خانواده رابطه وجود داشته باشد.
بنظر می رسد بین علاقه به اطرافیان و نحوه نشان دادن آن و خودبرتربینی شخص ارتباطی معکوس وجود داشته باشد.
بنظر می رسد بین جنس و میزان و نحوه خودبرتربینی شخص نسبت به سایر اعضا خانواده رابطهای وجود داشته باشد.
محدوده مطالعاتی پژوهش:
محدودهای که در آن به تحقیق و بررسی پرداختهایم فضایی است که فرد از لحاظ فرهنگی و اجتماعی رشد می نماید، شخصیتش شکل می گیرد و خصوصیاتی کسب می نماید که سهم به سزایی در زندگی او ایفا خواهندنمود.
محدوده پژوهش در بین دانشجویان در نظر گرفته شده است و مواردی از قبیل اینکه چگونه خصوصیت خودبرتربینی در فرد شکل می گیرد و اشکال بروز آن به چه صورت است،خود فرد چه خصوصیاتی در خود می بیند که سبب می شود خود را برتر از دیگران می انگارد،مد نظر قرارداده است.
از عواملی که در این تحقیق توجه چندانی به آن مبذول نگردیده، این است که فرد با تاکید و پافشاری بر عقیده خود چه آسیب هایی می بیند، در آینده رفتار سایر اعضا خانواده با او به چه صورت خواهدبود.
خودبرتربینی را فقط در خود فرد بررسی می کنیم و آن را از دیدگاه خود او می بینیم و نه از نظر اطرافیان.
| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 48 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 78 |
فصل اول
مقدمه
آگاهی از وجود تفاوتهای فردی بین انسانها چه کودکان، چه بزرگسالان به اندازه خلقت انسان قدمت دارد. زیرا انسانهای اولیه زمانی که در غارها یا جنگلهای زندگی می کردند، از متفاوت بودن یکدیگر آگاه بودند.
اگر تاریخ را ورق بزنیم در هیچ دورهای نخواهیم دید که انسانها خواه به صورت رسمی و خواه بصورت غیررسمی، اعضا و جامعه خود را گروه بندی کنند و برای هر گروه ویژگی های خاصی را قائل شوند. حتی وقتی ادبیات کهن و غنی سرزمین خود را مرور می کنیم، آنها هر کاری را به کسی نمی دادند و از همه کس نیز انتظارات یکسانی نداشتند. (گنجی، 1369)
در عمل روان شناسی نیز اصل تفاوتهای فردی بعنوان یک اصل مهم، لازم و ارزش حیاتی دارد. البته هرچند تفاوتهای فردی در دوران گذشته مورد توجه بوده ولی تاریخ مطالعه علمی تفاوتهای فردی بسیار کوتاه است.(ساعتچی، 1363)
درمطالعه علمی تفاوتهای فردی مطالعه دربارهی کودکان جایگاه ویژهای دارد، با کودکان عادی متفاوت هستند.
به زبان ساده تر چنین کودکانی دارای مسائل و برخوردار از استعدادهای ویژهای می باشند که در نحوه تفکر، دیدن، شنیدن، صحبت کردن، اجتماعی شدن و یا حرکات او تأثیر می گذارد (هالاهان، کافمن، ترجمه جوادیان، 1372)
بیان مسأله
آنچه که مسلم است کودکانی که فاقد پدر و مادر می باشند، به دلیل وجود این کمبود، خود را تا حدودی جدا از این دنیا می پندارند و خود را متعلق به دنیایی می دانند که ساخته و پرداخته دیگران است.
احساس حقارت، ضعف و سرافکندگی و اتکا به دیگران، جانشین روح سازنده، اراده قوی و اعتماد به نفس در آنها شده و موجبات تمایل آنان به دوری از افراد جامعه شده است. آنچه که مشهود است تأثیر این کمبود بر تواناییهای ادراکی کودکان است، پژوهش حاضر با این مسئله مواجه است که داشتن یکی از والدین و نوع جذبیت آن تا چه حد بر قابلیتهای اجتماعی افراد مؤثر واقع می شود.
خودآگاهی و رشد هیجانی و اجتماعی اولیه:
خودآگاهی خیلی زود بخش مهمی از زندگی هیجانی و اجتماعی کودکان می شود. خودآگاهی به اولین تلاشهای کودک برای پی بردن به دیدگاه دیگران نیز منجر می شود. برای مثال، خودآگاهی با پیدایی رفتار خود آگاهانه شدم و خجالت ارتباط دارد و با اولین نشانه های همدلی نیز همراه است.
توانایی پی بردن به حالت هیجانی دیگری و احساس کردن همراه با او، با پاسخ دادن هیجانی مانند او. برای مثال، کودکان نوپا آنچه را که خودشان تسلی بخش می دانند به دیگران می دهند – بغل کردن، اظهارات دلگرم کننده، عروسک و یا پتوی دلخواه، آنها در حال، در مورد اینکه دیگران را ناراحت کنند نیز آگاهی بیشتری نشان می دهند.
یک کودک 18 ماهه شنید که مادرش به کسی می گفت: «آنی خواهر کودک» واقعاً از عنکبوتها می ترسد. در واقع، مایک اسباب بازی عنکبوت برای او خریدیم که واقعاً از آن نفرت دارد، (دان، 1989، ص 157) . این کودک نوپا به طرف اتاق دوید تا عنکبوت را از جعبه اسباب بازی بردارد، بعد برگشت و آن را جلوی صورت آی تکان داد!
طبقه بندی خود
خودآگاهی به کودکان نوپا امکان مقایسه کردن خودشان با دیگران را می دهد درست به همان صورتی که ایشان مادی را گروه بندی می کنند.
کودکان بین 18 تا 30 ماهگی، خود و دیگران را از لحاظ سنی («بچه»، «پسر» یا «مرد») جنسی («پسر» یا «دختر») ویژگی های جسمانی («بزرگ» یا «قوی»)، و حتی خوبی و بدی («من دختر خوبی هستم» و «تامی بدجنس است») طبقه بندی می کنند. آگاهی کودکان نوپا از این طبقه بندی های اجتماعی خیلی محدود است، ولی این آگاهی را برای سازمان دادن رفتار خودشان بکار می برند. کودکان نوپا در 18 ماهگی، اسباب بازیهایی را انتخاب و با آنها بازی می کنند که برای جنسیت شان کلیشهای شده است. (لوراای، برک، 1383، سید محمدی).
پیدایی خویشتن داری
خودآگاهی شالوده خویشتن داری را نیز فراهم می آورد که عبارت است از توانایی مقاومت کردن در برابر ت= انجام دادن رفتاری که جامعه آن را تأیید نمی کنند. اولین نشانه های خویشتن داری به صورت اطاعت نمایان می شود . کودکان بین 12 تا 18 ماهگی نشان می دهند که از خواسته ها و انتظارهای والدین آگاهند و می توانند از درخواستها و دستورات ساده اطاعت کنند و همانگونه که هر والدی می داند می توانند تصمیم بگیرند درست بر عکس آن رفتار کنند!
یکی از راههایی که کودکان نوپا بر خودسختاریشان تأکید می کنند، مقاومت کردن در برابر رهنمودهای بزرگسالان است. اما در بین کودکان نوپایی که مراقبت صمیمانه و با عاطفه داشتهاند و انتظارات معقول برای رفتار پخته را تجربه کردهاند، مخالفت خیلی کمتر از اطاعت مشتاقانه شایع است. این نشان می دهد که آنها می خواهند رهنمود بزرگشان را درونی کنند (کوچانسکا، b1997، کوچانسکا، جیکس و فورمن 1998).
ضرورت و هدف پژوهش
پژوهش حاضر از دو دیدگاه علمی و نظری حائز اهمیت است:
از دیدگاه نظری اهمیت پژوهش بر شناخت بیشتر ویژگی های شخصیتی کودکانی است که با یکی از والدین خود زندگی می کنند مبتنی است. اما از دیدگاه عملی که بیشتر از نظر پژوهشگران حائز اهمیت است، این است که با شناخت بیشتر ویژگی های این کودکان در زمینه های اجتماعی و شخصیتی می توان راهبردهای مفید و صحیحی را در امر آموزش و توجه به محدودیتهای آنان ارائه نمود.
پژوهشگر به دنبال یک هدف عمده می باشد. با توجه به این که هر کمبود و ناتوانی در یک فرد، محدودیتها و ویژگی های رفتاری روانی خاص را در او ایجاد می نماید، این پژوهش بر آن است که دریابد وجود و یا عدم حضور پدر و یا مادر تا چه حد در میزان ارتباطات اجتماعی افراد تأثیر می گذارد. به عبارت دیگر هدف بررسی تأثیر عدم حضور مداوم یکی از والدین بر میزان قابلیت های اجتماعی کودکان آنهاست.
فرضیه پژوهش:
بین رشد اجتماعی افرادی که فاقد مادر هستند و افرادی که فاقد پدر هستند تفاوت وجود دارد.
سؤال پژوهش:
آیا بین رشد اجتماعی افرادی که فاقد پدر هستند با افرادی که فاقد مادرهستند تفاوت معناداری وجود دارد؟
تعریف عملیاتی متغیرها
در پژوهش حاضر، متغیرهایی ذیل، مدنظر پژوهشگر بوده است.
1.رشد اجتماعی: منظور میزان رشد و بلوغ تواناییهای اجتماعی فرد است که با استفاده از مقیاس رشد اجتماعی = اندازه گیری می شود.
2.کودک فاقد مادر: منظور آن دسته از کودکانی هستند که به دلایل متفاوتی بدون مادر مانده و تنها با پدر خود یا دیگران زندگی می کنند.
3.کودک فاقد پدر: منظور آن دسته از کودکانی هستند که به دلایل متفاوتی بدون پدر مانده و تنها با مارد خود یا دیگران زندگی می کنند.
فصل دوم
الف) رشد اجتماعی:
رشد اجتماعی به معنی تکامل روابط اجتماعی فرد است. رشد اجتماعی مستلزم هماهنگی با گروه اجتماعی و پیروی از هنجارها (موازین سلوک اجتماعی) و سنتهای آن است. احساس وحدت با گروه اجتماعی، درک روابط متقابل میان اعضاء آن و همکاری با دیگران از دیگر ملزومات رشد اجتماعی است. برای رسیدن به این مرحله از رشد اجتماعی کودک می بایست علایق خود را دگرگون کرده، شیوه های جدید رفتار را فراگیرد و دوستان جدیدی را برگزیند (رشد کودک ، احمدی و شکوه السادات بنی جمالی، 1371).
اهمیت رشد اجتماعی و اجتماعی شدن[1] در آن است که هر کس در جامعه به دنیا می آید، در آن نشو و نمو می کند، و جوانی و بزرگسالی و در واقع زندگی خود را در جامعه می گذراند. به این ترتیب فرایند اجتماعی شدن کودک شبیه رادار می کند:
علایم به خارج می فرستد که به هدفهای خاص ارتباط دارد. هنگامی که همسالان یا همبازیها این علایم را دریافت کردند، پاسخ آن را ارسال می دارند و فرد متوجه می شود تا چه حد مقبولیت دارد.
به بیان دیگر واکنش دیگران به او می گوید که چگونه است. البته ناگفته نماند که تفاوتهای فردی در روابط گروهی اثرات قابل ملاحظهای دارد.
در واقع، حساسیت کودکان در برابر تأثیرات اجتماعی متفاوت است، یعنی گروه در بعضی از کودکان بیشتر از بقیه تأثیر می گذارد.
کودک «تنها» ، یعنی کسی که بیشتر وقت خود را به مطالعه یا اندیشه یا بازی انفرادی می گذراند، یا درمغازه به پدرش کمک می کند، در مقایسه با کودکی که رهبر کودک است و اکثر اوقات خود را با دیگران می گذراند، تأثیرات اجتماعی بسیار کمتری دریافت خواهد کرد (شعاری نژاد، 1364).
از سوی دیگر تحقیقات نشان می دهد که تأثیر کودکان در یکدیگر از تأثیر بزرگسالان در کودکان زیادتر است، هرچند این تأثیر کوتاه مدت باشد. این تفاوت، به تفاوتهای دو دنیای کودکان و بزرگسالان بستگی دارد بطور کلی اگر تأثیر بزرگسالان و همگنان را بر کودک مقایسه کنیم که تأثیرگروه دوم بیشتر است.
همچنین، در مقایسه تأثیر معلم با تأثیر همگنان ، باز هم کفه به نفع گروه اخیر می =. در واقع، تحقیق نشان داده است که اگر بین خواسته های معلم و همگنان تعارض بوجود آید. کودکان مواقع تسلیم همگنان می شوند. هر چند بهتر است گفته شود که تأثیر والدین، معلمان همگنان مکمل یکدیگر است. (راجرز، عظیمی، 1373).
رشد اجتماعی در دورانهای مختلف:
اولین رفتار اجتماعی کودک با تفاوت گذاری میان شخص و شیء آغاز می شود اما به درستی زمان شروع تشخیص این جدایی را نمی توان مشخص کرد، زیرا تنها ملاک قضاوت ملاک واکنش های آنی کودک است که با مشاهده این واکنشها نمی توان مطمئن بود که چندمین واکنش است. (احدی و شکوه السادات بنی جمالی، 1371).
روان شناسی در بیشتر سالهای قرن حاضر بر روابط کودکان با کسانی که مراقبت از آنان را به عهده دارند تأکید کردهاند و این واکنشهای متقابل را اساس عمده رشد عاطفی و شناختی قلمداد کردند.
در زمینه رشد اجتماعی در دوران کودکی روان کاوی انگلیسی به نام جان بالبی و اتولوژیست امریکایی به نام هارلوتئوریی را به نام تئوری دلبستگی در سال 1958 ارائه نمودند. هارلو که بر روی میمونها تحقیق می نمود به این نتیجه رسد که نیاز کودک به حضور ما دوستی از نیاز به گرسنگی هم مهمتر است.
بالبی نیز رفتارهای کودکان، خندیدن، دنبال کردن مادر و مکیدن سینه و آویزان شدن کودک به مادر را به عنوان رفتارهای دلبستگی نامید.
اهمیت تئوری دلبستگی در این است که ارگانیسم بدن یک سیستم دریافت کننده دارد و یک سیستم عمل کننده که وقتی محرک دریافت می شود و وادار می شود، آن را دریافت می کنیم و سپس از طریق سیستم عمل کننده رفتارهایی را نشان می دهیم.
علاوه بر کارهای بالبی در سال 1970 اینزوورث[2] نظریات بالبی را پذیرفت و تحقیقات بیشتری در این زمینه انجام داد وی به این نتیجه رسید که نزدیکی = به افراد یک عامل ژنتیکی دارد یعنی او پذیرفت که انسان موجودی اجتماعی است. بعد از چندی ایزوورث چهار مرحله را در فرایند دلبستگی تشخیص داد:
- مرحله اول: واکنش نامتمایز در برابر انسانها (جواب اجتماعی به شیوهای نامتمایز نسبت به افراد) که از تولد تا سه ماهگی می باشد. در این مرحله عکس العمل نسبت به محرکهای محیطی غیرانتخابی است.
- مرحله دوم: تمرکز بر روی افراد آشنا یا تشکیل دلبستگی که از سه تا شش ماهگی می باشد.
- مرحله سوم: دلبستگی کامل یا تقرب جویی فعال است. که از شش تا بیست و چهارماهگی ادامه دارد. در این مرحله علاوه بر پنج رفتار دلبستگی یک رفتار دیگر نیز اضافه می شد به نام رفتار واکنشی.
اینزوورث می گوید:
بچه ها هنگامی که می خواهند محیط را کشف کنند بعنوان پایگاه به مادر نگاه می کنند. محیط را می گردند سپس به سوی مادر نگاه می کنند تا از وجود او ظاهر جمع شوند، دوباره اکتشافات را از سر گرفته و به مادر لبخند می زنند. به نظر وی اگر مادر به لبخندهای کودک جواب بدهد مادر تبدیل می شود به یک پایگاه محکم و باعث قوی تر شدن حس اعتماد به نفس و اکتشافات کودک می شود. در این مرحله اینزوورث یک صحنه را تصور و به مرحله آزمایش درآورد.
این صحنه که به موقعیت بیگانه را معروف است دارای هشت مرحله می باشد که در هر مرحله مدت زمان سه دقیقه می باشد. این مراحل به ترتیب:
1.مادر و کودک وارد یک اتاق ناآشنا می شوند.
2.مادر در اتاق نشسته و کودک آزادانه به اکتشاف می پردازد.
3.فرد بیگانه وارد اتاق می گردد.
4.مادر از اتاق خارج شده و کودک و فرد بیگانه در اتاق باقی می ماند.
5.مادر در داخل اتاق گشته و فرد بیگانه از اتاق خارج می شود.
6.مادر از اتاق خارج شده و کودک در اتاق تنها می ماند.
7.فرد بیگانه به اتاق آمده و کودک و او در اتاق می باشند.
8.فرد بیگانه بیرون رفته و مادر به اتاق باز می گردد.
انیزوورث[3] در ارزیابی مراحل فوق، سه نوع کیفیت دلبستگی را مشخص می نماید. گروهی از کودکان دارای دلبستگی امن (مطمئن) گروه B که این کودکان در هنگام ورود مادر به اتاق از او استقبال می کنند و نسبت به اعتماد داشته و به دنبال تماس بدنی با مادر هستند.
گروه دوم، گروه کودکان اجتناب کننده هستند که دلبستگی آنان ناامن می باشد گروه A، که این کودکان از تماس با مادر و ارتباط با او به هنگام مراجعت به اتاق اجتناب نموده و از او دوری می نمایند.
گروه سوم،گروه کودکان مقاوم و مضطرب گروه C ، که این کودکان حالتی دارند که هم علاقه دارند به مادر نزدیک شوند و هم از او اجتناب کنند، در واقع بین رفتارهای آنان تضاد وجود دارد.
مرحله چهارم که رفتار متوجه هدف است که از سن بیست و چهار ماهگی به بعد می باشد در این مرحله کودک رفتارهای مادر را تحت تأثیر قرار می دهد.
به عقیده اینزوورث کیفیت دلبستگی، بستگی به توانایی و قابلیت مادر در جواب دادن به علائم فرزندانش دارد. اهمیت تئوری دلبستگی این است که انسان به طور ژنتیکی انسانی است اجتماعی و می خواهد با اطرافیانش رابطه برقرار کند (پاپالیا و اولدز،[4] 1992).
رابطه عاطفی بین کودک و اطرافیان – مخصوصاً مادر – در اولین سال زندگی در رشد اجتماعی او نقش تعیین کنندهای دارد و نحوه ارضای نیازهای کودک از جمله گرسنگی و تشنگی زیربنای نگرش آینده او را نسبت به دیگران مشخص می سازد. مادر عصبانی و مضطرب، کودک را به طور مناسبی تغذیه نمی کند و با او ارتباط عاطفی مطلوبی برقرار نمی سازد. با ادامه این عمل به تدریج تغذیه و خودها در برای کودک ناراحت کننده و دردآور می گردند.
چون ارگانیسم بطور طبیعی، از ناراحتی و درد اجتناب می کند کودک از مادرش احتراز خواهد کرد و این عمل را به افراد دیگر تعمیم خواهد داد. از این رو، طرد کودک توسط والدینش تعامل او را با دیگران مختل می سازد (سیگلمن و شافر، شفیع آبادی ، 1191 [5]).
رابطهی عاطفی بین کودک و مادر در دومین سال زندگی، در رشد روابط اجتماعی کودک اهمیت بسیار دارد. کودک برای آنکه مورد پذیرش اطرافیان واقع شود به تدریج باید توقعات آنان را برآورده سازد، قوانین و مقررات را رعایت کند. آهسته و بی سر و صدا غذا بخورد و مدفوع و ادرارش را کنترل کند.
چنانچه توقعات اطرافیان از کودک، نامناسب و غیرمنتظره باشد، کودک نگران و ناراحت می شود و رشد اجتماعی او مختل می گردد. (پاپالیا و اولدز[6]، 1992).
کودک به فاصله علاقه به والدین و نیز دریافت پاداش، به تقلید از اعمال و رفتار آنان می پردازد. به عنوان نمونه، دختر بچه کفش مادرش را می پوشد و پسربچه وسایل پدر را تصاحب می کند.کودک زمانی می تواند از رفتار والدین تقلید کند که شاهد بر اعمال حرکات آنان باشد، همچنین کودک از تقلید رفتار والدین، باید پاسخ مطلوب و خوشایندی دریافت کند تا آن را ادامه دهد، هرچه پاداش قوی تر باشد امتحان تقلید افزایش می یابد.
کودک نقاط ضعف والدین را می شناسد از آنها در موارد ضروری به خود خود استفاده می کند. ارتباط نادرست با کودک، مشکلاتی را در رشد اجتماعی او باعث می گردد خودپنداری کودک که ارزشیابی آگاهانه و ناآگاهانه او از تواناییها و ضعفهایش است، بر اثر تعامل با اطرافیان حاصل شود که بی توجهی به کودک و ارتباط نامناسب والدین با او، ممکن است در کودک احساس بی کفایتی و طردشدگی به وجود آورد و کودک خود را فرد ارزشمندی تلقی نکند.
کودک برای فراگیری رفتار اجتماعی باید انگیزهای داشته باشد که کسب رضایت والدین یکی از آنها به حساب می آید. لذا پذیرش کودک و رفتارهای مطلوب او تسوط والدین برای رشد اجتماعی او ضرورت دارد. (رشد و شخصیت کودک، ماسن و همکاران، 1373).
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 92 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 140 |
پیشگفتار :
خانه گریزی به چه معناست؟ اهداف پژوهش چیست؟ تاریخچه خانه گریزی چیست؟ ازچه جامعه آماری و با چه روشی این پژوهش انجام گرفته است؟ و....
پاسخ به این سوالها و بسیاری از پرسشهای دیگر درباره خانه گریزی در این پژوهش در 5 فصل تدوین شده است. بخش نخست در مورد خانه گریزی ، اهداف پژوهش ، اهمیت موضوع و فرضیات است.
در فصل دوم پیشینه خانه گریزی مورد بررسی قرار می گیرد و در فصل سوم جامعه آماری ، تعداد افراد ، روش پژوهش و.... بررسی می شود.در فصل چهارم جداول و نمودارهای استخراج شده از برنامه spss مورد ارزیابی قرار می گیرد و در نهایت نتیجه گیری از این پژوهش ، پیشنهادها و.... مورد بررسی قرار می گیرد.
امید آنکه این پژوهش بتواند برای دیگر افراد مفید واقع شود و بتواند معضل فرار از خانه را کاهش دهد.
فهرست مطالب
عنوان صفحه
پیشگفتار
چکیده
فصل اول : کلیات پژوهش
مقدمه
بیان مسئله
اهداف پژوهش
اهمیت موضوع پژوهش
فرضیات پژوهش
دیاگرام
تعریف عملیاتی و نظری
محدوده مطالعاتی پژوهش
فصل دوم : پیشینه پژوهش
مقدمه
چارچوب نظری
1- تعاریف فرار از خانه
1-1 پایان فرار
2-1 فرار و ناهنجاری اجتماعی
3-1 روانشناختی فرار
4-1 فرار و محیط خانواده
5-1 فرار و مسائل خانوادگی
6-1 فرار و فراغت
1-1-1 ویژگی پسران و دختران فراری
2- عوامل موثر بر فرار از خانه
1-2 تبعیض
2-2 حضور ناپدری و نامادری
3-2 بزهکار بودن والدین
4-2 طلاق والدین
5-2 رشد ناقص استقلال در فرزندان
6-2 والدین
7-2 وسایل ارتباط جمعی (تلویزیون)
8-2 تعدد فرزندان
9-2 خشونت و تنشهای خانگی
10-2 همسالان
11-2 انگیزه
12-2 اشتغال والدین
13-2 محدودیت
14-2 محدودیت جامعه
15-2 ضعف نظارتهای اجتماعی
16-2 آزادی مطلق
17-2 ازدواج اجباری
18-2 خانواده
18-2 خانواده
19-2 بیکاری
20-2 اشتغال
21-2 عوامل عاطفی
22-2 تغییر ارزشها
23-2 مدرسه و فرار
24-2 عوامل اجتماعی و روانی موثر بر فرار
25-2 خلاصه ای از دلایل فرار
25-2 خلاصه ای از دلایل فرار
3- آثار فرار از خانه
1-3 آثار وسایل ارتباط جمعی
2-3 آثاری که فرار از خود به جای می گذارد
3-3 آثار نامطلوب تکنولوژی
4- نظریه های مربوط به فرار از خانه
1-4 بی هنجاری
2-4 اجتماع
3-4 تضاد و توسعه اجتماعی نابرابر
4-4 تقلید
5-4 بزهکاری غیر اجتماعی
6-4 فقر یک علت عمومی در پیدایش جرائم
6-4 فقر
7-4 شهر نشینی
8-4 درجات فرار
9-4 محیط
5- آمار و اطلاعات
1- 5 آمار و دلایل فرار
2- 5 آمار سنی فرار
2- 5 آمار سنی فرار
نتیجه گیری
فصل سوم : روش شناسی پژوهش
1- مقدمه
2- روش پژوهش
3- جامعه آماری
4- حجم نمونه و روش نمونه گیری
5- ابزار اندازه گیری
6- روش جمع آوری اطلاعات
7- روش های تجزیه و تحلیل (آماری اطلاعات)
فصل چهارم : تحلیل یافته های پژوهش
1- مقدمه
2- جداول توصیفی
جدول (1/1) توزیع جمعیت نمونه بر حسب سن افراد
جدول (2/1) توزیع جمعیت نمونه بر حسب چندمین فرزند
جدول (3/1) توزیع جمعیت نمونه بر حسب وضعیت مسکن
جدول (4/1) توزیع جمعیت نمونه بر حسب میزان درآمد ماهیانه
جدول (5/1) توزیع جمعیت نمونه بر حسب شغل پدر
جدول (6/1) توزیع جمعیت نمونه بر حسب تحصیلات پدر
جدول (7/1) توزیع جمعیت نمونه بر حسب تحصیلات مادر
جدول (8/1) توزیع جمعیت نمونه بر حسب داشتن دوست صمیمی
جدول (9/1) توزیع جمعیت نمونه بر حسب در میان گذاشتن مسائل شخصی
جدول (10/1) توزیع جمعیت نمونه بر حسب گذراندن اوقات فراغت
جدول (11/1) توزیع جمعیت نمونه بر حسب مشورت با خانواده در زمینه کارهای درسی
جدول (12/1) توزیع جمعیت نمونه بر حسب بیرون رفتن با دوستان
جدول (13/1) توزیع جمعیت نمونه بر حسب رفتن به پارک
جدول (14/1) توزیع جمعیت نمونه بر حسب سخت گیری والدین در مسائل درسی
جدول (15/1) توزیع جمعیت نمونه بر حسب اختصاص دادن به تفریحات
جدول (16/1) مربوط به سازه (خانه گریزی)
3- جداول دو بعدی
جدول (1/2) توزیع جمعیت نمونه بر حسب سن و خانه گریزی
جدول (2/2) توزیع جمعیت نمونه بر حسب چندمین فرزند و خانه گریزی
جدول (3/2) توزیع جمعیت نمونه بر حسب وضعیت مسکن و خانه گریزی
جدول (4/2) توزیع جمعیت نمونه بر حسب میزان درآمد ماهیانه و خانه گریزی
جدول (5/2) توزیع جمعیت نمونه بر حسب شغل پدر و خانه گریزی
جدول (6/2) توزیع جمعیت نمونه بر حسب تحصیلات پدر و خانه گریزی
جدول (7/2) توزیع جمعیت نمونه بر حسب تحصیلات مادر و خانه گریزی
جدول (8/2) توزیع جمعیت نمونه بر حسب داشتن دوست صمیمی و خانه گریزی
جدول (9/2) توزیع جمعیت نمونه بر حسب در میان گذاشتن مسائل شخصی و خانه گریزی
جدول (10/2) توزیع جمعیت نمونه بر حسب گذراندن اوقات فراغت و خانه گریزی
جدول (11/2) توزیع جمعیت نمونه بر حسب مشورت با خانواده در زمینه کارهای درسی و خانه گریزی
جدول (12/2) توزیع جمعیت نمونه بر حسب بیرون رفتن با دوستان و خانه گریزی
جدول (13/2) توزیع جمعیت نمونه بر حسب رفتن به پارک و خانه گریزی
جدول (14/2) توزیع جمعیت نمونه بر حسب سخت گیری والدین در مسائل درسی و خانه گریزی
جدول (15/2) توزیع جمعیت نمونه بر حسب اختصاص دادن وقت به تفریحات و خانه گریزی
4- نمودارها
(1/3) نمودار توزیع جمعیت نمونه بر حسب سن افراد
(2/3) نمودار توزیع جمعیت نمونه بر حسب چندمین فرزند
(3/3) نمودار توزیع جمعیت نمونه بر حسب وضعیت مسکن
(4/3) نمودار توزیع جمعیت نمونه بر حسب میزان درآمد ماهیانه
(5/3) نمودار توزیع جمعیت نمونه بر حسب شغل پدر
(6/3) نمودار توزیع جمعیت نمونه بر حسب تحصیلات پدر
(7/3) نمودار توزیع جمعیت نمونه بر حسب تحصیلات مادر
(8/3) نمودار توزیع جمعیت نمونه بر حسب داشتن دوست صمیمی
(9/3) نمودار توزیع جمعیت نمونه بر حسب در میان گذاشتن مسائل شخصی
(10/3) نمودار توزیع جمعیت نمونه بر حسب گذراندن اوقات فراغت
(11/3) نمودار توزیع جمعیت نمونه بر حسب مشورت با خانواده در زمینه کارهای دستی
(12/3) نمودار توزیع جمعیت نمونه بر حسب بیرون رفتن با دوستان
(13/3) نمودار توزیع جمعیت نمونه بر حسب رفتن به پارک
(14/3) نمودار توزیع جمعیت نمونه بر حسب سخت گیری والدین در مسائل درسی
(15/3) نمودار توزیع جمعیت نمونه بر حسب اختصاص دادن به تفریحات
(16/3) نمودار توزیع جمعیت نمونه برحسب خانه گریزی (SAZEH)
فصل پنجم : نتایج پژوهش
بحث و نتیجه گیری
تنگناها و محدودیت های پژوهش
پیشنهادات پژوهش
خلاصه پژوهش
فهرست منابع
پرسشنامه
چکیده
این پژوهش در ارتباط با خانه گریزی دختران نوجوان است و عواملی که باعث بوجود آمدن این معضل می شود در این پژوهش شناسایی شده است.در این پژوهش از 25 نفر از دختران نوجوان نظر خواهی شده که در واقع با استفاده از پرسشنامه میزان گرایش آنها به خانه گریزی سنجیده شده است.بعد از کد گذاری در مورد پاسخ های آنها ، اطلاعات را وارد برنامه SPSS کرده و تمامی موارد استخراج شده است.
در واقع به این نتیجه رسیدیم که بین متغیرهایی که در پژوهش ذکر شده و خانه گریزی هیچ گونه رابطه معناداری وجود نداشته است.
فصل اول
کلیات پژوهش
مقدمه
شاید پدیده دختران فراری از منزل و یا آنچه اصطلاحاً «دختران خیابانی» گفته می شود یکی از مشکلات بسیار پیچیده ای است که مرکز رسمی و غیر رسمی در تهران و درجات کمتر شهرهای دیگر با آن درگیر هستند.این پدیده فقط به فرار دختران از خانه محدود نمی شود بلکه پیامدهای دیگری نیز به دنبال دارد که افتادن در دام اعتیاد ، شبکه های فساد از جمله آنهاست.
پدیده دختران فراری یا فرار دختران از منزل در هر جامعه ای وجود دارد و واقعیتی غیر قابل انکار است.در کشور ما نیز به علت ازدیاد تعداد این دختران ، طی سالهای اخیر به عنوان معضلی اجتماعی مطرح شده است.
شاید ما فرار از خانه را به عنوان یک جرم تلقی کنیم ولی همانطور که اشاره شد این مسئله یک آسیب اجتماعی است که خود موجب بوجود آمدن مشکلات بعدی است.در واقع بر روی پدیده فرار از خانه عواملی تاثیر گذار است و این عوامل باعث جدی تر شدن این مسئله می شود.
در جوامع دیگر نیز دختران در پاسخ به شرایط نامطلوب ، اقدام به فرار از خانه می کنند که در بسیاری از این کشورها نهادهای یاریگری و حمایتی قوی وجود دارد ، ولی در کشور ما دختری که از خانه فرار می کند از ترس دستگیری ، بازداشت ، زندان و یا حتی بازگرداندن به منزل از دست سیستم قضایی نیز فرار می کند و از تماس با موسسات اجتماعی خودداری می کند.
پس بهتر است قبل از آنکه شاهد پیامدها و بحرانهای اجتماعی ، فرهنگی و روانی این مسئله باشیم و قبل از آنکه پیامدهای آن ، کیان روابط انسانی و خانوادگی و امنیت روانی و اخلاقی جامعه را به خطر اندازد ، متخصصان و برنامه ریزان طرحی نو در افکنند تا با این مسئله برخورد درست صورت گیرد.از طرفی دختران فراری واقعیت امروز جامعه ما هستند.به نظر می رسد که می توان با تقویت و گسترش نهادهای یادیگری و مدد کاری و.... از پیامدهای آن کاست.
بیان مسئله
دختران فراری عموماًً کسانی هستند که به دلایل گوناگونی مانند ، اعتقاد به اینکه در خانواده به آنان بی توجهی شده است ، یا تحت تاثیر ساز و کارهای روانی برای رسیدن به امنیت روانی و رهایی از سلطه ی والدین ، در پی یافتن قدرتی شایسته بر می آیند تا با تسلیم شدن و اطاعت از آنان ، نگرانی و اضطراب درونی خود را کاهش دهند.
شاید بتوان گفت : دختران فراری از گروه افرادی هستند که در خانه احساس امنیت نمی کنند و پنداشت صحیحی از اوضاع و احوال بیرون از خانه ندارند ، اینان زمانی به اشتباه خود پی می برند که در بیرون از خانه مورد سو استفاده قرار می گیرند و موقعیت برای بازگشت آنان مشکل تر می شود.
فرار از خانه تقریباً در همه کشورها صورت می گیرد و از آن به عنوان یک معضل خانوادگی- اجتماعی نام برده می شود.اما چیزی که شایان ذکر است این که فرار دختران بیش از پسران گزارش شده است.بدیهی است فرد فراری اگر دختر باشد احتمال بیشتری دارد که وضعی ناگوارتر از هر پسر فراری داشته باشد.از این رو به فرار دختران بیشتر تاکید می گردد.
در فرار دختران از خانه عوامل بسیار گوناگونی نقش دارد مانند : عوامل اقتصادی ، فرهنگی ، خانوادگی و... البته می توان گفت مشکلات رفتاری هم می تواند در روابط اعضای خانواده تاثیر بسزایی داشته باشد.با توجه به اینکه خانواده ها حقوق مساوی برای فرزندان دختر و پسر خود قائل نیستند.اما بطور معمول حمایت و مراقبت بیشتری درباره دختران معمول می دارند.بعضی از خانواده ها بدون آگاهی دادن به دختران و تبیین علت مراقبت والدین فقط به شدت نسبت به آنان سختگیری می کنند و آنها را مورد محدودیت های مختلف قرار می دهند و گاه کوچکترین رفتار آنان را مورد تنبیه قرار می دهند و در بسیاری از موارد حفظ و مراقبت از آنان را با خشونت در هم می آمیزند و تعصب والدین به منبعی برای ایجاد اختلاف با دخترانشان تبدیل می شود و هنگامی که دختران از وضعیت پیرامون خود مطلع می شوند و در زمانی که بیش از حد تحت فشار باشند می گریزند.
اما همانطور که عدم توجه به نیازهای عاطفی فرزندان می تواند عامل فرار از خانه باشد توجه بیش از حد والدین و در اختیار بودن امکانات رفاهی فرد و داشتن آزادی مطلق هم می تواند مسائلی را به بار آورد.
اشتغال والدین و عدم حضور آنها باعث می شود که کنترلی بر روی رفتار اعضای خانواده نداشته باشند و همین امر نیز باعث فرار می شود.به نظر بسیاری از صاحب نظران مهمترین علت عمده فرار از خانه عامل اقتصادی و یا همان (فقر) است.
مارکس معتقد است که جنایت ، فحشا ، فساد و فرار از خانه در درجه نخست ناشی از فقر است که زاییده سیستم سرمایه داری است.بدین سان که عده معدودی با در اختیار گرفتن وسایل تولید ، ثروت ها را بطور نامساوی قسمت می کنند و تناقضات را پدید می آورند و تحت تاثیر این عقاید امروزه بسیاری از پدیده های جامعه را به چگونگی وضع اقتصادی نسبت می دهند.
اما اجتماع را نیز نمی توان نادیده گرفت که بی شک یکی از عوامل لغزش جوانان است.
طبق نظریه ساترلند در مورد اجتماع ، انتقال فرهنگی عموماًً در فرد از طریق گروههایی نظیر دوستان یا خانواده آموخته می شود که می تواند زمینه ی انحرافات در فرد شکل گیرد.
اما اسگودنیز معتقد است ، هر چقدر میزان گذران جوان و فرد با گروههای همسن خود بیشتر باشد فرد همانند آنها می شود و برای کسب احترام در گروه به رفتارهای ضد اجتماعی تشویق می شوند و با عضویت در این گروهها ارزشهای نادرست از جمله برخورد با امر و نهی والدین و .... در آنها تقویت می شود.
اما کیدکران معتقد است که انزوا و فقدان نظارت و کنترل و کم ارزشی را به عنوان عامل اصلی فرار از خانه می داند و معتقد است والدینی که فرزندان آنها فرار می کنند حمایت کمتری از فرزندان خود به عمل می آورند.بی شک شهر نشینی افراد نیز به معضل فرار از خانه دامن زده است.به نظر می رسد بافت اجتماعی شهرهای بزرگ و پیچیدگی روز افزون زندگی شهری فرصت ارتکاب جرایم و رفتارهای ضد اجتماعی را فراهم می کند اما شاید این علت به تنهایی کافی نباشد.
تقلید هم می تواند به نوبه خود سهم به سزایی را در کنار دیگر عوامل فراهم سازد ، این تقلید می تواند به طرق مختلف صورت می گیرد.
این تقلید می تواند از رفتار مجرمانه والدین صورت گیرد ، اما به نظر می رسد وسایل ارتباط جمعی نیز بی تاثیر نباشد ، فیلم هایی که به خاطر دستیابی به آرزوها و برقراری روابط عاشقانه میان جوانان مشوق آنها می شود.وسایل ارتباطی که شاید نوجوانان و یا جوانانی که هنوز به استقلال کاملی نرسیده اند آنها را به فرار از خانه تشویق می کنند.
اما مهمترین عاملی که بیشترین تاثیر را دارد خانواده است.خانواده هایی که دختران را به اجبار وادار به ازدواج می کنند ، خانواده هایی که فرزندان بسیاری دارند و کمی درآمدشان علتی می شود تا نیازهای متعدد فرزندشان برآورده نشود ، کسانی که از حضور ناپدری و نا مادری در خانه رنج می برند.... می تواند به معضل فرار از خانه تبدیل شود.
بیکاری و یا اشتغال هم از دیگر عواملی است که بر روی فرار از خانه می تواند تاثیر داشته باشد.البته دورکیم هم عامل انحرافات و بزهکاری را فقر و بیکاری می داند و نیز تغییر ارزشها را به عنوان یک عامل تهدید آمیز برای جامعه بیان می کند.
معضل فرار از خانه در هر طبقه اجتماعی می تواند اتفاق بیافتد و همچنین می تواند اثراتی را بر روی جامعه و خانواده بگذارد.
البته مسئله خانه گریزی بنابر انگیزه افراد با هم متفاوت است.بعضی از افراد فرار می کنند تا به تمایلات و خواسته های خود برسند و بعضی دیگر به این علت که خود را از تمامی قید و بندهای زندگی رها کنند.
طلاق و اثراتی که بر روی خانواده و فرزندان می گذارد ، کشمکش ها و جدال هم از دیگر علت های خانوادگی است که می تواند به عاملی برای فرار از خانه تبدیل شود.
اما واقعاً چگونه می توان این معضل اجتماعی را حل نمود؟
بنابر نظر دورکیم ، کاری را به خاطر جرم بودن محکوم نکنیم بلکه از آن جهت که آن را محکوم می کنیم جرم تلقی می شود.
اهداف پژوهش :
اهداف کلی :
بررسی و شناخت عوامل مرتبط با خانه گریزی نوجوانان به منظور کاهش آسیب های اجتماعی مرتبط با آن.
اهداف جزیی :
الف) بررسی و شناخت عوامل اقتصادی مرتبط با خانه گریزی نوجوانان.مانند : فقر ، افزایش بیکاری در جامعه پایین بودن سطح درآمد و....
ب) بررسی و شناخت عوامل اجتماعی مرتبط با خانه گریزی نوجوانان.مانند : رشد سریع شهر نشینی ، وجود دوستان ناباب ، رشد سریع جمعیت و...
ج) بررسی و شناخت عوامل فرهنگی مرتبط با خانه گریزی نوجوانان.مانند الگو برداری از برنامه های رسانه ی تصویری مانند ماهواره ، سست شدن بنیان های اساسی خانواده ، ناهماهنگی میان ارزش های فرهنگی و...
د) بررسی و شناخت عوامل خانوادگی مرتبط با خانه گریزی نوجوانان.مانند : طلاق والدین ، بزهکار بودن والدین ، محدودیت های شدید خانواده و....
اهمیت موضوع پژوهش
نظری :
با توجه به ضعف مطالعات در این زمینه و از آنجایی که تحقیقاتی جامع در مورد فرار از خانه صورت نگرفته است پس ما باید نسبت به معضل فرار از خانه آگاه شویم و پیامدهای ناشی از این اقدام را بشناسیم.
با توجه به اینکه هر روز تعداد دخترانی که از خانه می گریزند افزایش می یابند پس ما باید نسبت به این معضل دید وسیعی را به کار گیریم تا بتوانیم تا حدودی این مسئله را کاهش دهیم.
کاربردی :
بررسی معضل فرار از خانه باعث می شود عوامل موثری که بر روی آن تاثیر می گذارد را بشناسیم تا بتوانیم با این معضل اجتماعی مقابله کنیم.اما نه تنها باید خانواده و فرد را از این معضل آگاه کنیم بلکه باید جامعه را به حدی برسانیم تا مسئله خانه گریزی را به میزان قابل توجهی کاهش دهد و تمام توان خود را در این راه بر این مسئله معطوف کند.
بی شک خانواده مطمئن ترین کانون زندگی برای تمامی افراد است و همچنین تعامل با والدین شیرین ترین تعاملات برای افراد است.
پس تردیدی نیست که آسیب دیدگان امروز ، آسیب دیدگان فردا خواهند بود و وقتی جامعه ی امروز نوجوانان خود را دچار آسیب می کند پیش بینی می شود که همین جامعه فردا در معرض آسیب آنان خواهد بود.پس باید به معضل فرار از خانه بیشتر توجه نمود و آگاهی جوانان و خانواده را افزایش داد و باید طوری به این مسئله بنگریم که گویی کاهش دادن این معضل راهی را برای رشد و آگاهی فراهم کند.
در واقع حل معضل فرار از خانه می تواند مشکلات بسیاری را چه در جامعه و چه در خانواده برطرف نماید که جامعه را به سمت تعالی سوق دهد.
می توان از سخت گیری والدین کاست ، می توان اجتماع را برای افراد طوری مهیا نمود که افراد در آن احساس امنیت و آرامش کنند و...
پس باید سعی کرد تا مسئله خانه گریزی کاهش یابد و کمک نمود تا عوامل موثر بر خانه گریزی را بشناسیم تا بتوانیم با آن مقابله کنیم.
فرضیات پژوهش
1) به نظر می رسد بین خشونت خانگی نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
2) به نظر می رسد بین آزادی مطلق نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
3) به نظر می رسد بین فقر نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
4) به نظر می رسد بین طلاق والدین نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
5) به نظر می رسد بین اشتغال والدین نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
6) به نظر می رسد بین بیکاری نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
7) به نظر می رسد بین شهرنشینی نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
8) به نظر می رسد بین علت های خانوادگی نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
9) به نظر می رسد بین محدودیت های مختلف نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
10) به نظر می رسد بین اجتماع نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
11) به نظر می رسد بین تقلید و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
12) به نظر می رسد بین انگیزه نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
13) به نظر می رسد بین ازدواج اجباری نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
14) به نظر می رسد بین تبعیض خانوادگی نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
15) به نظر می رسد بین ارتباط جمعی نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
16) به نظر می رسد بین اشتغال نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
17) به نظر می رسد بین مجرم بودن والدین نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
18) به نظر می رسد بین رشد ناقص استقلال نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
19) به نظر می رسد بین ضعف نظارتهای اجتماعی و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
20) به نظر می رسد بین تغییر ارزشها و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
21) به نظر می رسد بین روابط عاشقانه نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
22) به نظر می رسد بین تعصب والدین نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
23) به نظر می رسد بین همسالان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
24) به نظر می رسد بین حضور ناپدری و نامادری در خانواده نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
25) به نظر می رسد تعدد فرزند و کمی در آمد خانواده های نوجوانان و خانه گریزی نوجوانان رابطه وجود داشته باشد.
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 1257 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 195 |
خانواده این واحد به ظاهر کوچک اجتماعی، از ارکان عمده و از نهادهای اصلی هر جامعه به شمارمیرود در واقع هر خانواده را باید خشت بنای جامعه و کانون اصلی سنت و رسوم و ارزشهای والا و مورد احترام و شالودة مستحکم مناسبات پایدار اجتماعی و روابط خویشاوندی، مبدأ بروز و ظهور عواطف انسانی و کانون صمیمانهترین روابط میان افراد و مهد پژروش فکر و اندیشه و اخلاق و روح انسان به حساب آید. تا آنجایی که نشانی از حیات انسانی ملاحظه شده و خانواده وجود داشته باشد. (توسلی 1368)
نهاد خانواده از جمله عمومیترین نهادهای اجتماعی است که معمولاً در تمام جوامع وجود دارد و مهمترین تکیهگاه و محور اجتماعی است در حقیقت فرد در خانواده متولد میشود و در سازمان خانواده زندگی میکند و در مواقع نیاز، به خانواده روی میآورد و در پرتو خانواده سکون و آرامش مییابد. بسیاری از پژوهشگران خانواده، رابطة زوجی را مهمترین رابطة خانوادگی میدانند آنها معتقدند که ازدواج موفق و رضایتبخش موجب ثبات عملکرد خانواده، کفایت اعضای خانواده در مشکلگشایی و سلامت روانی کودکان و ایفا نقش مناسب خانوادگی و بین فردی میشود. (نوربالا و مراحی، 1373)
موفقیت در ازدواج و زندگی زناشویی به عوامل زیادی از قبیل، میزان آمادگی برای ازدواج، تحصیلات، زمینه قبلی و خانوادگی فرد، بحرانهای تجربهشده ، نوع و کیفیت الگوی قدرت حاکم بر خانواده قبلی، سن ، سلامت ، شخصیت ، درآمد و غیره و کیفیات و خصوصیاتی از جمله: تعهد، حساسیت سخاوت، ملاحظه و صمیمیت ، وفاداری، مسئولیت، اعتماد و اطمینان بستگی دارد.
زن و شوهر در رابطه با یکدیگر نیاز به حسن تفاهم، همکاری و انعطافپذیری دارند و در صورت وجود این خصوصیات و تقویت آنهاست که ازدواج به بلوغ و شکوفایی میرسد. چه بسیار زنان و شوهرانی که زندگی زناشویی سعادتمندی را انتظار داشتهاند و کارشان به ملامت کشید و اکنون در کسالت زندگی میکنند و چه بسیار زنان و شوهرانی که قبلاً در تمام موارد زندگی مشترک به تفاهم رسیده و اکنون به عدم تفاوت مطلق رسیدهاند.
چگونه است که زن و شوهر از توهم به بیماری، از شیفتگی به بیزاری و از رضایت به نارضایتی مطلق میرسند. (بک ، ترجمة قراچهداغی، 1373)
زمینههای دیگر نیز مانند نحوة گذران اوقات فراغت با یکدیگر، تقسیم کار، نگهداری از بچهها، روابط جنسی، مسائل مالی، مسئلة اقوام همسر و روابط با آنان و ... میتواند موجبات نارضایتی از زندگی زناشویی در زن و شوهر شود زن و شوهر در رابطهشان با یکدیگر نیاز به حسن تفاهم، همکاری و انعطافپذیری دارند و در صورت وجود این خصوصیات و تقویت آنهاست که ازدواج به بلوغ و شکوفایی میرسد. (همان منبع)
یکی از مسائل عمده در روانشناسی خانواده این است که فرد بر آنچه در خانواده اتفاق میافتد تأثیر میگذارد و تأثیر میپذیرد، در رابطه با چرایی رفتار و اینکه اساساً چرا انسان به اینگونه رفتار میکند، پاسخهای متفاوتی در گذشته به آن داده شده است، میتوان از غریزه، سایق، گرایش به لذت و اجتناب از درد، نیاز به تعادلجویی یا به طور کلی مبحث نیازها و تاریخچه تقویتها در گذشته و رفتار قبلی انسانها نام برد.
اسنادی علّی شناسایی شده نقش با اهمیت را در رفتارهای مختلفی مانند روابط بین زوجین در خانواده، ورزش و فعالیت فیزیکی، تعارض و کشمکش بین فردی، رفتارهای بهداشتی و غیره داشته است. عملکرد فقط شاخص قابل مشاهدة انگیزش پیشرفت است و انگیزش به وسیلة یک نظام پیچیدهای از افکار و احساسات حمایت میشود. هنگامی که از یک مسئله مانند ازدواج و زناشویی موفق میشویم یا شکست میخوریم به طور طبیعی در مورد اینکه چه چیز در پشت موفقیت یا شکست ما قرار دارد به تفکر میپردازیم ما تخصیص مسئولیت و درک دلایل عملکردمان توجه داریم. یعنی دربارة اینکه چه کسی یا چه چیزی مسئول بوده و چگونه عملکرد داشتهایم به اسناد میپردازیم.(لطفآبادی و همکاران 1376)
اسناد یکی از نظریههای جدید انگیزشی و از نظریههای شناختی روانشناسی انگیزشی است. یکی از فرضهای عمدة نظریة اسناد این است که جستجو برای درک و فهم امور و علل رویدادها مهمترین منبع انگیزشی انسان است، بنابراین هدف این نظریه پیدا کردن راههایی است که در آن افراد به توضیح و تبیین رویدادها و روابط علت و معلول بین آنها میپردازند. اسناد یا نسبت دادن به علتهایی که فرد برای رویدادها یا نتایج اعمالش برمیگزیند و جنبة استنباط شخصی دارند، اشاره میکند و اجزاء مهم نظریة اسناد عبارتند از :
1-تبیینهای فرد برای علل موفقیتها و شکستهای خود
2-نقش واکنشهای عاطفی حاصل از این استنباطها در تعیین رفتارهای بعدی
3-ویژگیهای این تبیینها یا استنباطهای علّی.
تبیینهایی که افراد به طور معمول برای موفقیت و شکستهای خود انتخاب میکنند به توانایی شخص، سعی و کوشش، سطح دشواری تکلیف، بخت و اقبال، حالت روحی و بیماری و افراد دیگر نسبت داده میشود. این تبیینها یا استنباطهای علّی در ابعاد یا ویژگیهای منبع علیت، ثبات و کنترلپذیری متفاوتند. این ابعاد یا ویژگیها انتظارات متفاوتی برای آینده در فرد ایجاد میکنند و منجر به واکنشهای عاطفی متفاوتی میشوند که اینها هم به نوبة خود رفتار آتی فرد را دستخوش تغییر میسازند. (سیف، 1370)
اینگونه اسناد به تحوی منظم با انواع مختلف رفتارهایی که در پی آنها هستند ارتباط دارند. اسناد همچنین منبع احساسات خوب، بد یا بیتفاوتیهای پس از موفقیت و شکست است یعنی این اسناد نتایج عاطفی(هیجانی) دارند.
با توجه به اینکه اسناد هم در رفتارهای بعدی و هم در احساسهای ما مؤثرند، و از طرف دیگر رفتارهای زوجین در خانواده در رضایت آنها از همدیگر تأثیر دارد لذا به مطالعة دقیق آنها نیازمندیم.چگونگی طبقهبندی اسناد میتواند در عملکرد زوجین نسبت به هم دیگر مؤثر واقع شود اگر زن یا شوهر بر این باور باشند که بین رفتارشان و نتایج به دست آمده ارتباط یا وابستگی وجود دارد، دارای سویگیری کنترل درونی هستند یعنی آنها باور دارند که توان تأثیرگذاری بر دنیای خود را دارند، باور دارند که اعمال آنها آنچه را که اتفاق میافتد تغییر میدهد در مقابل همسرانی که معتقدند بدون قدرت و ناتوان هستند آنچه اتفاق میافتد با آنچه انجام میدهند ارتباط ندارد دارای سوگیری بیرونی هستند. آنها گرایش دارند تا فکر کنند که دلیلی بر صرف انرژی و تلاش در رفتارشان وجود ندارد زیرا که چه تلاش کنند و چه تلاش نکنند نتایج فرق نمیکند. موفقیت یا شکست و اسنادی مربوط، تأثیر پایداری بر عزتنفس، مفهوم خود، انتظارات فرد در بارة نتایج اعمال او در آینده، بر جای میگذارد. (همان منبع)
و لذا با توجه به مطالب یاد شده در پژوهش حاضر قصد آن میرود که تأثیر اسنادی علّی درونی و بیرونی در رضایت زناشویی مورد مطالعه قرار گیرد.
روابط میان افراد خانواده به سلامت محیط خانواده کمک میکند. تفاهم میان خانواده منجر به احساس رضایتمندی از زندگی زناشویی میشود، در غیر این صورت خانواده با مشکل موجه میشود. (بنیاسدی، 1375)
مسأله بررسی اسنادی علّی و ارتباط آن با رضایت زناشویی موضوع این پژوهش است، موضوع اسناد از زمانهای بسیار قدیم و دهة 1960 نظر بسیاری از روانشناسان را به خود جلب کرده و این موضوع پژوهشهای گستردهای را به خود اختصاص داده است. همچنین امروزه نه تنها در بررسی علمی رفتار بلکه در زندگی روزمره به طور مداوم، دانشپژوهان با پرسشهایی از قبیل انگیزههای اصلی کشش و کوشش آدمی چیستند؟ روبهرو هستند که پاسخ به این سؤال که آیا بین شیوههای اسنادی علّی و رضایت زناشویی رابطه وجود دارد یا نه؟ میتوان گفت هر چند شواهد نشان میدهد که عوامل کلاسیک چهارگانه هایدر (1958) یعنی توانایی، کوشش، شانس، دشواری تکلیف جزء مکررترین تبیینهای عرضه شده برای موفقیت در امر ازدواج و زناشویی میتواند باشد.
شیوههای اسناد در جنس مذکر و مؤنث دارای اهمیت بوده، این سؤال را در ذهن مطرح میکند که آیا بین آنها تفاوتی وجود دارد «براگنر و هوستون» (1993) از بررسی خود نتیجه گرفتند که پسران یک نوع اسناد را به کار میبرند که باعث خودافزایی (خودتعالی) میشود در صورتی که دختران نوعی از اسناد را به کار میبرند که باعث خودویرانسازی میشود. (همان منبع)
با توجه به موارد فوق در این مطالعه در پی آن هستیم که مشخص سازیم آیا شیوههای اسنادی زوجین یعنی نسبت دادن علت شکستها و موفقیتهای خود به علل درونی ـ بیرونی ، با رضایت زناشویی آنان رابطه وجود دارد. به عبارت دیگر آیا بین سبک اسناد و رضایت زناشویی رابطه وجود دارد یا نه؟
مشاوران و روانشناسان بر این نظرند که یکی از دلایل ایجاد مشکلات گوناگون در افراد (اعم از مشکلات زناشویی)، استفاده نادرست از شیوههای اسناد علّی است استفادة نادرست از شیوههای اسناد علّی منجر به ایجاد احساس عدم کفایت و کاهش عزّتنفس و در نتیجه کاهش عملکرد میگردد. علاوه بر این تحقیقات نشان میدهند که شیوههای اسناد علّی با متغیرهایی نظیر اضطراب ، افسردگی، استرس و دیگر نشانههای رواننژندی یا روانپریشی ارتباط دارد و با تعدیل و اصلاح این شیوهها، سلامت روان و بهداشت روانی فرد در جامعه بهبود مییابد لذا شناسایی و بررسی شیوههای اسنادی علّی افراد در توصیف و چگونگی عملکرد آنها اهمیت بسزایی دارد. بررسی اسنادی علّی و ارتباط آن با میزان رضایتزناشویی موضوع اصلی این پژوهش است.
موضوع اسناد از دهة 1960 به بعد پژوهشهای گستردهای را به خود اختصاص داده است و اکثر پژوهشگران معتقدند افرادی که بدنبال کشف علل بازده رفتار خود میباشند نه فقط به عواقب رفتارهای خود حساس هستند بلکه دربارة علت این عواقب خاص نیز دست به جستجو میزنند. این جستجوگری در حیطة تحلیلهای اسنادی است بنابراین مبحث اسناد به عنوان یکی از مقولات مهم روانشناسی تربیتی امروزه در بین روانشناسان جایگاه ویژهای را به خود اختصاص داده است.
محیط روانی خانواده را میتوان خمیرمایة هیجانی آن دانست که هر یک از افراد خانواده در آن سهمی داشته و تحت تأثیر آن قرار میگیرند. همچنین خانواده به عنوان اولین پایگاه تربیت فرزندان نقش مهمی را ایفا میکند. بنابراین خانواده وجه سالم آن جهت تربیت این نیرو از اهمیت زیادی برخوردار است.(صدقپور، 1373)
با توجه به اهمیتی که جوامع امروزی برای تداوم و بقای خانواده و سلامت و بهداشت روانی اعضاء آن قائل است، بررسی و تحقیق بر روی عواملی که سلامت خانواده، رضایتزناشویی را تهدید میکند، کاملاً لازم و ضروری به نظر میرسد. از جمله عواملی که رضایت زناشویی را تحت تأثیر قرار میدهد اسناد علّی (درونی و بیرونی) است که این امر خود بر اهمیت موضوع و ضرورت مطالعة آن میافزاید و لذا مطالعة رابطة بین اسناد علّی (درونی و بیرونی) از اهمیت بالایی برخوردار است.
در پژوهش حاضر سعی بر این است تا رابطة بین منبع کنترل و رضایتزناشویی در زنان متأهل شاغل که در دبیرستانهای منطقه 3 آموزش و پرورش شهر تهران در سال 1385 مشغول تدریس هستند مورد بررسی قرار گیرد و مشخص شود که آیا زنانی که دارای منبع کنترل درونی هستند و معتقدند که سازندگان اصلی زندگی خود هستند رضایت زناشویی بیشتری دارند یا زنانی که دارای منبع کنترل بیرونی هستند و معتقدند که هیچ نقشی در زندگی خود ندارند و موفقیت و عدم موفقیت خود را به تقدیر یا شانس یا عوامل خارجی نسبت میدهند بنابراین پژوهش حاضر اهداف ویژة زیر را دنبال میکند:
1-بررسی میزان رضایت زناشوی در معلمین زن متأهل دبیرستانهای منطقة 3 آموزش پرورش شهر تهران در سال 1385
2-بررسی نوع منبع کنترل در معلمین زن متأهل دبیرستانهای منطقة 3 آموزش و پرورش در سال 1385
3-بررسی ارتباط بین منبع کنترل و میزان رضایت زناشویی در معلمین زن متأهل دبیرستانهای منطقه 3 آموزش و پرورش شهر تهران سال 1385
1-میزان رضایت زناشویی در معلمین زن متأهل دبیرستانهای منطقه 3 آموزش و پرورش شهر تهران در سال 1385 به چه میزان است؟
2-منبع کنترل در معلمین زن متأهل دبیرستانهای منطقه 3 آموزش و پرورش شهر تهران در سال 1385 چیست؟
فرضیة تحقیق
میزان رضایت زناشویی در زنانی که منبع کنترل درونی دارند بیشتر از زنانی است که منبع کنترل بیرونی دارند.
موضوع تحقیق
بررسی رابطة بین منبع کنترل (بیرونی ـ درونی) با رضایت زناشویی در معلمین زن متأهل دبیرستانهای منطقه 3 آموزش و پرورش شهر تهران در سال 1385
تعریف متغیرها
تعریف نظری
منبع کنترل ¬ منظور از منبع کنترل این است که شخص تا چه اندازه باور دارد که میتواند بر زندگی خود تأثیر داشته باشد منبع کنترل میتواند درونی یا بیرونی باشد. (طباطبایی، 1375)
منبع کنترل بیرونی ¬ کسانی که منبع کنترل بیرونی دارند معتقدند آنچه بر سر آنها میآید اصولاً محصول شانس، تصادف یا نتیجة اعمال مردمان دیگر است.(طباطبایی ،1375)
منبع کنترل درونی ¬ کسانی که منبع کنترل درونی دارند معتقدند که سازندگان اصلی زندگی خود هستند. (طباطبایی ، 1375)
رضایت ¬ حالتی هیجانی که با رسیدن به یک هدف پدید میآید. در کار درمانی این اصطلاح به معنی رضایت در ارتباط با پیشرفت در یک فعالیت یا زمینة مورد علاقه به کار میرود. (پورافکاری، 1373)
رضایت از زندگی زناشویی¬ در رضایت از زندگی زناشویی ، احساس خوشایندی ، رضایتمندی و لذت تجربه شده به وسیلة یک زوج هنگامی که تمام جنبههای زندگی زناشویی خود را مورد توجه قرار میدهند. (اولسون ، 1988)
تعریف عملیاتی :
1-منبع کنترل ¬ برای سنجش منبع کنترل درونی و بیرونی از آزمون راتر استفاده میکنیم. در این آزمون نمرة 9 و بالاتر در این مقیاس نشانگر جهت گیری درونی (منبع کنترل درونی) و نمرة پایین 9 نشانگر جهتگیری بیرونی (منبع کنترل بیرونی) میباشد.
2-رضایت زناشویی¬ برای سنجش رضایت زناشویی از آزمون Enrich استفاده میشود.
تعاریف و مفاهیم اسناد:
نظریه اسنادی چیست؟ نظریة اسناد با فرایندهایی سروکار دارد که بوسیلة آن فرد پدیدهها را بعنوان علّتی از محیط نسبتاً ثابتی تفسیر میکند. بنابراین نظریهپردازان اسنادی با سؤالات «چرا» یا «روابط بین پدیده»،"اثر"و "دلایل" یا (عوامل مسئول) برای آن پدیدة سرو کار دارند. ادراک علیّت ، یک اسناد تحمیل شده بوسیلة ادراک کننده است. علتها بخودی خود به طور مستقیم قابل مشاهده نیستند بطور مثال وقتی یک نفر روی انگشت پای شما ایستاده است فقط میتوانید نتیجه بگیرید که او ناراحت است یا اینکه بطور تصادفی این کار را انجام داده است.
فرض اساسی نظریهپردازان اسنادی اینست که (بشر برای رسیدن به مهارت شناختی بوسیلة ساختار علّی محیطش، برانگیخته میشود او میخواهد بداند که چرا یک پدیده اتفاق میافتد از چه منبعی، حالتی یا انگیزة رفتار بوجود میآید.
و اینرا تحلیل خود را از انگیزش با این فرض شروع میکند که مردم حتماً علت شکست یا موفقیت خود را به عوامل زیر نسبت میدهند.(طباطبائی، 1381)
1-خوششانسی یا بدشانسی
2-دشواری یا آسانی تکلیف
3-حمایت مردم یا رفتار غیردوستانة آنها
4-میزان تلاش و کوشش یا عدم تلاش
5-میزان توانایی خود
بر اساس نظریه اسنادی ، موفقیتها و شکستهای قبلی در تکالیف نه تنها مستقیماً بر ادراکات شخص از شایستگی و در نتیجه بر انگیزش بعدی او در نتایج مشابه تأثیر میگذارند، بلکه اسناد شخص را برای موفقیتها و شکستهایش بر انتظارات او برای موفقیت در آینده و در نتیجه در انگیزش او تأثیر میگذارد یعنی باورهای فرد در بارة علت شکست یا موفقیت برای درک موفقیّت بعدی از خود موفقیتها و شکستها مهمتر هستند، برای مثال شاگردی که در امتحان ریاضیات شکست میخورد، امکان دارد معتقد باشد که شکست او بخاطر تنفّر معلم از اوست و به این وسیله مسئوولیت پاسخهای مشابه خود را بر عهده نگیرد یا ممکن است اعتقاد داشته باشد که او ریاضی را خوب نفهمیده است.
هر کدام از این اسناد برای شکست نتایج متفاوتی برای انتظارات عملکرد او در آزمونهای ریاضی در آینده خواهند داشت بر اساس نظریة واینر، افراد بطور کلی شکستها و موفقیتهای خود را به یکی از چهار علت توانایی خود، دشواری تکلیف و خوشبختی و یا کمک غیرعادی دیگران، اسناد میدهند . این چهار اسناد میتواند در 3 بُعد مشخص کرد که به روشن شدن چگونگی تأثیرآ نها بر انتظارات فرد برای موفقیت آینده تأثیر میگذارد که آنها را میتوان به اسناد درونی یا بیرونی، طبقهبندی کرد، اسناد درونی مربوط به خود فرد میشود در حالیکه اسناد بیرونی مربوط به عوامل بیرونی و غیرمرتبط با خود فرد میباشند، توانایی و تلاش اسناد درونی هستند زیرا آنها مستقیماً به فرد مربوط هستند در حالیکه میزان دشواری تکلیف و خوشبختی اسناد بیرونی هستند.
علاوه بر این، اسناد را میتوان به بعد ثباتپذیری و ثباتناپذیری تقسیم کرد.
اسناد ثباتپذیری یا (پایدار) در طول زمانها و موقعیتهای گوناگون باقی میماند. در حالیکه اسناد ثباتناپذیر(ناپایدار) در طول زمان و مکان تغییر میکند یا در نوسان است.
مردم معمولاً توانایی را یک ویژگی ثابت در نظر میگیرند. در مقابل تلاش به عنوان یک ویژگی شخصی ناپایدار در نظر گرفته میشود. بسیاری از مردم که به خوشبختی استناد میکنند آن را قابل تغییر میدانند (همان منبع).
نظریة اسنادی بر این باور است که رفتار برانگیخته شده از دو منبع انرژی دریافت میکند، بدین قرار :
1-سرچشمة ذاتی : نیروهای زیستشناسی رفتار را برای رسیدن به موفقیت و پرهیز از شکست سوق میدهند (اتکسیون و هیلگارد، 1983 ترجمه براهنی).
2-تعامل هیجانی: ارزیابی شناختی انسان از پیشرفتها و عقبماندگیهای گذشته، همچنین جهت رفتار برانگیخته شده مثل هدفهایی که دنبال میکنیم از 3 منبع زیر تأثیر میپذیرد.
1-تجربة قبلی با تکلیف یا تکلیف مشابه
2-اسناد علّی موفقیتها یا شکستها که در طی این تکالیف ساخته میشوند
3-انتظارات دربارة موقعیتهای مشابه بعدی.
واینر عقیده دارد اسنادهای افراد از 3 منبع سرچشمه میگیرند:
1-اشاره یا نشانههای موقعیتی : تعداد متنوعی از اطلاعات در هر موقعیت یادگیری به تصمیمگیری یاد گیرنده در بارة اینکه چرا قوی یا ضعیف بودهاند کمک میکنند این اشارهها عبارتند از :
الف: تجارب با تکلیف یا تکالیف مشابه
ب : موقعیت خود و همسالان
ج : زمان گذرانده شده برای تکلیف
د : مقدار کمک درک شده در طی فعالیّت
2-عقاید قبلی با طرح علّی : معلمان و شاگردان، عقایدی دربارة شکست یا موفقیّت دارند که اینها را از خلال تجارب، خواندن، گوش دادن به والدین یا متفکّران مشهور کسب میکنند. بعضی از فراگیران معتقدند که تلاش کلید موفقیّت است در حالیکه بعضی دیگر مخالفند.
3-ادارک خویشتن: فراگیرانی که عزّتنفس بالایی دارند ریشة موفقیت خود را در کوشش و توانایی میدانند نه در درجة دشواری یا خوشبختی.
فراگیرانِ دارای انگیزش بالای پیشرفت، کوشش را به عنوان کلید موفقیت خود میدانند در حالیکه افرادی که دارای انگیزش پایین هستند اغلب شانس (خوشبختی) یا میزان دشواری تکلیف را علت موفقیت یا شکست خود میدانند (طباطبایی، 1381).
هر دو مورد خوشبختی و شانس و دشواری تکلیف از لحاظ تجربی به یک شیوه طبقهبندی شدهاند، بیرونی ، ناپایدار و غیرقابل کنترل.
شخص ممکن است بپذیرد که خوشبختی را میتوان درونی و ثابت در نظر گرفت همانطوری که در اصطلاح «فرد خوشبخت» به کار رفته است نشان میدهد این یک صفت است. شانس در مقایسه با خوشبختی بیشتر معنی صریح، تصادفی و اتفاقی را میرساند، با اینحال با توجه به تحقیقات ، از میان 7 اسناد، خوشبختی پیشبینی ناپذیرترین و بعد از آن شانس پیشبینی ناپذیر بوده است. یافتة جالب اینکه هر دو مورد خوشبختی و شانس نه به عنوان عمومی و نه به عنوان جزیی طبقه بندی شدهاند. این یافته تصادفی و اتفاقی بودن این دو اسناد را میرساند این احتمال همواره وجود دارد که کنترلپذیری با پیشبینی اشتباه گرفته شود در هر نمونهای که تفاوت میان کنترلپذیری و پیشبینی پذیری از لحاظ آماری معنیدار بوده و درجهبندیهای کنترلپذیری برای اسنادها ( مثل خلق و خو یا مهارت، دانش، تلاش و کمک) وجود داشت است، درجهبندی پیشبینیپذیری کمتر از کنترلپذیری بوده است.
از دیدگاه علمی ، فرد انتظار دارد که پیشبینیپذیری بر کنترلپذیری مقدّم باشد شخص قبل از اینکه قادر به کنترل باشد باید قادر به پیشبینی باشد. ظاهراً این دو بعد مستقل از یکدیگر عمل میکنند، شخص میتواند هم پیشبینی و هم کنترل کند میتواند پیشبینی کند امّا کنترل نکند، میتواند کنترل کند امّا پیشبینی نکند و شخص نه قادر به کنترل و نه قادر به پیشبینی است. البته موارد ناتوانی برداشت افراد درونی یا بیرونی بودن یک اسناد نیز مسألهای تعیین کننده است برای نمونه اگر چه منطقی به نظر میرسد خوشبختی را به عنوان یک علّت بیرونی طبقهبندی کنند ولی افرادی نیز وجود دارند که خوشبختی را به عنوان یک علت درونی تصوّر کنند (مثلاً جملة؛ شما خوشبختی را خودتان میسازید) ممکن است بعضی از افراد بر این باور باشند که توانایی را میتوان بهبود بخشد (بر خلاف استعداد درونی که نمیتوان آن را بهبود بخشد) بنابراین ادراکات اسناد کننده نیز مهم است (همان منبع).
همچنین طبق بررسیهای انجام گرفته نسبت انسان با طبیعت بر حسب گسترش دانش انسان در خصوص پدیدههای مادی پیوسته در حال تغییر است. اسکینر (1971) در کتاب « فراسوی آزادی و منزلت» با طرح «انسان با قبول این واقعیت که بواسطة نیروهای خارج از خودش کنترل میشود باید از خود تعیینکنندگی دست بردارد.» در حقیقت بر این باور است که میتوان گرایشها و امیال انسانی را بیآنکه درگیری اریابیهای درونی گردند بر حسب تقویتهای مناسب اجتماعی از بیرون کنترل کرد. این ایده در مقابل موضعگیریهایی قرار میگیرند که با استناد به کنترل درونی بر خود هدایتگری فرد تأکید میکنند بدین نحو مفهوم منبع کنترل و تئوریهای مربوط به آن قدم به میدان میگذارد.(غفوری ، 1376)
مفهوم منبع کنترل و مبانی تئوریک اسنادها:
مفهوم منبع کنترل به شکلهای بسیاری در سراسر تاریخ بشری ظاهر شده است، تراژدیهای یونان باستان آکنده از پندارهای درماندگی بشر در برابر خدایان و یا سرنوشت بود. نمایشنامههای شکسپیر هم نمایشگر سرنوشت محزون از پیش تعیین شده و هم نمایانگر ارادة آزاد است («گناه بروتوس عزیز، نه در ستارگان بلکه در خود ماست» ژولیوس سزار) (همان منبع).
فیلسوفان با مفهوم منبع کنترل تحت عنوان جبرگرایی در برابر ارادة آزاد، دست به گریبان بودهاند، جامعهشناسان آن را بعنوان خودمختاری در برابر از خودبیگانگی و یا ناتوانی نام بردهاند و روانشناسان از آن بعنوان رفتارگرایی در برابر ذهنگرایی نام بردهاند (مسدد، 1379).
مفهوم منبع کنترل در بطن نظریة یادگیری اجتماعی شکل گرفته است. محرک اصلی مطالعة چنین متغیّری منبعث از دستاوردهای تحلیل از خلال رواندرماندگی بیماران بوده است. تحلیل بیماران نشان میدهد در حالیکه پارهای از بیماران از تجارب جدیدشان سود میجویند یا رفتارشان را در نتیجة تجارب جدید تغییر میدهند، پارهای دیگر با اسناد چنین تجاربی به بخت یادیگران و نه رفتار یا ویژگیهای خودشان آنها را نادیده میانگارند.
راتریکی از نظریهپردازان یادگیری اجتماعی برای تعیین این مشاهدات وارسی مداخلهگری، متغیّر انتظار را سودمند تلقّی کرد. وی و همکارانش آزمایشهایی که در باب تأثیر تقویتها بر انتظارات انجام دادند مشاهده کردند که کاهش و افزایش انتظارات به دنبال تقویتها به ماهیّت موقعیت و نیز ویژگیهای کسی که تقویت میشود بستگی دارد، به این ترتیب یک تقسیمبندی دوگانه در شکلگیری منبع کنترل از جانب آنها مطرح شد. وقتی فرد بر این باور باشد که تقویت یا پیامد یک رفتار به رفتار خود وی یا ویژگیهای شخصیاش وابسته است چنین فردی واجد کنترل درونی است در حالیکه اگر معتقد باشد که تقویت یا پیامد یک رفتار تابعی از شانس، بخت، سرنوشت، دیگران مقتدر یا آنکه منتج از شرایطی غیرقابل کنترل است دارای کنترل بیرونی است (غفوری، 1376).
از آنجا که مفهوم کنترل درونی ـ بیرونی (منبع کنترل) در چارچوب یک مفهوم کلی یعنی در ادراک کنترل قرار میگیرد بنایراین دروهلة نخست به تعاریف و مقولهبندی در باب مفهوم کنترل میپردازیم.